دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 یکی از ما دو نفر

دختر خانمی ( السافیروز آذر ) از آمریکا به همراه پدرش به ایران آمده و با پدر (همایون ارشادی ) در فرمانیه زندگی می کنند . دختر خانم در خانه خوشنویسان ایران واقع در حوالی خیابان اندرزگو با بهرام رادان که مدیر یک شرکت معماری بزرگ است آشنا می شود . دختر خانم برای گرفتن مچ دوست پسرش ( یا همان نامزدش ! ) سوار ماشین بهرام رادان ( پرادو چون خیلی مهم است و تا پایان فیلم این روند ماشین بازی کارگردان ادامه دارد ! ) می شود . در راه دختر و پسر با هم حرف نمی زنند و مانند افراد بسیار تنگ ( منظور دوستان بسیار با حیا و... است ) فقط به راه خیره می شوند , انگار نه انگار که تا چند لحظه پیش با نگاهشان یکدیگر را قورت می دادند ! 

بهرام رادان برای گرفتن مچ  نامزد دختر خانم فداکاری می کند و در پایان کار کارت ویزیتش را هم در دستان دختر قرار می دهد . دختر هم می خواهد نجیب باشد و هم مدرن و این بزرگترین مشکی است که یکی از ما دو نفر تهمینه میلانی را به بدترین کار سینمایی وی تبدیل می کند .

تهمینه میلانی سعی کرده تا از همایون ارشادی یک پدر مدرن و لایق بسازد اما حاصل کار بسیار زننده است ! همایون ارشادی در این فیلم تبدیل به پدری شده که شاید اگر ارشاد اجازه می داد دخترش را در مورد خوابیدن با دوست پسرش نیز راهنمایی می کرد و حتی فضا را برای همه چیز فراهم می نمود ! آیا این کارکتر پدران ایرانیست ؟!

السا فیروز آذر گاهی در حلق بازیگر نقش مرد فرو می رود و گاهی درگیر تیپ نجابت عجیب مورد نظر کارگردان می شود و از بازیگر مرد می خواهد اندکی عقب تر برود ! او گاهی اصرار دارد که در ماشین بهرام رادان بنشیند و منتظر او بماند و گاهی هم با کله وارد خانه وی می شود و از اسامی که دوست دارد برای بچه نداشته اش با بهرام رادان بگذارد حرف می زند ! این در حالی است که از رابطه آن ها فقط 48 ساعت گذشته . 

در بخشی از فیلم مرد داستان ( بهرام رادان ) یک لیوان ویسکی در دست دارد و در بخشی دیگر وقتی زن داستان ( زن تیپ نجیب ! ) وارد خانه وی می شود از داخل کمد دلستر گرم را باز می کند و در لیوان می ریزد ! روی دلستر نوشته شده : خنک بنوشیدددد !

نه اینکه داغ بنوشید ! بعد جالیب است که دختر نجیب داستان از خوردن دلستتتتتتتتتتتتر که روی بطری آن با فونت بزرگ نوشته شده Non Alcoholic امتناع می ورزد ! اگر دختر نمی خورد پس محتویات لیوان همان ویسکی بوده و اگر دلستتتر بوده پس چرا دختر نمی خورد ؟!!!

تهمینه میلانی سعی داشت نشان دهد زنان لوندی هستند که نجیبند و با هر مردی نمی جوشند اما فراموش کرده بود که کارگردانی که در عوامل خود آنا نعمتی را به خدمت گرفته است نباید برای نقش زن لوند و فریبنده از السافیروز آذر استفاده کند .

کارگردانی که در چینش و گزینش همه بازیگران ( به جز بهرام رادان ) دچار اشتباه شده نباید از پیام صالحی نیز استفاده کند ! پیام صالحی خواننده و گیتاریست گروه آریان است و باید در جایی از او استفاده شود که وی فقط به تجمع ستارگان در فیلم کمک کند نه اینکه بازی ضعیفش با یک فیلم ضعیف پر رنگ شود !

یکی از ما دو نفر تا پایان نمایشگاه ماشین است ! توسان - سانتافه - پرادو و... قرار است نمایشگاه ماشین بسازند به جای یک پروژه معماری . در یک کاروانسرای قدیمی همه عوامل ماشین ها را کنار هم می چینند تا نمایشگاه مذکور را بسازند !

بهرام رادان به ظاهر یک شرکت بزرگ معندسی معماری دارد و خانم تهمینه میلانی واقعا مهندس معماری است ! اما آن چیز که در پروژه های اجرا شده توسط شرکت مهندسی معماری فیلم مهندس تهمینه میلانی مشاهده می کنیم به همه چیز شبیه است به جزء پروژه معماری ! آیا یک پروهژه معماری یعنی چسباندن 4 عدد میله و یک بادبان از آن ها ساختن , به علاوه چیدن 6 قلم ظروف رنگی روی یک میز ؟!!! 

آیا خانم میلانی می دانند  که در پروژه های اجرایی عوامل پروژه با لباس هایی که به عروسی تشریف می برند تشریف نمی آورند ؟!!! اگر خانم میلانی می دانستند حتما به آقای دانیال عبادی گوشزد می کردند که با این مدل موی Fashion  و کت اسپرت و ... سر پروژه تشریف نیاورند !

یکی از ما دو نفر قطعا یکی از بد ترین های تهمینه میلانی بود و ای کاش خانم میلانی یک بار دیگر فیلمشان را مرور کنند ! این فیلم صحنه های بدتری هم داشت که اگر خواستید یک روز سه شنبه با بلیط نیم بهاء بروید و تماشا کنید !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 5 فروردین1390  |
 
 
بالا