X
تبلیغات
.:: بدون مرز ::. - تحلیلی
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 دنگ

مسئله دنگ در فرهنگ ما از مسائلی است که گاهی فکر می کنم با اینکه همه درستی آن را می دانند اما هیچگاه برطرف نخواهد شد ! اساسا اکثریت ملت ما دوست دارند مهمان شوند و دیگران برایشان صورت حسابشان را حساب کنند . مهم نیست از چه طبقه اجتماعی باشیم فقط مهم این است که دوست نداریم پول بدهیم وقتی دیگری می تواند پول بدهد . در این میان اگر کسانی مانند من هم اعتراض کنند از آن ها به عنوان خسیس یاد می کنیم در صورتیکه خرج نکردن بی مورد برای دیگران خساست نیست ! خساست یعنی پول داشته باشی اما مثلا هیچ چراغی در خانه روشن نکنی ، لباس نو نخری ، خارج از خانه غذا نخوری ، به سفر نروی ، به جای زنگ زدن به ملت برای آن ها میس کال بیاندازی یا sms بدهی که فلانی به من زنگ بزن ، سینما نروی ، کنسرت نروی و ... تا نکن پول خرج کنی !

در فرهنگ ما ایرانی ها به غلط از دیرباز جا افتاده که مرد باید تمام هزینه ها ی زندگی را به دوش بکشد که البته امروز با کار کردن بانوان مساله در ظاهر حل شده اما باز هم مرد نان آور خانه است و اگر مثلا در یک خانه گوشت و مرغ و... نباشد مرد خانه بی عرضه به حساب می آید . حال قبل از اینکه وارد مقوله ازدواج شویم می بینیم که مسئله فراتر ار این حرف ها است ! وقتی پسر و دختری با هم دوست می شوند و بر اساس شرایط اجتماع ما دختر یا شاغل است و یا توانایی کار کردن دارد و یا از پدر پول می گیرد باز هم ماجرا همین است ! دوست پسری خوب است که ماشین خوب داشته باشد ، دوست دخترش را به رستوران ها و اماکن مختلف ببرد و درضمن دختر به قولی دست در جسب خود نکند ! چه چیز باعث می شود که دختر جامعه ما احساس کند سهم بیشتری در رابطه دارد و پسر باید بعد اقتصادی ماجرا را به دوش بکشد ؟ در یک رابطه هر دو طرف وقت می گذارند ، هر دو طرف احساس خرج می کنند ، هر دو طرف انرژی می گذارند و... یعنی همه چیز باید برابر باشد و از طرفی دختر و پسر جامعه ما مادعی برابری در حقوق آن هم به طور 100% و کامل هستند حال در هنگامی که گارسون صورتحساب می آورد این برابری کجا می رود ؟! در هنگامیکه می خواهیم سفارش دهیم به یاد پیشنهاد سر آشپز و غذای ویژه می افتیم و در هنگام حساب کردن حتی گاهی دختر خانم از در بیرون می رود و آدامس می جود ! وقتی هم دراباره این مسائل صحبت می کنیم این فرهنگ سخیف را ابراز علاقه مرد به زن و نشان از مردانگی او می دانیم !

در همه چیز همینگونه عمل می کنیم مثلا حقوق برابر می خواهیم اما مهریه را دوست داریم ! اما عروسی رویایی با مشعل و اسب سفید و هلیکوپتر و سفره عقد طراحی شده توسط خانم ویزگول که مثلا دوره دیده در فرانسه است را دوست داریم و برای این ها یک ریال هم هزینه نمی کنیم . دختر چه چیزی بیش از داماد دارد که فقط اسباب و اثاثیه منزل می آورد ؟ این ها برابریست که ما می خواهیم ؟ به قانون گذار بگوییم اول یک تعریف برای برابری مورد نظر ما وضع کند تا اصلا برابری تعریف شود ! حق کار و مسکن و ... می خواهیم اما دوست داریم همسرمان همینجور جهت خنده یک باب منزل مسکونی 150 متری به نام ما کند تا ابراز علاقه کرده باشد .

در این سوی آب ها هم باز اینگونه رفتار می کنیم . ابنجا هم وقتی دختر پسر ایرانی از رستوران خارج می شوند از 100 فرسخی مشخص است ! در هنگام داخل شدن با هم داخل می شوند و در هنگام خارج شدن خانم چند دقیقه زودتر خارج می شود . وقتی دختری شرایط سفر خارجی یا داخلی دارد باز چشم ها به آقا پسر است که تور بگیرد و ... .

دوستانی دارم ( دختر ) که می گویند که این پول ها مگر کسی را ثرتمند می کند ؟ اصلا مسئله ثروتمند شدن و نشدن نیست مسئله حقوق ملت است ! مسئله پول نا حقی است که پسران می دهند و هیچکدام از آن خوشنود نیستند . اگر در جمعی که دختران نیستند بنشینید و با پسران هم کلام شوید خواهید دید که چه ناسزا ها که به این هزینه های بی جا نمی گویند اما همه معتقدند که چاره ای نیست با هر کس دوست بشوم همین است ! اگر مردی زن خود را کتک می زند ، اگر به او نا سزا می گوید ، اگر او را از خانه بیرون می اندازد ، اگر خیانت می کند ، اگر به او اجازه کار کردن نمی دهد باوز بفرمایید معتقدم بسیار احمق و بی فرهنگ است اما برابری فقط معنی برابری می دهد و هیچکدام از جنسیت ها اجازه بهره کشی از دیگری را ندارد .

حرف دیگری نمی ماند اما فقط بگویم که تا این روابط نا برابر مضحک و احمقانه در جامعه ما وجود دارد همه چیز از این هم بدتر خواهد شد !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 15 شهریور1391  |
 تصمیم بزرگ

خیلی وقت است که چیزی ننوشته ام ! گاهی گرفتار می شوی خیلی . نگران نباشید خیر است . اما به هر حال ذهن آدم گاهی خیلی مشغول می شود . فعلا نمی گویم چرا اینقدر فکرم مشغول است چون برای بیست روز آینده پست های بهتری خواهم نوشت . در این شب ها گاهی از فکر خوابم نمی برد . جالب است چون اولین باری است که بی خوابی را تجربه می کنم بعد از رفتن او . وقتی خوابم می برد آنقدر سنگین به خواب می روم که صبح ها با سر درد و سرگیجه از خواب بیدار می شوم . خدا پدر و مادر GemTv را بیامرزد که یک لشگر سریال جفنگ پشت هم ردیف کرده تا حداقل فکر نکنم . تصمیم خیلی بزرگی برای زندگی گرفته ام و شوخی نیست بحث بر سر تغییر سرنوشت است . یک ماه بیشتر است که کافه ، سینما ، تئاتر ، گالری ، بام تهران و... نرفته ام . وقتی تصمصم مهم می گیری همه چیز عوض می شود ! بعضی ها به سرعت دورت را خالی می کنند . بعضی ها تا تو را می بینند می روند سراغ حال گیری و... اما من تصمیم خودم را گرفته ام و وقتی کامل عملیاتی شود زیاد برایتان می نویسم . خیلی زیاد !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 12 مرداد1391  |
 قبولی در کنکور 100% ممکن نیست !


علت قبول نشدن در کنکور
اینو به یاد داشته باشید که: سال فقط ۳۶۵ روز است.
۱) در یک سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.
۲) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
۳) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.
۴) اما سلامتی جسم و روح روزانه۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا” ۱۵ روز میشود.پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.
۵) طبیعتا ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.
۶) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود ۱۵ روز است.پس ۸۱ روز باقی میماند.
۷) روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.
۹) در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید.پس ۶ روز باقی میماند.
۱۰) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است.
۱۱) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند.
۱۲) ۱ روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک داوطلب نرمال نمیتواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد.

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 24 فروردین1391  |
 اختلاف بنداز و حکومت کن !


یکی از راه های سلطه به هر گروهی از یک خانواده گرفته تا یکی کشور ایجاد شکاف بین اونهاست ! من از جوک هایی که با توجییح اینکه باید جنبه داشت می سازیم متنفرم ! جوک هایی به ظاهر خنده دارن اما در باتن باعث شدن افراد نتونن هویتشون رو اعلام کنند ! جوک هایی که صفات مطرح شده ئر اون ها کم کم به یک صفت قطعی برای یک قوم تبدیل شدند . وقتی کسی جایی اعلام می کنه که مثلا اصالتا رشتیه همه به هم نگاه می کنند و لبخند می زنند !

به نقشه ایران نگاه کنید ببینید با تعاریف این جوک ها به جای دیدن ویژگی های اقوام هر منطقه از ایران چه بر چسب هایی به هم چسبوندیم .

- شمال کشور : محل تجمع افراد نا مرد و بی غیرت !

- شمال غربی کشور : محل زندگی خر ها !

- لر ها : افرادی به مراتب خر تر از ترک ها !

- قزوین و تاکستان و شهرضا  : مرکز تجمع منحرفین جنسی !

- اصفهان : شهر خسیس ها !

- یزد : افراد بد مذهبی !

- کرمان : شیره کش خونه !

- جنوبی ها : بی بند و بار و خالی بند !

- سیستان و بلوچستان : استان قاچاقچی ها !

- مشهد : ای بد مشهدی ها !

این وسط فقط تهرانی های مدرن و شیک و با کلاس هستند و هیچ وصله ای به ایشان نمی چسبد ! حال چگونه می توان تمرکز زدایی از پایتخت کرد ؟! چه تعریفی می توان به نوزدانی که چند سال دیگر بزرگ می شوند از وتن ارائه کرد ؟ از چه اتحادی می توان سخن گفت وقتی درباره هم اینقدر زیبا فکر می کنیم ؟ برای خندیدن به دور یکدیگر خاطره نمی توانیم تعریف کنیم ؟ زیبا ترین سوژه خنده بستن بند کفش در قزوین است ؟ زیبا ترین بحث های ما افراد موجود در کمد رشتی ها هستند ؟ چند نفر شمالی در اطرافتان دیده اید که همسرشان خیانت کرده باشد ؟ چند نفر ترک دیده اید که واقعا خر باشند ؟ خوردن کله ماهی کار بدیست ؟! در همه اقوام وجود صفات بد یکسان نیست ؟ !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 18 فروردین1391  |
 زنده باد با معرفت


بعضی ها شاخ های مرا در می آورند . اصولا من دو تا شاخ کوچک دارم که از کودکی با من زندگی می کنند . هر روز صبح با من بیدار می شوند و من برایشان تعریف می کنم که دیروز چه کارهایی انجام داده ام تا دیگر لازم نباشد آن ها برای مشاهده برخی چهار پایان اطراف بنده از فرق سر من راست کنند و بیرون تشریف بیاورند تا مثلا برخی دوستان و آشنایان و بستگان را زیارت کنند !

می خوای الان زیاد فکر نکنی ؟! کاری نداره که دستتو بکش رو سرت آها خوب دیدی ؟! تو هم مثل من شاخ داری . تو این دوره زمونه آدم بدون شاخ پیدا می کنی ؟ نه ! من تازه آدم با دم قهوه ای دراز با خال خال های سفید و سر پشمکی هم کم ندیدم . 

بعضی ها هم که فرق بین گوش دراز و شاخ هایی که هر از چندی راست می کنند را نمی دانند فکر می کنند بنده خر هستم و بدین ترتیب دیگر نیازی به سیاحت دم بنده ندارند و کلا هر کاری دلشان می خواهد می کنند .

اپیزود اول »

بنده خدایی به ما زنگ می زند که هی وای من ، بنده در زندگی خود شکست خورده ام و الان آه ه ه ه ه نگاه کن ببین چه زرد روی و خرابم و از این حرف ها . بعد دلت می سوزد پا به پایش های های گریه می کنی که ای ننه ای ننه نبینم غصه بخوری و او می گوید ( با صدای آلن دلن ) نه برادر جوون ( آلن دلن بود برادر جان می گفت ) من وقتی داداشی مثل تو دارم چرا غصه بخورم ؟! ( از تو خر تر کیو پیدا کنم ؟! ) بعد می رویم این ور و اون ور که آقا احساس غربت نکنند ، دلشان نگیرد . با یک مشت آدم یبس نچسب می آید می گوییم اشکال ندارد . با رفقای ما رو هم می ریزد و جنبش ضد آیدین تشکیل می دهند ، می گوییم به جهندم . دهان ما را سرویس می کند می گوییم آخیییی تنهاست . برای منافعی که قرار بود ( گرچه خودش فکر می کند قرار است ) از یک موجود خالی بند به دست آورد روزی 3 بار مانند آنتی بیوتیک بالا انداختن منظم و دقیق به موجود خالی بند زنگ می زند ، اما جواب تلفن ما را هم نمی دهد !


اپیزود دوم :

بنده خدایی می شناسم که علاقه عجیبی دارد با مردانی با شرایط زیر دوست شود :

1. مردانی که بین 17 تا 30 سال از وی بزرگتر باشند !

2. بهتر است در زمان آغاز دوستی متاهل باشند .

3. اگر بچه داشته باشند که عالی می شود .

4 . بدون دردسر و با این تریپ مدرن بازیا از زنشان جدا نشوند و حداقل چند بار گیس هم را بکشند .

5. زن اول هی مرد را بخواهد و مرد بگوید نه ه ه ه ه آن زمان که می خواستم نبودی .

6 . زن اول دوست داشته باشد بچه اش پدرش را ببیند اما مرد ( مثلا بدون دخالت دوست ما ) نخواهد .

7 . ساپورت مالی داشته باشد .

8 . خوب نازی کند ! ( یعنی بتواند با دست آرام ایشان را ناز کند )

9 . عارف باشد ، یعنی اصلا بعد از 20 سال هم جوز نازی به چیز دیگری فکر نکند .

10 . گاهی غیرتی شود که پیچاندنش کیف بدهد .

11. بسیار زشت باشد .

12. سعی کند خیلی بد تیپ هم باشد .

13. چون پول دار است اکثرا خانه باشد .

این دوست هر از چندی یک عدد از این موجودات نادر پیدا می کند و در هنگامی که غم فراق می کشد برای ما گریه می کند و وقتی همان مورد یا کس دیگری یافت شد بی خیال ما می شود . البته اگر نظر ایشان را در مورد من بپرسید کلا از من هم خیلی بدش می آید و معتقد است من بسیار آدم ...کشی هستم !

کلا رفاقت ها بوی ... گرفته نه ؟!!!

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در سه شنبه 15 فروردین1391  |
 سال نو مبارک
سال 1390 تمام شد . سال 90 برای من سال خاصی نبود . گاهی از زندگی توقع رخ دادن اتفاق های جدیدی داری . گاهی فکر می کنی امسال حرکت جدیدی انجام خواهم داد . گاهی فکر می کنی امسال برای دیگران مهم تری و دوستان بهتری پیدا کرده ای ، اما اشتباه کرده ای ! دیگران هی چیز از تو نمی دانند و فقط قربان صدقه رفتن بلدند . دیگران خوب بلدند سر کارت بگذارند . امسال شاید همه به ظاهر دوستان را غافلگیر کردم . امسال دیگر گول وعده های دیگران را نمی خورم . امسال می خواهم جور دیگری زندگی کنم . امسال به کسی اجازه نمی دهم برایم تصویر شخمی از آینده بسازد . چند سالیست حس بازیچه بودن دارم . دیگر بازی نمی خورم . همه کندن ها سخت هستند و من این بار می خواهم از خیلی از ریشه های سست بکنم . تبریک 91 من پر از خط و نشان هایی است که برای خودم کشیده ام . تبریک 91 من پر است از شتاب برای شکستن ترس های احمقانه این سال ها . باید زودتر به فکر شکستن می افتادم . باید زودتر می فهمیدم که فقط ی بار به دنیا خواهم آمد . می خواهم به آرامش برسم آرامشی که دیگران راهش را اشتباه نشان دادند . همه فکر می کنند که من با صدای بلند همیشه اعتراض ی کنم اما این بار اعتراضی هست که سالهاست در درونم خفه اش کرده ام . حالم از حرف های 90 و قبل از آن به هم می خورد . حالم از این تئاتری که باید زودتر از این ها توقیف می شد به هم می خورد . حال از همه به هم می خورد . 91 برای من سال یک انقلاب بزرگ است . سال شکستن بت های سست سال های پیشین است . بت هایی که حاجت نمی دهند و فقط حال گیری می کنند . بت هایی که همیشه معتقدند به جایگاه لازم نرسیده ای . عروسک گردانان 90 ، 91 قرار است نمایشتان روی صحنه نرود !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 27 اسفند1390  |
 بلوغ
بلوغ خارج شدن یک مایع لزج از عضو تناسلی نیست ! بلوغ این نیست که یک روز صبح بیایی و به پدر بگویی پدر این چیست و چرا بوی بدی می دهد ! بلوغ یعنی تغییرات بنیادی در اندیشه . معنی بلوغ این نیست که جور دیگری فکر کنی ، بلوغ یعنی متوجه شوی تا امروز اصلا فکر نمی کرده ای .
حس عجیبیست وقتی تعریف انسان از همه موجودات و اطرافیانش تغییر می کند . در این گذر بعضی ها را که در گذشته پرستش می کردی کنار می گذاری . بعضی ها را مانند دیگران می بینی اما دیگر از کسی متنفر نمی شوی . بالغ من حداقل این گونه است . متنفر نمی شود چون از همه هر کثافت کاری را که فکر کنید انتظار دارد و هیچ چیز را در رفتار یک موجود دو پا عجیب نمی بیند . بلوغ یعنی دیگر با شنیدن مشتی حرف خر نمی شوی . دیگر با یک قطار حرف بدون پشتوانه آرام یا خشمگین نمی شوی . برای همه چیز دلایل محکم می خواهی و برای هر حرکتی که انجام می دهی دلایل محکم تر داری . ,وقتی بالغ شدی به دوستانت را شمارش نمی کنی بلکه کسانی را که کنارت هستند می شماری ! وقتی به اینجا می رسی به دنبال دختری نمی کردی که کم خرج باشد ، به دنبال کسی می گردی که کم درد سر باشد !
بلوغ تعریف ما را در باره همه چیز عوض می کند حتی درباره روابط جنسی . تا دیروز شروع ماجرا ( MAKE LOVE ) اهمیت خاصی نداشت و دوست داشتی زودتر پیش بروی اما امروز دوست داری ساعت ها MAKE LOVE کنی و شاید اصلا پیش نروی ! چند ماهیست خیلی عوض شده ام و این تغییر رو خیلی زیاد دوست دارم . اگر کم می نویسم برای همین است ...

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 21 بهمن1390  |
 ایران الکامپ 2011

خیلی بده که من گرفتار کارم و نمی تونم به موقع از پیشرفت های بزرگی که در عرصه فناوری اطلاعات رخ می ده تقدیر کنم . در اینجا لازمه از دولت محترم و والا مقام چین و چند کشور اروپایی دیگر که باعث شدند الکامپ امسال هم محصولاتی برای فروش داشته باشه تشکر و قدردانی کنم . از همه جهان متشکریم که باعث می شن الکامپ از بین نره و پرسنل شرکت های کپی کننده حاضر در نمایشگاه در کنار چپاول ساندویچ های کالوااااس و سوسیس و چپان چپان ریحان و فلفل کبابی به انضمام کوبیده نگین دار با لباس های برااقشون دل ما را ریش ریش کنند و از فناوری هایی که حتی هنوز وارد هم نکرده اند و بعضی ها با قدرت تخیل بیشتر معتقدند که وارد کرده اند اما در گمرک گیر کرده است بی کار نمونن و از روی جزوه محصولات را معرفی کنند !

عجب نمایشگاهی بود الکامپ 2011 خیلی حرفه ای بود . قدرت خدا را ببین که بعد از این همه مدت که کامپوتر وارد کشور ما شده هنوز خودمان MOUSE یا وب کم نمی سازیم به همین راحتی ! چین تولید می کند دیگر ما چرا خسته کنیم خودمان را ! تازه وب کم که با هزینه حمل و نقل و گمرک می شود 16000 تومان ارزش تولید ندارد ما چیز های گنده می سازیم ! این همه فارغ التحصیل نرم افزار و IT داریم بعد قدرت خدا یک سیستم عامل نمی توانیم بنویسیم . خلاصه الکامپ 2011 این بود :

1 . فروش پنل ارسال SMS

2 . فروش CMS های فارسی شده

3 . فروش نرم افزار های آموزش الفبا با فلش

4 . فروش هاست از کانادا مثل هر سال

5 . فروش اینترنت پرسرعت ( 128 خیلی پر سرعته )

6 . و...

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 24 آذر1390  |
 عذرخواهی کردن بلدی دوست من ؟!!!

در خیلی از جاهای دنیا که مردمش پیشرفته تر و خوشحال ترن آدم ها یاد گرفتن که اگه اشتباهی مرتکب می شن عذرخواهی کنند و مثلا بگن ای مردم بیدار جماعت هوشیار ما می دانیم کار بدی کرده ایم !!!

اما تو کشور ما آدم ها خیلی باحال ترن و اصلا  عذرخواهی دوست ندارند مانند :

مهران مدیری عزیز از نمونه ترین عذرنخواه های کشور شناخته شده . ایشان رکورد دار کش دادن یک سریال و وعده پخش مجدد سریال بعد ماه رمضان هستند که خدا را شاکریم که در سایت رسمی سریال قهوه تلخ تا این لحظه فقط دریافت دکترای افتخاری ایشان درج شده و تا این لحظه سوپراستار ما یک عذرخواهی خشک و خالی هم از مردم نکرده اند . حالا باز بروید و بخرید قهوه واقعا تلخ را !


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 21 آذر1390  |
 خود درمانی

دیشب سایت تابناک مطلبی منتشر کرده با این عنوان :یک بره دوسر در گتوند به دنیا آمد +عکس
پس از مطالعه این مطلب متوجه شدم عجب ملت شوخ و با نمکی هستیم ما که حتی خبر های علمی هم که منتشر می کنیم همراه با طنز ! سایت مذکور علت دو سر شدن بره بی نوا رو خوردن گیاهان سمی و یا خود درمانی مادر ایشان ذکر کرده اند و باید اعتراف کنم که من تا این سنم نمی دانستم که انواع دام می توانند به داروخانه رفته و با التماس دارو بگیرند و خود درمانی کنند . عجب کوری هستم من که فراموش کرده ام بره هایی را که در پارک ها مواد فروشی می کردند و بعدش هم خودشان مصرف می کردند و خود درمانی می کردند و عشق و حال می کردند !


تابناک دیشب خبر دیگری منتشر کرده بود مبنی بر بازی فوتبال دوتيم «چوكاي تالش» و «شهرداري دزفول» يكي از بازيكنان چوكا در آخرين دقايق بازي پس از دريافت دومين كارت زرد از سوي داور از زمين بازي اخراج شد كه وي نسبت به اين موضوع اعتراض كرد و همين اقدام وي سبب درگيري با داور و ضرب و شتم داور شد. پس از اين اتفاق تعدادي از تماشاگران نيز وارد زمين شده و شروع به كتك زدن داور كردند تا حدي كه داور20 دقيقه بيهوش بوده و پس از آن به بيمارستان منتقل شده است. تابناک در ادامه می گوید پس از وقوع اين اتفاقات يك بازيكن اصلي، بازيكن ذخيره و تداركاتچي به كلانتري تالش احضار شدند، اما با توجه به اين كه شاكي خصوصي نداشتند اقدامي مبني بر بازداشت آنان صورت نگرفت. حالا سوالات ما از اینجا آغاز می شود که:1- ماموران نیروی انتظامی در هنگام حمله این وحشی ها کجا بودند ؟!!!
2- داور 20 دقیقه بیهوش بوده بعد پرونده شاکی خصوصی نداشته ؟!!!3- کمیته انظباطی فکر نمی کنند که اگر رای به ممنوعیت کامل بازیکنان خاطی تا حداقل 5 سال صادر کنند این بازیکنان بیشتر ادب بشوند ؟!
4- داوران عزیز فوتبال کشورمان لطف کنند از این پس با امکانات کامل مانند پنجه بوکس , دشنه , قمه , نانچیکو , منجنیق , 3 لیتر اسید , تیزی ضامن دار , قفل فرمان و... در زمین بازی حاضر شوند تا در مواقع لزوم بتوانند به جای 20 دقیقه مثلا 5 دقیقه بیهوش شوند !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 3 آذر1390  |
 welcome to 21 century !
Our communication 
-
Wireless
Our phones
-
Cordless
Our cooking
-
Fireless
Our food
-
Fatless
Our Sweets
-
Sugarless
Our labor
-
Effortless
Our relations
-
Fruitless
Our attitude
-
Careless
Our feelings
-
Heartless
Our politics
-
Shameless
Our education
-
Worthless
Our Mistakes
-
Countless
Our arguments
-
Baseless
Our  youth
-
Jobless
Our Ladies
-
Topless



Our Jobs
-
Thankless
Our Needs
-
Endless
Our situation
-
Hopeless
Our Salaries
-
Less & less

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 20 مرداد1390  |
 یک روز در مترو
مترو جای جالبیست ! به نوعی یکی از بهترین وسایل نقلیه در تهران بزرگ یا هر کلانشهر دیگریست . در تهرانی که کولر گرفتن در ماشین چند لیتر بنزین اضافه در هر یکصد کیلومتر هزینه در بر دارد در مترو با دادن هزینه اندکی می توان از کولر رایگان استفاده کرد . به همین سادگی ! وقتی از مترو استفاده می کنید باید بدانید که مثلا طی دو یا سه ایستگاه خیلی سرعت این وسیله را به شما نشان نمی دهد , اما مثلا طی مسیر دانشگاه شریف تا دانشگاه علم و صنعت در ساعات اوج ترافیک تهران بی نظیر بودن مترو را امری قطعی می کند .
اما سوژخ اصلی این پست پاراگراف بالا نبود . سوژه اصلی تماشای مردمی است که یا شما سوار مترو می شوند و پیاده می شوند . مردم شتابان روی پله برقی می دوند ( گرچه پله برقی تابلو دارد که لطفا ندوییید ) بعد وقتی قطار می رود انگار که نا امید می شوند و همه کشتی هایشان غرق می شود . بعد عده ای می ایستند و عده ای هم نا امید می نشینند . کم کم از داخل تونل نور قطار نمایان می شود . هر کسی سعی می کند در جایی بایستد که احتمال می دهد درب قطار در همانجا باز می شود با ترمز قطار و توقف تدریجی آن همه مرتب جا به جا می شوند که در رو به روی آن ها قرار بگیرد و پس از توقف کامل خودشان را با سمت در و لا و لوی ملت می چپانند ! درب ها باز می شود و مردم تازه یادشان می افتد که این همه چپان چپان الکی بوده و حالا باید صبر کنند تا ملت پیاده شوند . سپس با هجوم مردم وارد می شوند و در وسط راهروی قطار سرگردان میوشوند , چرا که هر کدام قبل از سوار شدن یکی از صندلی ها را نشان کرده بودند که پس از پر شدن آن صندلی ضایع شده اند و صندلی های دیگر هم به سرع پر شده اند . من معمولا صندلی نشان نمی کنم و می ایستم کنار صندلی افرادی که احتمال می دهم ایستگاه بعد یا ایستگاه بعد از آن پیاده می شوند . معمولا این گزینش را به روش خودم انجام می دهم یعنی بررسی می کنم که چه کسی تازه از خواب پریده چون معمولا اینگونه افراد از استرس جاماندن از ایشتگاه مورد نظرشان هراسان از خواب بلند شده اند . در انتخاب جا به این نکته هم باید دقت کنید که یک وقت یکی از این چرت پاره ها در نزدیکی پیر مردی چیزی نباشد چون به فرض هر چند درصد هم که او بلند شود شما باید جا را به فرد مسن بدهید که به نفع شما نیست اما مجبورید می فهمید ؟!

کولر های مترو اگر بیش از حد قوی کار کنند نباید خیلی خوشحالمان کنند چون در چنین حالتی بوی زیر بغل آقایان عزیز در واگن می پیچد و رایحه بی نشیر دوستان با ماندگاری روحبخشی که تارهای به هم تنیده زیر بغلشان در آن ایجاد می کنند بینی هر بو کننده ای را نوازش می کند .
در کشور ما همه چیز را به پول ربط می دهند . مثلا آقایی صبح اول وقت با کفش خاکی سوار مترو شده اند و حتما دلیلش بی پولی ایشان است ! اما جالب است بدانید دستمال در هر خانه ای پیدا می شود و واکس یکی از ارزانترین تولیدات نفتی جهان است !
یکی دیگر از صحنه های جالب که در مترو اتفاق می افتد پروژه های جالب دفاع از نوامیس مردم است . در این پروژه مردان تنومند زیر بغل پشمکی دست حمایتشان را بر بالای سر آبجی های اجتماعی خود می گذارند تا خانم با پشم ها کیف کند و آقا با خشم به مردان چشم دریده و چشم ناپاک بنگرد تا تیر شیطانی آن ها بخورد به تونل !

یکی دیگر از بخش های جالب و دیدنی متروی تهران را دست فروشان آن تشکیل می دهند  .  در افکار خودت سرگردانی که یکی از آن ته داد می زند : مسواکای عالی 4 کاره زبان شور داره دهان شور داره هزاره , آقایون خانوما فقط هزاره ! 12 تا باتری قلمی نیم قلمی هزاره فقط هزاره ! شنیده ام در قسمت خانم ها چیز های دیگری هم می فروشند اما خودم شخصا تا به حال خریدی نداشته ام !
آخرین نکته جالب در وصف جمال مترو چهره غمگین مردم تهران است . مردمی که حتی تصادفا هم نمی خندند و با چهره هایی افسرده یا به نقطه ای پوچ خیره شده اند و یا با موبایلشان در حال بازی هستند . مردمی که خیلی حرفی برای گفتن با هم نداند و خیلی هم حوصله حرف زدن ندارند . وقتی کودکی می خندند یا بازی می کنند همه به خنده او مانند کالایی نگاه می کنند که ای کاشی می توانستند سه تایش هزار بخرند تا گاهی به کارشان بیاید !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 19 مرداد1390  |
 جنون بدون مرز برای مرگ زودرس !

فکر کنم کمتر کسی مثل من نسبت به مرگ حس بدی نداشته باشد . بارها در هرجا که صحبت از مرگ شده عنوان کرده ام که به نظر من بزرگترین موهبتی که خداوند در اختیار بشر گداشته ( پس از تولد , سلامتی و... ) مرگ است . اگر مرگ نبود شما را نمی دانم ولی خودم دیوانه می شدم . فرض کنید که قرار باشد کودکی به دنیا بیاید و درس بخواند و سر کار برود و ازدواج کند و بچه دار شود و باز هم سر کار برود و سر کار برود بعد همینجور بچه ها هم همین مسیر را طی کنند اما او کماکان سر کار برود و 1000 سال بگذرد و او باز هم سر کار برود و هی ترکیه ودبی و مالزی و... برود و هی بعد 3000 سال همه جا تکراری شوند و هی دهانش سرویس دار شود و... . پس مرگ خیلی چیز خوبی است و اصلا هم بد نیست . در حقیقت وقتی کسی می گوید مثلا فرز کنید من بمیرم دور از جان ندارد چون دور از جان بودن مرگ نوعی نفرین است که مثلا آدم 8000000 سال هی پیر شود و جوان شود و کار کند و هیچی به هیچی .
این همه گفتم , اما عزیز من مردن در بخشی از تقدیر انسان است و همه موجودات مرده و زنده روزی نیست می شوند اما نه به هر قیمتی و به هر شکلی ! نه با سرنگ مواد تا بیخ در رگ دست و وقتی جا روی بازو تمام شد گردن و سپس بالای آلت تناسلی و ... . اما نه با سکته کردن در جاهای اندکی بی ناموسی مثل چیز خانه و ... .
دیشب جایی بودیم که دوستی داشت از افتخارات خودش و دوستانش صحبت می کرد . بحث که چه عرض کنم سخنرانی ایشان از جایی شروع شد که ایشان تصمیم گرفتند تا فیلم های روی گوشیشان را نشان ما بدهند . فیلم مورد نظر فیلم خاصی نبود بلکه در کل زمان فیلم دوربین بر روی عقربه سرعت سنج یک خودرو مثل پرشیا زوم شده بود و خودروی مورد نظر با دستکاری هایی که روی موتور و گیربکس و ... آن انجام شده بود می توانست مثلا در کمتر از 8 ثانیه از حالت سکون به سرعت 200 کیلومتر در ساعت و سپس بالاتر برسد . این هنر است ؟!!! این دیوانگی و جنون حاصل از انباشت پول در دستان کسانی که عقل چندانی ندارند نیست ؟
جالب بود دوستی که فیلم ها را نشان ما می دادند مدعی بودند که یکی از دوستانشان روی پژو 206 مبلغ 45 میلیون تومان نا قابل ( معادل خیلی خرج های واجب برای خیلی ها ) خرج کرده تا مثلا دنده یک آن 80 تا پر کند و... . ایشان حتی می گفت که یکی دیگر از دوستانشان یک پیکان دارد که آن را به مبلغ 12 میلیون تومان برای فروش گذاشته و پیکان کذایی هم موتورش به همین روش دستکاری شده و با صدای غرش شیر 200 تا می رود . خووووب که چی ؟ در معابر شهر و در اتوبان های اصلی با 220 تا رفتن و اعصاب مردم را خرد کردن افتخار است ؟ دهن کجی به قوانین راهنمایی و رانندگی و ایجاد رعب و وحشت در ساعت 2 بامداد در اتوبان ها , تهدید جان رفته گران و کارگران راه سازی , 20 متر از جا پراندن شهروندان بخت برگشته ای که منزلشان جنب اتوبان است هنر است ؟
ای کاش پلیس راهنمایی و رانندگی برای مجازات چنین دیوانگانی به جریمه و... اکتفا نکند . ایشان می فرمودند که با دست کاری در پلاک این ارابه های مرگ و گریختن از دست پلیس به کار خود ادامه می دهند . بهتر است پلیس بداند که این دوستان برای هر بار پیروزی در کورس خود مبلغی متجاوز از 600 هزارتومان شرط بسته اند ! بهتر است پلیس بداند که ...

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 1 مرداد1390  |
 مردمانی که اگر هیچ نداشته باشند اعتماد به نفس خوبی دارند !!!

عادت کرده اند خودشان را گول بزنند ! فرزندشان 3 سال از دبیرستان را با معدل چشم نواز 14 پشت سر گذاشته . اصلا پایه اش خراب نیست چون اصلا پایه ندارد . رنگ مو , اس ام اس , گردش , PRISON BREAK و... برایش از نان شب هم واجب تر است چه رسد به کنکوووور ! در این 11 سال تنها تستی که شاید زده باشد تست قند خون است ! و ناگهان مادرش به یاد می آورد که همیشه آرزو داشته دخترش دکتر بشود . در این میان پدرش هم به یاد می آورد که خیلییییییییی غیرت دارد و دخترش اگر یک روز خارج از خانه بخوابد باید برود بقیه عمر را هم آنجا که دیشب بوده بگذراند و پدر از این همه تعصب نتیجه می گیرد که دخترش یا در همین تهران باید درس بخواند و یا شوهر کند .

مادر گوشی را بر می دارد و پس از اندکی پرس و جو به من زنگ می زند . از اینکه مثلا ژاسمین جان خیلی با استعدا است اما خوب مدرسه بد است و کتاب های کمک درسی کم رنگ هستند و استعداد های فرزندش را کشف نکرده اند می گوید . از آرزوهایی که برای یکی یک دانه خود دارد می گوید و آخر هم آب پاکی را دست ما می ریزد که چون دختر هایی که یک ترم شهرستان درس بخوانند خراب هستند پدرش با شهرستان هم موافقت نمی کند .

ژاسمین جان را می بینی ( بسیار FASHION و UPDATE از نظر تیپ و تکنولوژی هایی که به خدمت گرفته ( مثل IPAD و IPHONE و IPOD و ... ) ) ژاسمین هم مفصل از استعداد های خودش می گوید . از درس های اندکی درکشان نمی کند و دوست دارد اگر روزی وزیر آموزش و پرورش شد حذفشان کند . مثلا با افتخار اعلام می کند که به عنوان یک دانش آموز تجربی از ریاضی خیلی متنفر است و فیزیک را درک نمی کند ( نیست که ریاضی را خیلی درک کرده ) و شیمی برایش قابل لمس نیست ( چون اتم قابل لمس نیست و ایشان لمس دوست دارد ! ) در ضمن با ناراحتی از بد جنس بودن دو تن از معلمان سال قبل می گوید و معتقد است معلمان عربی و زبان چون با او لج بوده اند ایشان را تجدید کرده اند و خیلی کار بدی کرده اند و... .

از ژاسمین کارنامه سال قبل را می خواهی و ایشان با چشمان نازک و صدایی از آن نازک تر خبر از گم شدنش می دهند . بعد که می بینند تو گییر داده ای می روند در اتاق و پس از 5 دقیقه گشتن کارنامه مچاله شده را که گویا توسط مادر به سطل آشغال پرتاب شده می آورند .

بعد از اینکه من حسابی از این همه نظم و استعداد کف کرده ام و در رویاهای خودم فکر می کنم برای کلاس خصوصی تقویتی با من تماس گرفته اند تا دست کم بچه رد نشود امسال , مادر چای می آورد و پس از اندکی بازجویی از سوابق بنده هدف از تشکیل کلاس را تقویت توانایی علمی و میدانی ژاسمین جان برای 100 زدن درس ریاضی در کنکور عنوان می کند !!! ایشان معتقدند بر طبق گفته های زیبای دبیر شیمی که پیش پای من برای اولین جلسه به آنجا آمده بوده ژاشسمین قطعا می تواند با 8 جلسه خصوصی شیمی کنکور سراسری را چیزی بین 70 تا 95 بزند !!!

برای دستیابی به 100% درس ریاضی از ژاسمین تقاضا می کنیم روزی 5 تست ریاضی بزند و ژاسمین آرزوهایم را به دیوار می کوبد و می گوید که عاد ت دارد جزوه ریاضی را روخوانی کند و می خواهد از تست دوری کنیم تا خسته نشود . 

پس از 2 ساعت بحث با این مادر و دختر سعی کردم وقت خالی پیدا نکنم تا این معاهده ننگین به نام من ثبت نشود . فکر کنم الان دارد کوفتت بوشد های چایی را نثار روحم می کنند !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 18 خرداد1390  |
 نشریه گل آقا

دعوت نشریه گل آقا در پاییز 1389 یکی از جذاب ترین خاطرات سال گذشته من بود . دوستان گل آقایی منت گذاشته بودن و یکی از مطالب بدون مرز به نام قوانین مجرم پرور رو در سایتشون قرار داده بودند .

گل آقا یکی از بهترین نشریات طنز پس از انقلاب است که البته مدتی است به دلایل بی شماری که در آن جلسه در موردشان صحبت کردیم از دکه های روزنامه فروشی دل بریده است و به سایت اینترتی خودش روی آورده !

وقتی وارد دفتر نشریه می شوید به یاد کودکی و نوجوانی خودتان می افتید . یاد مجله رنگی غیر براقی که پر بود از کنایه ها , اشعار و ... که به همت مرحوم صابری و همکارانش به چاپ می رسید . همه این حس نوستالژیک در دفتر مرحوم صابری صد چندان می شود , چرا که به محض ورود شاغلام دقیقا عین آن شاغلامی که در گل آقای دوران کودکی دیده بودیم با یک سینی چای در لیوان کمرباریک وارد می شود . شاغلام مرد عجیبی است . او هر 10 دقیقه یک بار برایتان چای می آورد ! در دفتر گل آقا همه بیش از آنکه زبان باشند گوش های خوبی هستند . در دفتر گل آقا هیچوقت حس نمی کنید زیادی هستید یا همه منتظرند تا شما زودتر بروید . 

از گل آقا و همه دوستان فعال در آن سپاسگذارم و امیدوارم اگر مشغله کاری اجازه داد روی قولی که برای همکاری به آنان داده ام ایستادگی کنم .


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 17 فروردین1390  |
 یکی از ما دو نفر

دختر خانمی ( السافیروز آذر ) از آمریکا به همراه پدرش به ایران آمده و با پدر (همایون ارشادی ) در فرمانیه زندگی می کنند . دختر خانم در خانه خوشنویسان ایران واقع در حوالی خیابان اندرزگو با بهرام رادان که مدیر یک شرکت معماری بزرگ است آشنا می شود . دختر خانم برای گرفتن مچ دوست پسرش ( یا همان نامزدش ! ) سوار ماشین بهرام رادان ( پرادو چون خیلی مهم است و تا پایان فیلم این روند ماشین بازی کارگردان ادامه دارد ! ) می شود . در راه دختر و پسر با هم حرف نمی زنند و مانند افراد بسیار تنگ ( منظور دوستان بسیار با حیا و... است ) فقط به راه خیره می شوند , انگار نه انگار که تا چند لحظه پیش با نگاهشان یکدیگر را قورت می دادند ! 

بهرام رادان برای گرفتن مچ  نامزد دختر خانم فداکاری می کند و در پایان کار کارت ویزیتش را هم در دستان دختر قرار می دهد . دختر هم می خواهد نجیب باشد و هم مدرن و این بزرگترین مشکی است که یکی از ما دو نفر تهمینه میلانی را به بدترین کار سینمایی وی تبدیل می کند .

تهمینه میلانی سعی کرده تا از همایون ارشادی یک پدر مدرن و لایق بسازد اما حاصل کار بسیار زننده است ! همایون ارشادی در این فیلم تبدیل به پدری شده که شاید اگر ارشاد اجازه می داد دخترش را در مورد خوابیدن با دوست پسرش نیز راهنمایی می کرد و حتی فضا را برای همه چیز فراهم می نمود ! آیا این کارکتر پدران ایرانیست ؟!

السا فیروز آذر گاهی در حلق بازیگر نقش مرد فرو می رود و گاهی درگیر تیپ نجابت عجیب مورد نظر کارگردان می شود و از بازیگر مرد می خواهد اندکی عقب تر برود ! او گاهی اصرار دارد که در ماشین بهرام رادان بنشیند و منتظر او بماند و گاهی هم با کله وارد خانه وی می شود و از اسامی که دوست دارد برای بچه نداشته اش با بهرام رادان بگذارد حرف می زند ! این در حالی است که از رابطه آن ها فقط 48 ساعت گذشته . 

در بخشی از فیلم مرد داستان ( بهرام رادان ) یک لیوان ویسکی در دست دارد و در بخشی دیگر وقتی زن داستان ( زن تیپ نجیب ! ) وارد خانه وی می شود از داخل کمد دلستر گرم را باز می کند و در لیوان می ریزد ! روی دلستر نوشته شده : خنک بنوشیدددد !

نه اینکه داغ بنوشید ! بعد جالیب است که دختر نجیب داستان از خوردن دلستتتتتتتتتتتتر که روی بطری آن با فونت بزرگ نوشته شده Non Alcoholic امتناع می ورزد ! اگر دختر نمی خورد پس محتویات لیوان همان ویسکی بوده و اگر دلستتتر بوده پس چرا دختر نمی خورد ؟!!!

تهمینه میلانی سعی داشت نشان دهد زنان لوندی هستند که نجیبند و با هر مردی نمی جوشند اما فراموش کرده بود که کارگردانی که در عوامل خود آنا نعمتی را به خدمت گرفته است نباید برای نقش زن لوند و فریبنده از السافیروز آذر استفاده کند .

کارگردانی که در چینش و گزینش همه بازیگران ( به جز بهرام رادان ) دچار اشتباه شده نباید از پیام صالحی نیز استفاده کند ! پیام صالحی خواننده و گیتاریست گروه آریان است و باید در جایی از او استفاده شود که وی فقط به تجمع ستارگان در فیلم کمک کند نه اینکه بازی ضعیفش با یک فیلم ضعیف پر رنگ شود !

یکی از ما دو نفر تا پایان نمایشگاه ماشین است ! توسان - سانتافه - پرادو و... قرار است نمایشگاه ماشین بسازند به جای یک پروژه معماری . در یک کاروانسرای قدیمی همه عوامل ماشین ها را کنار هم می چینند تا نمایشگاه مذکور را بسازند !

بهرام رادان به ظاهر یک شرکت بزرگ معندسی معماری دارد و خانم تهمینه میلانی واقعا مهندس معماری است ! اما آن چیز که در پروژه های اجرا شده توسط شرکت مهندسی معماری فیلم مهندس تهمینه میلانی مشاهده می کنیم به همه چیز شبیه است به جزء پروژه معماری ! آیا یک پروهژه معماری یعنی چسباندن 4 عدد میله و یک بادبان از آن ها ساختن , به علاوه چیدن 6 قلم ظروف رنگی روی یک میز ؟!!! 

آیا خانم میلانی می دانند  که در پروژه های اجرایی عوامل پروژه با لباس هایی که به عروسی تشریف می برند تشریف نمی آورند ؟!!! اگر خانم میلانی می دانستند حتما به آقای دانیال عبادی گوشزد می کردند که با این مدل موی Fashion  و کت اسپرت و ... سر پروژه تشریف نیاورند !

یکی از ما دو نفر قطعا یکی از بد ترین های تهمینه میلانی بود و ای کاش خانم میلانی یک بار دیگر فیلمشان را مرور کنند ! این فیلم صحنه های بدتری هم داشت که اگر خواستید یک روز سه شنبه با بلیط نیم بهاء بروید و تماشا کنید !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 5 فروردین1390  |
 گدایی + تبریک سال نو

دیروز در خیابان ونک باید منتظر می ایستادم . حدو بیست دقیقه منتظر بودم . در این بیست دقیقه چندین گدای متفاوت دیدم . یکی درویش شده بود , دیگری پا نداشت , آن یکی آواز می خواند , پیر مردی تار می زد , یک بچه مشق می نوشت و... . خانم و آقایان هر کدام به نوع خودشان پولی به این دوستان کمک می کردند . 500 تومنی یا 1000 تومنی بعضی ها هم 5000 تومانی !

من هیچوقت به این جماعت کمک نمی کنم و معتقدم کسانی که به اینان کمک می کنند کمک می کنند تا این شغل زشت گسترش پیدا کند . کسانی که به این بچه ها کمک می کنند کمک می کنند تا این بچه ها بیشتر و بیشتر شوند و عده ای سودجو که به نظر من یک مافیای بزرگ هستند هر روز بچه های بیشتری بسازند . خیلی ها با حرف من مخالفند و می گویند کدام مافیا این بنده خدا ها اگر پول داشتند که گدا نمی شدند ! حالا بیایید با هم حساب کتاب کنیم :

1 . یک چهار راه را تصور کنید ! ( سخت است ؟ )

2 . وقتی دو قسمت چهار را سبز است دو سمت دیگر قرمز است !

3 . در هر بخش چهار راه حداقل دو گدا مشغولند یعنی 4 راه 8 گدا دارد .

4 . چراغ اگر 60 ثانیه قرمز باشد 4 گدا یکی این سمت و دیگری آن سمت مشغولند .

5 . هر گدا اگر کاسبی خراب هم باشد در هر باز قرمز شدن چراغ 1000 تومان کاسب است چون حداقل کمک مردم 500 تومان است ! یعنی 4 گدایی که در این 60 ثانیه کار می کنند حداقل 4000 تومان کاسبند .

6 . با این حساب آن سمت هم که قرمز شود داستان همین است .

7. پس هر 4 راه حداقل در هر دقیقه 4000 تومان درآمد دارد !

8. گداها 7 صبح می آیند و تا 11 شب هستند یعنی 16 ساعت کار در روز که معادل 960 دقیقه است .

9. حال 960 دقیقه را در دقیقه ای 4000 تومان ضرب کنید . می شود 3/840/000 تومان در روز !

10 . حال این مبلغ را در 30 روز ماه ضرب کنید . چه قدر می شود ؟!!!

11 . 115/200/000 تومان برای یک ماه !

12. این مبلغ را در 12 ضرب کنید ببینینم این کسانی که می گویید محتاجند سالی چقدر کاسبند ؟!

13. 1/384/400/000 تومان ! شما که محتاج نیستید تا حالا چنین پولی را از نزدیک دیده اید ؟!!!

14 . این پول به همان مافیایی که گفتم می رسد نه به این بچه ها ! شما جای مافیا بودید بچه نمی ساختید ؟!!!

15. اگر هر وانتی که این بچه ها را می آورد فقط دو 4 راه از 4 راه های شهر را داشته باشد در آمدش سالانه اش می شود 2/764/800/000 تومان ! کم است ؟

حالا فکر می کنید چرا اگر کسی واقعا نیازمند باشد و بخواهد گدایی کند این جماعت با کتک دورش می کنند ؟ در آمد این ها از یک مغازه دار در جمهوری هم بیشتر است . این ها نه مالیات می دهند . نه بیمه رد می کنند . نه پرسنل پر توقعی دارند . نه اجاره می دهند و نه هیچ چیز . کل این مبلغ را سود می کنند ! حالا باز هم کمک کنید ! اما من شیشه را بالا می دهم و پول خرد هایم را در جوب می ریزم اما به این ها نمی دهم !

------------------------------------------------------------------------------

دوستان سال نو مبارک

از اینکه یکی سال مرا خواندید سپاسگذارم

امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید .

------------------------------------------------------------------------------------


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در یکشنبه 29 اسفند1389  |
 تعطیلات بی معنی !

من تدریس ریاضی کنکور می کنم . در نگاه اول همه آدم ها فکر می کنند چون کنکور داده اند یا ریاضی خوانده اند می توانند از بالا و پایین زندگی ما سر در بیاورند , اما اینگونه نیست ! وقتی در یک آموزشگاه , ریاضی کنکور درس می دهی یعنی سرنوشت بیست تا چهل نفر نوجوان معصوم و مضطرب در دستان شماست !

بچه ها مضطرب هستند چرا ؟!

- اول اینکه از دیرتمام کردن و یا اصلا تمام نکردن دروسشان می ترسند !

- دوم اینکه هر کسی پیشینه ای در این درس دارد و بچه ها می ترسند ضعف هایی که دارند برطرف نشود .

- سوم اینکه هر روز می دانند وقتی به خانه بازگردند مادری , پدری , خواهری , برادری , خاله ای و یا ... در منزل کشیک می دهند تا بگویند : تو قبول نمی شوی , تو خنگی , با روزی 5 ساعت درست خواندن مگر آدم مهندس می شود , باید آنقدر روی صندلی بنشینی تا باسنت گرم شود , بچه کنکوری باید چشمانش پر از خون باشد آنقدر که درس خوانده , ما که کنکور می دادیم توالت رفتنمان هم برنامه ریزی داشت و ...

- چهارم اینکه از صبح تا شب رادیو , تلوزیون , وب سایت ها و روزنامه ها و... وظیفه دارند هزاران بسته طلایی و نقره ای و زرد و آبی کنکور را از هزاران موسسه در سرتاسر کشور تبلیغ کنند ! بچه ها هم که تجربه کافی ندارند و استرس کچلشان کرده همه چیز را باور می کنند به جزء آن چیزهایی را که در اختیار دارند و پیوسته به این فکر می کنند که عقب هستند و غیر ممکن است برای خودشان کسی شوند .


حال با این وضع اضطراب بچه ها که به گفته خودشان دارد منجر به سفیدی تارهای مو و پارگی مویرگ دماغ و سردرد و حالت تهوع و ... می شود , دولت هم ماهی دو روز اضافه بر سازمان تعطیلات رسمی اعلام می کند !

تعطیلات رسمی در ایران کم است ؟! اگر کم نیست چرا هر چه می شود تعطیل می کنید ؟! آلودگی هوا , بین دو تعطیلی و ... چرا باید بین دو تعطیلی را تعطیل اعلام کنند ؟ که مردم شمال بروند ؟! می خواهم صددد سال مردم شمال نروند . شمال رفتن مردم مهم تر است یا چرخه کار و تحصیل و اشتغال ؟

در شمال تهران کلاسی دارم که بندگان خدا پنجشنبه ها از ساعت 3:30 تا 6:30 مرتب و منظم می آیند و می روند . اما کلاس این بندگان خدا وجدان من رو بیچاره کرده ! یک روز تعطیلات رسمی است . یک روز بنده سفرم . یکی روز هوا آلوده است . یک روز بین تعطیلات است ! ( یعنی توجه فرمایید که چه پنجشنبه تعطیل باید و چه چهارشنبه ما تعطیلیم ! ) . یک روز ... . تکلیف بچه ها چه می شود ؟ هیییچ ! باید بروند بمیرند با استرس . باید درسشان بعد از عید تمام شود . باید پدرشان در بیاید .


برای چه کسی مهم است ؟

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 14 بهمن1389  |
 لینک می کنیم اگر جوش نخورد پاک می کنیم !

ما ملت توانایی های زیادی داریم , مثلا :

1 . در کل دنیا هر چیز از اسباب تمدن و فرهنگ و فناوری وجود دارد یا ما مستقیما آن را ساخته ایم و یا از ما دزدیده اند و یا اینکه ما الان آن را مدیریت می کنیم !

2 . هر قدر هم که هر روز بیشتر عقب بمانیم باز هم معتقدیم مااااا باهوش ترین مردمان دنیا هستیم !

3 . کلا ما همیشه از همه چیز ترین مردمان جهان هستیم یعنی همیشه بهترین و با کیفیت ترین و بلند ترین و ... از هر چیز در جهان مال ماست و هیچ مرجعی هم اگر تایید نکند خودمان ان جی او می سازیم و برای خودمان گواهینامه پرینت می گیریم .

اما ...

در خراب کردن برخی فضاها که عقل ناقص بنده شناسایی فرموده اند استادیم که نمونه عیان آن همین  فضای وبلاگستان فارسی است !

- وبلاگ می زنیم و در هر پست چندین ایدئولوژی خفن می نویسیم  تا همه جذب شوند ! جذب که شدند از میان دوستان مجذوب شده با یکی دو نفر آشنا می شویم و بعد لینکشان را می گذاریم همین گوشه . بعد آشنایی ها که به هم خورد لینک ها را حذف می کنیم تا جا برای نفرات بعد باز شود !

- گروه تشکیل می دهیم و برای گروه وبلاگیمان هم اسم می گذاریم و فقط در وبلاگ های گروه خودمان کامنت می گذاریم و فقط به خودمان سر می زنیم و جوری از قرار های گروهمان حرف می زنیم که انگار مراسم اسکار 2011 است ! در گروهمان خانم های وبلاگ نویس ناموس گروه هستند و ما به دقت از آن ها مراقبت می کنیم . اگر کسی برای نوامیس گروه کامنت بد بگذارد او را مورد تاخت و تاز قرار می دهیم که مردک مگر خودت خواهر و مادر نداری که برای خانم ایکس کامنت انتقاد آمیز گذاشته ای ! اصلا چرا کامنت گذاشته ای ؟!

- عده ای هم وبلاگشان محل نمایش غیرت پارتنر هایشان می شود . مثلا خانم ایکس تا ازدواج می کند به دستور همسرش در وبلاگ را می بندد . آقای ایکس به دستور دوست دخترش در بالاترین پست خودش وصف حال عشق نوظهورش را واگویه می کند تا همه بدانند این دو قناری عاشق امان هم را بریده اند و قرار نیست از این به بعد تنها پست بگذارند یا تنها باد گلو در کنند و ...

- برای عده ای وبلاگ افراد همان ایمیل آن ها معنی یافته ! مثلا اگر دوستی می خواهد برای یک روزی روزگاری مرا مهمانی دعوت کند می آید اینجا در دید عموم دعوت می کند . اگر مثلا ما یک غلطی کرده باشیم و از ادامه رابطه با دختر خانمی پشیمان شده باشیم اینجا می شود محل تاخت و تاز ایشان که مثلا فکر می کنند مخفی می آیند و ما نمی فهمیم ! 

بابا جان اینجا یک فضای مجازی شخصی است که ما در آن می نویسیم تا خوانندگان نظرشان را بگویند و همین ! این همه بلایای غیر اخلاقی که بر سر این جامعه نوپای بلاگرها آمده از صدقه سر کم سوادی ما جماعت است که هر روز هم به بیچارگی های خودمان در این فضا می افزاییم !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 6 بهمن1389  |
 خبرگزاری های شخصی !

اگر همین الان با شما تماس بگیرم و از وقوع یک زلزله 10 ریشتری در لاس وگاس با 2 میلیون نفر کشته خبر بدهم چه می کنید ؟! اول به شدت غمگین می شوید و سپس در صفحات خبرگزاری های ایران و جهان به دنبال تصاویر و متون مربوط به خبر می گردید . اگر چند روز بگذرد و شما خبری نیابید باز هم معتقد هستید خبر صحت داشته ؟!

اولین ویژگی یک جمله خبری باید منابع آن باشد . این منابع هستند که به خبر اعتبار می بخشند . روزی ده تا ایمیل از این و آن می گیرم با عناوینی مانند آن چه در ذیل آورده ام :

- واای بر ما در بیمارستان شهید... یواشکی کلیه بیماران را می دزدند و در کیسه یخ می فروشند !

- ایران یواشکی روزی 4 میلیون بشکه نفت رایگان به آمریکا می دهد تا در خلیج فارس با ما کاری نداشته باشند

- 7 وزیر کابینه هر یک بخشی از بودجه سال 88 را دزدیده اند و کسی رویش نمی شود این راز را افشا کند !

- هلو حاوی 700 نوع ویتامین و 1430 ماده معدنی است !

- در بیمارستان... دستگاهی هست که چون خراب است کون بیماران را تا عمق 45 سانتی متری می سوزاند.

- دولت قصد دارد سهام نفت ایران را برای کشورهای خارجی به حراج بگذارد !

- دوستان اگر پیامکی حاوی کلمه " هلو " برایتان آمد جواب ندهید چون این دسیسه شرکت مخابرات ایران است و با پاسخ دادن شما به پیامک مبلغ 10000 تومان از حساب شما برای کمک به مردم... کسر می شود !

و...

منابع این خبرها یا نیست و یا یک عکس بی اصل و نشان است که معلوم نیست از کجا آمده !بعد عده ای این اخبار بی در و پیکر را برای 400 نفر می فرستند تا مثلا در حق دوستانشان لطف کرده باشند و با اطلاع رسانی ویژه خود منت بر سر همه خلق بی اطلاع خدا بگذارند ! فکر کنم عده ای بی کار نشسته اند و صبح تا نشر اکاذیب می فرمایند و عده ای از دوستان ساده بنده و شما هم صبح تا شب فوروارد می نمایند و لایک می زنند و ...

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 2 بهمن1389  |
 بازگشت به کودکی

وقتی کوچک بودم هفته ای دو بار از پدر زمان زمان دقیق بزرگ شدنم را جویا می شدم . پدر می گفت خیلی زود اما پشیمان می شوی ! از کودکی از اینکه مرا در سن خودم ببینند بیزار بودم . دوست داشتم در تاکسی مادرم برای من که موجودی کوچک بودم کرایه یک مرد چهار شانه را بدهد . از اینکه بغل کسی بنشینم بیزار بودم . از گروه سنی خودم بدم می آمد خصوصا وقتی پشت کتاب های کانون پرورش فکری کودکان گروه سنی خودم را می دیدم ! از همه اسباب بچگی بیزار بودم . از لقمه های کوچک , از چای شیرین کوچک , از مجری های بی نمک و لوس برنامه های کودک که با بچه ها مانند یک مشت احمق کند ذهن حرف می زدند و فرت و فرت خاله خاله می گفتند ! و ...

روزی با مادر برای خرید کفش بیرون رفتیم . پیر مرد فروشنده از من می خواهد که پسرم روی چهار پایه کوتاه تر بنشین تا کفشت را بپوشانم . من امتناع می کنم و خواهان نشستن روی چهارپایه بلندترم که هم قد خودم است . مردم اصرار می کند و من انکار می کنم . دست آخر مرد مرا بلند می کند تا روی چهارپایه کوچک بنشاند . مادر چشم باز می کند می بیند یقه پیر مرد در دستان توپول و کوچک من است . پیر مرد را سوکس کردیم رففففففتتت . پیر مرد در حالی که مادرم دستان مرا که دارم برای خواهر و مادر پیر مرد خواستگاری می روم می کشد برای مادرم از تربیت نداشته خانوادگی من می گوید و من هم مسلسلی از ک...کش و پوف... بودن همشیره پیر مرد می گویم و دور می شویم . دست آخر به مغازه دیگری رفتیم و مادر برای دو جوان صاحب مغازه از فقر فرهنگی بنده گفتند و آن ها مجاب شدند که یک وقت با بنده گلاویز نشوند .

آمادگی می رفتم اما نمی رفتم . یک چند روزی با پدر رفتم اما خوب چون اداره پدر بیشتر خوش می گذشت در طبقه پنجم وزارت علوم به جای آمادگی رفتن به عزل و نصب کارمندان می پرداختم ! مدیر کل را تهدید می کردم که از شدت علاقه مایلم ایشان را از طبقه پنجم شوت کنم پایین و ...

یک عمر سعی کردیم بزرگ باشیم و ما را بزرگ ببینند و امروز مثلا بزرگ شده ایم . خووب که چه ؟!!! همین بود ؟ این همه کنج عزلت گزیدیم آخرش شد همین ؟! امروز که بعد از مدت ها رفتم برف بازی فهمیدم هنوز هم هیجان انگیز تفریحات همان هایی بودند که وقتی از عمرمان نصف این می گذشت داشتیم !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در یکشنبه 26 دی1389  |
 مژدگانی ای خیابان خواب ها , می رسد ته مانده بشقاب ها ! ( دبی نامه کلی )

یک نقشه ساده برای ساختن آینده ای بهتر برای خودم دارم . سال اولش کاملا حل است , اما سال دوم نه ! داستانم مثل داستان داماد و خانواده اش راضی و عروس نا راضی شده . برای اینکه دچار سوء تفاهم نشوید باید عرض کنم که اصلا مسئله ازدواج نیست درد جای دیگری است . وقتی گاهی می بینی که برای درس و ... داری چرتکه می اندازی و دست آخر یک چند میلیونی کم و کثر داری اگر جای من باشی و یا اینکه تجربیات من رو داشته باشی به فکر فرو می روی . چرا ؟!
چون سفر دوبی , مالزی , ارمنستان و... را به یاد می آوری . به یاد می آوری که مردانی از کشور خودمان جلوی درب هنل مسکو با هم بحث های علمی می کردند که علی جون شما اتاق چندی ؟ هاااا 608 ؟ خووووب بابا حالی می برین که ! حداقل توی طبقه شما 4 تا خانوم مهربون اتاق دارن . وااای راست می گی ؟ خوب چند می گیرن ؟ متفاوته مثلا از 500 درهم تا 700 تا .
دسوتان 4 شب اقامت دارند و در این 4 شب دست کم برای پایین تنه گرامی 2000 درهم ( معادل 560000 تومان ) خرج می کنند . آنجا رفته باشید و تصادفا چون در وب سایتش یک هتل 4 ستاره شیک دیده اید اتاقتان را تحویل بگیرید و این ها را ببینید عمق حرف هایم را می خوانید ! می خوانید که مشتریان عزیز گاهی فقط 300 تا 500 درهم انعااام می دهند . می بینید که بطری بطری مشروب از فرودگاه می خریم و دست آخر دو بطری پلپ دار در یخچال دست خوش کارمندان هتل می گذاریم .
ما لنگ پول پیشرفتیم و همین درهم درهم ها برایمان نان شب و صبحانه و نهار پگاه تا شام است و دوستان دسته دسته پول ها را آن سوی خلیج فارس شاباش می کنند . ما لنگ خودمانیم برای رفتن و عده ای برای تا فردا زنده ماندن به دنبال یک لقمه نانند .
در همین وبلاگ از سریال کلانتر انتقاد کردم . از موج مبارزه با ثروت انتقاد کردم . اما این حرف هایم مبارزه با ثروت نیست . نمی گویم هر کسی پول دارد یا بابایش , یایا خودش و یا هر یک از نیاکانش دزدند !  می خواهم بگویم خیلی هایمان پول خرج کردن نمی دانیم ! اختیار کمربندمان را نداریم . ظرفیت مستیمان را نمی دانیم . عادت کرده ایم که گاه راه را عوضی برویم و یا اینکه گاه عوضی راه برویم .
من سیاسی نیستم و فقط نگرش اجتماعی دارم . حج رفتن یک عمل واجب برای هر مسلمان است و شکی در آن نیست . اما برای یک حاجی 100 عدد پارچه نوشته رنگی و سیاه سفید و 10 تا گوسفند دانه ای 500000 تومان زمین زدن را 100% مغایر با یک مراسم معنوی می دانم .
ارث برادر و خواهر را بخوری و صندوقچه دارایی های زنی را بالا بکشی و بعد دم از خداشناسی بزنی و به مکه بروی مضحک نیست ؟! خدا را به بازی گرفته ایم ؟ ولیمه می دهیم به همه بستگانی که اگر 2 ساعت پرواز برگشتمان تاخیر داشت نایب سلطانی مخصوصشان را آورده بود ! قرمه سبزی می پزیم برای توزییع در خیابان آقا بزرگی فرشته تا اسمش این باشد که نذری داد و نتیجه اش به جای رضای خدا تشکر خانوم سرهنگ ایکس و خانم دکتر Y در بقالی و آرایشگاه و باشگاه و ... می شود .
پول داشتن خیلی خوب است . خرج کردن هم بسیار لذت بخش است . خریدن 150 میلیون ماشین خیلی درست است و خیلی هم کیف دارد . اما یادمان باشد لباس و ماشین و ... مشکل من نیست . مشکل اینجاست که عده ای آن 700 درهم را می دهند و 500 درهم هم انعام می دهند , اما وقتی نیازمندی ببینند به دنبال پول خرد می گردند تا مبادا 500 تومنی بدهند .
|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 10 دی1389  |
 آدم های کوچک را گنده می کنیم در سه سووووووت !

مغز قوه محاسبه و تجزیه و تحلیل انسان است . موجودات دیگر نیز مغز دارند اما بهره برداری که آن ها می توانند از مغزشان بکنند شاید 2% مغز انسان هم نشود . حالا مجسم کنید اگر انسانی مغز نداشته باشد اسمش چیست ؟!

در اینجا و در این پست از کسی نام نمی برم . نه در خود پست و نه در زیرنویس کامنت های شما . چرا که مشکلی با یک فرد خاص ندارم . آن فرد خاصی که این جرقه را به جان ما زد یک بهانه بود . یک مشت بود از خروار خروار حماقتی که روز شب در اطرافمان می کنند و ما سکوت می کنیم .

یکی از دوستانم به دیدار فردی سرشناس رفته بود . وقتی برگشت خیلی عصبانی بود ! می گفت ساعت چهار بعد از ظهر قرار داشته و آن آقا گفته سرم درد می کند باشد برای دو ساعت دیگر ! ساعت شش آن آقا گفته از خاطره ای که الان به یادش افتاده ام دلگیر شدم و بگذاریم برای دو ساعت دیگر ! در این ساعت ها که تیک تیک سپری می شدند عده ای از پاچه خواران آن به ظاهر استاد هم دورش را گرفته بودند و او را سرور و... خطاب می کردند و می گفتند می خواهید شانه هاستان را بمالیم ؟! می خواهید به دیدن همسرمان نرویم و در جوار شما باشیم ؟! می خوهید بمیریم ؟؟؟؟! می خواهید چایی بیاوریم ؟ کاش می مردیم و شما اعصابتان خرد نمی شد ! دختران جوان دم دم پیر مرادشان را می مالیدند و از او تعریف و تمجید می کردند . آن مردک هم با اندک لبخندی گاهی یک حالی به این جماعت می داده !

دست آخر بعد از این همه مالش و ماچ بوسه و نوازش مردک فرموده اند که الان حال همایونیمان مساعد نیست و خودم بعدا تماس می گیرم !

این فرد که برای این پست ما بهانه شد چند سالیست که در رسته کاری خود از ضایع ترین و افتضاح ترین ها است ! اما نوکران و کاسه لیسانشان همچنان در اطرافشان جیک جیک می کنند !

چرا از آدم ها بت می سازیم ؟ چرا اینقدر همه چیز را بزرگ می کنیم ؟ کار را به جایی می رسانیم که فلان خواننده و فلان نوازنده اینقدر از تعریف و تمجید های بی حساب ما باااد می کند که گاهی در تلوزیون و رادیو و نشریات در مورد مسائل بیر بط به تخصص خودش اظهار نظر و حتی گاهی تهدید می کند . فوتبالیست می آید و از مشکلات ازدواج و مسائل اقتصادی حرف می زند . این همه خودمان را هلاک نکنیم . 

در این سال ها استعدادهای بسیار ی بودند که از طبقات فرودست اجتماع با آثار ارزنده ای خودشان را بالا کشیدند و مطرح شدند . ما چه کردیم ؟ هیچچ ابتدا آن ها را بالا بردیم ! بالا بردیم ! بالا بردیم ! همه مغازه ها سی دی های آقای ایکس را پخش کردند . همه سالن های خوب اول برای او سالن را رزرو می کردند . همه نشریات روی جلد را ارثیه پدری آقای ایکس می دانستند و ... همه و همه که چه ؟! دست آخر یکی گفت فلانی دائم الخمر است ! آن یکی گفت واااااااااااای سیگااااااااااااار می کشد ! دیگری گفت مردک تا صفحه دوم شناسنامه اش را پر نکند ول کن نیست ؟! آن یکی گفت من رفتم دفترش پرید سمتم که به من تجاوز کند و هزاران حرف چرند دیگر ! بنده خدا آقای ایکس با باسن روی زمین فرود آمدند و چه چیز به دست آوردند ؟! هییییچ . فقط تا دیروز آبرویی پیش اهل محل و فامیل داشت که امروز ندارد . تا دیروز می توانست برود جایی کارمندی ساده شود و ماهی 500 تومن بگیرد ولی الان ؟!!! تا دیروز می تونست برود ازدواج کند مانند یک انسان عادی اما امروز قلم پایش را خرد می کنند .

با این یک شبه بالا بردن ها و یک ساعته زمین زدن ها فقط چهره های کشورمان را نا ماندگار می کنیم . فقط گند می زنیم به سال ها هزینه ای که آن ها برای رشدشان کردند و ما یک شبه شلنگ را به روی این زحماتشان باز کردیم .

به عنوان مثال فقط این یکی را نام می برم :

روزی در این کشور نام علی دایی افتخار این ملت بود . همه جا دوستش داشتند . عکسش تا روی مداد و پاک کن و دفتر بچه مدرسه ای ها هم آمده بود . حالا چی ؟! کار به جایی رسیده که موبایل ها پر شده از تقلید صدای علی دایی ! همه استادیوم یک صدا فحشش می دهند ! عکس های خصوصیش را منتشر می کنند ! به هر جا که بخواهند وصلش می کنند ! که چه ؟ دایی و دایی ها می روند اما ما هویتمان چه کنیم که هر روز رنگ نو به خود می گیرد ؟!

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 2 دی1389  |
 قرعه کشی !

می روی بانک یک حساب باز می کنی و متوجه می شوی که هر 10000 تومان در هر روز یک امتیار دارد ! یعنی اگر مثلا 100000 تومان پول را 6 ماه در بانک بگذاری حدود 1800 امتیاز خواهی داشت و با این 1800 امتیاز 1800 بار اسم شما در لیست کامپیوتری قرعه کشی بانک ثبت می شود . قرعه کشی ها جوایز جالبی دارند مثلا : 1110 دستگاه خودرو پژو 206 , 500 دستگاه مگان , اسکناس 2000 تومانی به ارتفاع برج میلاد ! , یک دستگاه آپارتمان مبله و ...  . تازگی ها همین حساب را هم باز نکنی باز هم در قرعه کشی شرکت می کنی ! مثلا کافیست رب گوجه فرنگی بخری و بعد از لیس زدن درب قوطی که تیز است شماره سریالش را برای یه وری اس ام اس کنی ! یا مثلا آب لیمو , کیک , پوشک بچه , کارت اینترنت و... بخری ! این ها گاهی از بانک ها هم پول دار ترند مثلا رب گوجه ساز عزیز وعده توپ طلا می دهد ! دیگری مثلا نان لواش می زند بعد معلوم نیست چقدر سود می برد که وعده سفر دور اروپا برای 3 نفر با کلیه امکانات یک سفر لوکس را می دهد ! به قولی جایزه هم جایزه های فرانس !

بابا خدا را شکر که در این ملک هر چه ما بخریم جایزه دارد پس کوووووووو لاکردار ؟! چرا ما تا به حال کسی را در اطراف ندیده ایم برج میلاد یا حتی خانه 4 طبقه خودمان را با اسکناس 100 تومانی متر کند ؟!!! سالی 10000 دستگاه خودرو می دهید کجاست ؟! یعنی همه خودروهای موجود در تهران و شهرستان ها جایزه اند ؟! این متر متر اسکناس را چه کسانی گرفته اند که ما بی خبریم ؟ این همه جهیزیه و حج و مشهد و را که رفته ؟ از جوشاندن گوجه و آب گیری لیمو و پختن کلوچه چه گونه مشت مشت اشرفی و توپ و ... طلا می دهید ؟ و اگر می دهید کو ؟ کجاست ؟!



اصلاحیه :

با توجه به کامنت هایی که دوستان اینجا و در گوگل ریدر گذاشتند متوجه شدم که مطالب این پست در مورد بانک ها شاید خیلی صادق نباشه . البته باز هم اعلام می کنم که من چیزی ندیدم ! اما خوب عده ای از دوستان که مثلا در بانک کار می کنند می گن خیلی از مشتری هاشون بردند تا حالا و ... یا یکی از دوستان می گفت چندین نفر از اطرافیانشون ماشین و حج و... بردند . من ندیدم حتی یک مورد ! اما با گفتن این دوستان احتمالش که کسی ببره در فکرم رشد کرد .




|+| نوشته شده توسط بدون مرز در سه شنبه 11 آبان1389  |
 قوانین مجرم پرور !

یک پنجشنبه شلوغ و گرم تابستان در خیابان اصلی مشغول رانندگی هستی که ناگهان یک خودروی دیگر با سرعت به سمت چپ ماشینت می کوبد . فرمان از شدت ضربه از دستت در می رود و در کمتر از یک لحظه برای اینکه مادر و فرزندی را زیر نگیری دوباره آن را دو دستی می چسبی تا نکند کسی صدمه ببیند . ماشینت متوقف می شود و خودروی مقصر پس از توقفی کوتاه متواری میشود ! دنبالش می کنی اما او مانند دیوانه ها پا به فرار می گذارد و تو از ترس اینکه در این تعقیب و گریز کسی صدمه ببیند تعقیبش نمی کنی . در آن گیر و دار پلاکش را یادداشت می کنی و با مرکز پلیس 110 تماس میگیری . مردم جمع می شوند و وقتی مامور پلیس می آید همه فراموش می کنند که تصادف کی و کجا رخ داده و هرکی پی کار خودش می رود . مامور نیروی انتظامی گزارش تصادف را ثبت می کند و مشخصات متواری را درج می کند . به کلانتری می روی و امضاء می کنند و امضاء می کنند و امضاء می کنند بعد کپی می خواهند ! نداری می روی کپی بگیری می گویند دستگاه برق رفته بود 20 دقیق کار دارد تا گرم شود در صورتیکه می دانی بازیکن ملی فوتبال 15 دقیقه ای گرم می شود ! می روی جای دیگری کپی می گیری . بر می گردی و باز هم امضاء می کنند و دنبال مهر می گردند . بعد چون 5 شنبه است به خانه می روی و تا شنبه حرص می خوری ولی چون می دانی حالش را خواهی گرفت آرام می گیری و شنبه می روی شورای حل اختلاف . آنجا هم پس از اندکی سردرگمی دوباره کپی میگیری و کپی می گیری بعد پول می دهی تا کپی ها را برابر اصل کنند آن هم با تف ! بعد می گویند چرا پوشه نداری و پوشه هم می خری . می نشینی تا امضاء کنند و بعد برای درج در پرونده کپی میگیری و برابر اصل می کنی و تمبر میزنی و ... همان دور باطل عزیز !

این همه دویدی . چرا ؟! تا آن انسان ... را به آنجا بکشانی و مثلا حقش را کف دستش بدهی ! معرفیت می کنند به راهنمایی و رانندگی و بعد پرینت مشخصات پلاک مقصر را می گیری . مقصر به قاضی می گوید امروز وقت ندارد و فردا خدمت خواهد رسید . فردا مقصر با دو گردن کلفت می آیند برایت شاخ و شانه هم می کشند و معتقدند که حادثه است و پیش می آید و تازه بر این باورند که پول کارشناسی را هم نمی دهند  . بعد هم یک کوپن از بیمه را می کنند وبه تو می دهند ! همییییییییییین ؟! نه یادم رفت فرار از صحنه جریمه  25000 تومانی هم دارد که خیلی سنگین است ! وااااااااااااااای , واااااااااااااااااای 25000 تومان واااااااااااای !

پیشنهاد می کنم اگر تصادف کردید و کار داشتید جایی حتما فرار کنید دوست من چون 25000 تومان که ارزش این حرف ها را ندارد ! دارد ؟!

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 30 مهر1389  |
 بر این در وای من قفلی لجوج است !

دیشب خواب دیدم که پنج ساله ام . در خواب از خواب بیدار شدم و در راهرو میان حال و اتاق خواب ها راه رفتم . هنوز حمام دستشوئی نداشت و باید خودم را به دستشویی ایرانی می رساندم . بوی کف خوشبویی می آمد ! باور کنید گاهی در خواب بو می کشم . ( قبلا هم گفته بودم که گاهی در خواب بوی عطر aqua woman آیدا را می شنوم ) پدر داشت ریشش را می تراشید . از کودکی صورت نرم پدر را دوست داشتم وقتی ریشش را می زد . به کودک درونم قول می دهم اگر روزی نمود عینی یافت من هم برایش ریش را هر صبح بزنم تا او هم کیف کند . پدر گفت پسر قشنگم دستشویی را لازم داری ؟بدون آنکه منتظر جوابم باشد بیرون آمد تا من به دستشویی بروم . در خواب حسی درونم می گفت آیدا و مامان خوابند و در خواب سعی می کردم آرام حرف بزنم . ( معمولا یا خواب هایم یادم نمی ماند و یا جزء به جزء به یادم می مانند )

از دستشویی که بیرون آمدم پدر داشت دندان مصنوعیش را می شست . برایم جالب بود که او چگونه دندان ها را به همراه لثه بیرون می کشد و دوباره بدون درد سر جایش می گذارد . سعی کردم من هم این کار را بکنم اما دندان هایم سفت چسبیده بودند .

گفتم بابا من کی بزرگ می شوم ؟! بابا گفت خیلی زود . بعد اضافه کرد می دانی پسرم اما وقتی بزرگ بشوی آرزو می کنی که ای کاشی کوچک بودم ! ای ها را هم در واقعیت در همان سال های دیده ام و هم دیشب در خواب . اما ای کاش در 5 سالگی خواب نبودم !

کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم ! عجب دنیاییست . سردرگمی های بدی دارد . گاهی هر قدر زور می زنی هیچ نمی یابی . در این دنیا گاهی یابنده جوینده نیست و گاهی هم جوینده یابنده است ! همه چیز طرد و عکس های بسیار دارد . گاهی با سرعت می روی تا برسی اما به خود که بیایی خود را از آغاز نرفته می یابی . شاید به جایی برسی که به نسبیت رویداد ها و قوانین پیرامونت پی ببری بعد می بینی هر چه تا امروز رشته ای پنبه بوده ! چرا که در این نسبیت تو قوانین دروغین تصویب کرده ای .

گاهی همه هدفت را بر چیزی استوار می سازی که امروز در اصل هدف استواری نمی بینی . این آشفتگی ها وقتی می آید که تو در عین هدف مندی خود را در یک قدمی هدفت می بینی اما هدف که بیرنگ شود جوینده سردرگم می شود .

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند             در راهِ هوشیاری خود مست می رود

پ . ن : راستی چندین سال پیش در چنین روزی زاده شده ایم . شاید مبارک باشد

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در یکشنبه 25 مهر1389  |
 سایز هر جایتان را که بخواهید بزرگ می کنیم ! حتی کوچک و یا سفت هم می کنیم !

ده دقیقه وقت بگذارید . کانال های ماهواره ای ایرانی رو نگاه کنید . فقط ده دقیقه .

کانال اول :

KING BOX , LARGER BOX و ... آیا آلت شما کوتاه است ؟! وااااااااااای چه بد در این وانفصای آلت پسندان چه می کنید ؟ پس لارجر باکس بخرید تا بزرگ شود ! 100% تضمینی و قابل استفاده در محیط کار و استخر و منزل و جلوی پدر و مادر و ...

یعنی همه پزشکان جهان ابله هستند دوست من ؟! دستگاه حرکات کششی آلت مهمترین عنصر سبد خرید ما باید بشود ؟ در محیط کار باید الزاما به این مقوله طاقت فرسا بپردازیم ؟ چه عرض کنم والا ! بد اگر زبانم لال از نظرات و جوانب گوناگون بیچاره شدید یقه کدامیک از خطوط تلفن غیر ثابت روی صفحه تلوزیون را می گیرید ؟


کانال دوم :

کمربند لاغری ویبرو شیپ ! معجزه ای برای لاغری شما با دو موتور مجزا با جهت گردش متفاوت . مورد تایید انجمن فضانوردان آمریکا ! دیگر چرا ورزش و حرکات بی خود و وقت گیر انجام بدهیم وقتی ویبرو شیپ هست ؟!

آخه دوست من این چه مدل آکهی است که مردم رو تشویق به ورزش نکردن و استفاده از این رقص بندری و قر کمری ساز مدرن می کنید ؟! ورزش هوازی داشتن و فعالیت منظم روزانه داشتن به همراه تغزیه مناسب بهتر است یا این وسایل مضر برای کمر و...


کانال 3 :

صندل های افزایش قد ؟!!!!!! وااااااااااااای این دیگه خداست . یعنی این محصولات ویژه دوستان دست در همه جا دارند حتی در قد .


کانال چهارم :

تبلیغ این یکی بی نظیره واقعا ! یک خروس رو مجسم کنید که برای برقراری رابطه با مرغ پیش قدم میشه ! بعد مرغ خروس رو پس می زنه و خروس در آب میوه مرغ از اینا می ریزه و خلاصه مرغ بعد چند دقیق از اتاق میاد بیرون و به زور به خروس حمله می کنه و... ( خانواده نشسته )

این یعنی جرم برادر من آخه به زور یا با چیز خور کردن مردم از این کارا می کنن ؟! بعد این باید تبلیغ بشه 24 ساعته ؟

خلاصه همه تبلیغاتمون شده بزرگ کننده و سفت کننده و کوچک کننده و تحریک کننده و حمله ور کننده و گاز گرفتنی شونده و هولوووو کننده و ... یک روز کمربند لاغری دماغ تبلیغ می کنیم و روز دیگه پودر و نمودنم مهره مار و از اینن چیزا ! تازگی ها هم که قرص قطعی درمان پروستات ! یعنی کلا جامعه پزشکان بروند بمیرند چون ما این همه تواناییم و از این محصولات بی بدیل داریم بله ؟

اگر مردم این خزعبلات بی کیفیت را تحریم کنند یا لاقل به من چه ها ؟! لا اقل مطالعه بیشتری کنند و سریع دست به تلفن نشوند نه ضرر مالی می کنند و نه ضرر جسمی و در ضمن ضرر روحی ناشی از خنده های فروشندگان این خزعبلات نیز گریبانمان را نمی گیرد .

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 19 مهر1389  |
 دمکراسی دمکراسی که میگن چیه قربان ؟

وی کی پدیا می گوید :

دِموکراسی یا مردم‌سالاری، (به انگلیسی: Democracy) یک روش حکومتی است برای مدیریت کم خطا بر مردم حق مدار[۱] که در آن مردم، نه فرد یا گروهی خاص، حکومت می‌کنند.[۲] گونه‌های مختلف دموکراسی وجود دارد. علاوه بر این، آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی، و مطبوعات آزاد از دیگر ارکان اساسی دموکراسی هستند که به مردم اجازه می دهند تا با آگاهی و اطلاعات بر حسب علاقه شخصی خود رای بدهند.

-------- اصل ماجرا ------------

دیروز به دعوت یکی از دوستان خوب وبلاگی که به تازگی آشنا شده ایم به یک گردهمایی وبلاگی رفتیم . حدود 30 نفر از وبلاگ نویسان قدیم و جدید نشسته بودند و پس از معرفی حاضرین جلسه موضوع بحث مطرح شد . بحث بر سر این بود که فضای وبلاگستان فارسی کلا شلوغ شده و افرادی که هیچگونه صلاحیتی برای وبلاگ نویسی ندارند و بسیاری از قوانین و شئونات را رعایت نمی کنند اینجا چیز می نویسند . ( شئونات نسبی هستند مانند زیبایی ممکن است تعریف من و شما با هم فرق کند ) برخی از دوستان معتقد به تصویب قانون بودند . ایشان دوست داشتند که قوانینی ایجاد شود که بر اساس آن اصول نگارش و ... به صورت اجباری از سوی بلاگر ها پذیرفته شود . میزبان محترم معتقد بود که اکثر وبلاگ ها خط فکری مشخصی ندارند یعنی مثلا وبلاگ باید دنبال یک موضوع و هدف خاص باشد مانند کانال آشپزی و ورزشی و ... که اکثرا برنامه هایی در یک چارچوب خاص منتشر می کند . برخی دوستان معتقد بودند که هر وبلاگ در دستان هر کسی یک رسانه است و باید آن فرد چون یک رسانه در اختیار دارد یک رسالت خاص داشته باشد .


در جایی شنیدم که از بهرام بیضایی پرسیدند که :در تئاتری که دیدیم شما چه خطی داشتید ؟ آقای بیضایی فرمودند هیچ خطی ! خط برای چه ؟! سپس پرسیدند چه رسالتی داشتید ؟! ایشان پاسخ دادند قربان خط و رسالت چیست ؟! رسالت کار رسول است نه بنده !

کم نشنیده ایم که نه تنها در ایران بلکه در اکثر ممالک جهان مردم و بخصوص اهل هنر و قلم نالانند از سانسور , از ویرایش های غیر کارشناسانه و...  .

جالب است که فضایی مانند وبلاگ در اختیار داریم که رایگان است . برای داشتن آن حتی الزامی به دانستن Html , Css , java script , php , asp , sql server ,... نداریم و قالب و همه امکانات مورد نیاز از طرف سرور ایجاد کننده سرویس بلاگ دهی آماده شده است . روزنامه نیست که نیاز به چند صد پرسنل مستقر و غیر مستقر داشته باشد و همه نظر بدهند قبل از انتشار یک مطلب . خودت هستی و خودت ! می نویسی , ویرایش می کنی , منتشر می کنی و دست آخر خوانندگان که خواندند نظر می دهند یا خواننده خاموش یا چشمک زن می شوند . همه نظر می دهند و شما هم اگر وجدان داشته باشید همه نظرات مرتبط با پست را بدون ویرایش !!! تایید می کنید و حتی در زیر نظرشان می توانید نظر خودتان را نیز بگویید . حالا که این فضای بی نظیر فراهم شده می خواهیم قوانین دست و پا گیر وضع کنیم ! می خواهیم چند دسته شویم . چه اشکال دارد که در جهان یک جا باشد برای تخلیه آدم ها ؟!

در آن جلسه هم گفتم وقتی افرادی مانند آقای محسن نامجو یا توکا نیستانی و... را می بینیم که ابتکارات بی نظیری در رسته هنری خویش داستند به این نتیجه می رسیم که اگر فضای آزاد داشته باشیم افراد آزاده ای در این فضا رشد می کنند که شاید خرق عادت می کنند اما تاثیر بسزایی در اعطلای آن هنر دارند و چه بسا اگر این نو آوری ها در جهان رشد نمی کرد امروز جهانی که در آن زندگی می کنیم هزاران سال عقبتر از امروز خویش را تجربه می کرد .

زندگی را 0 و 100 نبینیم ! سعی کنیم مردم را آزاد بگذاریم که بدون لطمه زدن به شخصیت دیگران اظهار نظر کنند و به دیگران هم اجازه بدهیم که کار ما را قضاوت کنند اما برای زندگی دیگران قوانین گوناگون وضع نکنیم . اگر از سانسور ناراضی هستیم خودمان قیچی به دست نشویم . دمکراسی به عقیده من فضایی دارد که اگر یک گروه بزرگ یا کوچک یک ساعت تجربه اش کند دیگر نمی تواند از آن فضا فاصله بگیرد !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 17 مهر1389  |
 نصیحت های روزمره

گاهی وقت ها آدم به خودش شک می کنه . چند سالی از خدا عمر گرفتیم  و زندگی کردیم . نه اینکه در طول این سال ها هیچ اشتباهی مرتکب نشده باشم اما می دونم که این اشتباهات کم بودن و در کل همیشه سعی کردم که حواسم باشه که دارم چه کار می کنم یا اینکه چی می گم .

حالا این وسط افرادی هستند ( که البته منظورم 98%  فردی خاص است ! ) که نصیحت می کنند . هر وقت که راه می روی راجع به بدیهیات هم نصیحت می کنند  فقط فکر می کنند باید حرف بزنند ! چون بزرگند باید حرف بزنند ! چون مویشان سفید است باید حرف بزنند . از بدیهیات بگویند .

داری می روی پیاده روی و ایشان بگویند : مراقب باش مثلا برای کسی جفت پا نگیری ها ! داری می روی کلانتری برای پیگیری یک کار ساده اداری و ایشان می گویند اونجا با مامورهای کلانتری درگیر نشوی ها ! ببخشید مگه بند ه گاوم ؟! یعنی من نمی تونم تشخیص بدم که این کار یه جرم بزرگه ؟ یا اینکه مگه تا الان از من قلچماق بازی دیده اید ؟!

این ها و 4000 تا مثال دزست درمان دیگر که اینجا نمی گوییم یعنی گاهی بعضی ها خود را دانای کل فرض می نمایند و در هر دقیقه 40 عدد نطق جدید می نمایند و اینگونه است که فقط حس می کنند مفید هستند ! واقعا گاهی این نصایح آدم رو کلافه می کنه .

تلوزیون رو اول صبح روشن می کنی و می بینی حدود 300 مجری استخدام شده اند که به مردم بگویند : لبخند بزنید - عقب  عقب راه نروید - سرتان را به دیوار نکوبید - شب ها سماور را خاموش کنید - صبح ها سماور را روشن کنید - ناهار بخورید - صبحانه بخورید - چون خیلی ارزان است خاویار بخورید - کرایه تاکسی را بدهید - پول را پاره نکنید - کارت ماشین را گم نکنید و ...

رادیو را هم روشن کنید همین است ! تازگی ها بیلبورد های شهر هم به جای تبلیغ نصیحت می کنند ! می گویند : والدین گرای در محبت کردن به فرزندانتان اعتدال را رعایت کنید ! و...

هرجا که بروید همه نصیحت می کنند . همه دانای کل هستند اما جالب است که این همه نشکل از در و دیوار زندگی ما می بارد اما همگی خیلی بارمان است !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 14 مهر1389  |
 Changes until ...!

هر روز یک قانون جدید ! هر روز یک مصوبه جدید ! یکی روز نظام قدیم با کتاب های نظام قدیم . یک روز نظام جدید . مدارس فقط دولتی باشند ولی نه غیر انتفاعی هم باشند و البته نمونه مردمی هم باشند !  نه نمونه مردمی حذف شود بهتره نه ؟! مدارس تیزهوشان حذف شود بهتر است .  کنکور در یک مرحله برگذار شود  اما نه کنکور در دو مرحله برگذار شود بهتر است و یادمان آمد که کنکور در یک مرحله بود بهتر بود اما حالا فکر می کنیم اصلا کنکور حذف شود تا راحت شویم. سپس پیش دانشگاهی و بعد دادن دیپلم در سال سوم دبیرستان ! حالا می خواهیم پیش دانشگاهی را حذف کنیم و بعد دوره راهنمایی رو هم حذف کنیم . زنگ انشاء هم حذف می شود و بعد هیمنطور طرح های عجیب و غریب از پس هم می آیند ! دانشگاه آزاد مدت ها در انتظار تاسیس بود و بعد گفتیم وزارت علوم دانشگاه آزاد را تایید نمی کند همین اما امروز تایید می کنیم یعنی هیچکس از آینده با خبر نیست .

این همه علامت تعجب چرا گذاشتم ؟! چون تعجب داره . چون حیرت انگیزه . جوان ها شدند وسیله ای برای آزمایشات مدیریتی . بچه ها شدن وسیله ای برای بازی با دروس و بخش نامه های متنوع . هر سال باید استرس داشته باشند و هیچکس نباید بتونه حتی حدس بزنه که وقتی 12 سال درس خوند چه اتفاقی قراره برای سرنوشتش بیافته . 

ای کاش یک بار برای همیشه همه مسئولان مداخله کنند و نگذارند هر مدیر جدید در وزارت علوم یا آموزش و پرورش یک قانون جدید تصویب کند . یک بار برای همیشه تمام کنیم این بازی با قوانین و بخشنامه های عریض و طویل را . یک بار برای همیشه یک کتاب قانون تصویب کنیم و تمام شود . مردم بفهمند چه کنند . معلم ها بدانند چه چیزی درس بدهند ! بچه ها متوجه شوند چه کاره هستند و چه چیزی باید بخوانند . این همه صحیح و خطا آسیب های اجتماعی جبران ناپذیری تا همین امروز به نسل های گوناگون ایران زده و ادامه دادن این دور باطل آسیب های جدی تری به ما وارد خواهد کرد .


همین!


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 15 شهریور1389  |
 کتاب خاطرات تونی بلیر و فیلم The Ghost Writer

تونی بلیر در چند روز گذشته یک مقدار خبر ساز بوده . اول اینکه بعد از سخنرانی باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در باره خروج نیروهای آمریکایی از عراق بلیر اعلام کرد از وارد شدن به جنگ با تروریسم در عراق پشیمان نیست! اما وقایعی در عراق اتفاق افتاد که قابل تامل بوده و غیر قابل پیش بینی بوده ! 

جنگ آمریکا و عراق !


خبر دوم درباره انتشار کتاب خاطرات تونی بلیر بود که در روز اول هم با فروش بی نظیری مواجه شده !

همه این وقایع من رو به یاد فیلم The Ghost Writer می اندازه که به تازگی دیدمش . داستان فیلم درباره نخست وزیر اسبق کشور انگلستان هستش که برای نوشتن کتاب خاطراتش به یک نویسنده نیاز داره و در این میان یک نفر که چند سال با نخست وزیر کار می کرده تصمیم می گیره از اون به دادگاه لاهه به جرم شنکجه مردم بی گناه شکایت کنه . البته کتاب خاطرات نخست وزیر قبلا نویسنده دیگری هم داشته که به دلایل نا معلومی جسدش رو از آب می گیرند . نخست وزیر به هر دری می زنه تا چهره خودش رو  در باره پرونده مطرح شده در دادگاه لاهه موجه کنه و ... اما در این میان نویسنده جدید کتاب کشف می کنه که نخست وزیر در سال 1974 به کمک یک جاسوس CIA وارد سیاست می شه و نخست وزیر  و جاسوس مذکور شرکتی دارند برای تولید تسلیحات نظامی پیشرفته که در فیلم اعلام میشه از این تسلیحات در نجگ عراق و ... هم استفاده می شده .

حالا نکته جالب توجه اینه که علاوه بر همه این داستان ها که شباهت بسیار زیادی به واقعیات جهان ظرف 10 سال گذشته داره جناب نخست وزیر اسم شرکتشون و حتی مارک هواپیمای شخصیشون هست : Hatherton و کسانیکه یک مقدار از مسائل سیاسی دیروز و امروز جهان بدانند حتما مستحضرند که آقای بوش پدر شرکتی داشتند به نام Haliburton که مشابه همین شرکت هاترتون مطرح شده در فیلم است !


خیلی جالبه . دنیا آنقدر پیشرفت کرده که تاریخ انقاضای اسناد سیاسی روز دنیا به کمتر از 10 سال رسیده ! زمانی برای افشا شدن مطالب سری کشور ها حدود 50 سال حداقل زمانی بود که باید صرف می شد تا مردم متوجه شوند که چه بر سرشان آمده . امروز همه رو بازی می کنند ارتباطلات بد آفتی شده است به جان همه روی سیاست مداران به روی هم باز شده . روی مردم به سیاست مداران باز شده و خلاصه روی همه به هم باز شده . به همین راحتی کم کم اعلام خواهند کرد که فردا محموله بمب شیمیایی کشور X به کشور Y برای بمباران شهر Z از کشور F حمل خواهد شد ! و مردم کشور Z نیز بی صبرانه متظر آغاز بمباران خواهند بود و فردای بمباران نیز مسئلان کشور Z با خونسردی آمار کشته شدگان را اعلام خواهند کرد . و این است معنای نهایی دمکراسی در قرن 21 !

جنگ ویتنام


بمباران اتمی هیروشیما


جنگ ایران و عراق


و... ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 11 شهریور1389  |
 چیزمان در کار است و فکرمان در چیز !

دقت کرده باشین ما ایرانی ها اکثرا هر کاری که انجام می دهیم در راستای رسیدن به چیز است ! ( چیز برای خانم ها همان چیز آقایان است و برای آقایان همان چیز خانم ها ) 

باور کنید خیلی فکر خودم رو مشغول کردم به این موضوع . مثلا :

- از دوران کودکی یاد می گیریم که درس بخوانیم چون اگر درس نخوانیم به ما دختر نمی دهند یا اینکه کسی ما را نمی گیرد ! یعنی درس می خوانیم و دانشگاه می رویم برای رسیدن به جنس مخالف و در نهایت نیز داستان به رختخواب ختم می شود ! پس برای رسیدن به یک رختخواب رویایی درس می خوانیم .

- ماشین می خریم و ماشین خود را دوست داریم سالی یک بار عوض کنیم چون برای رسیدن به چیز بهتر است ماشین خوبی داشته باشیم .

- لباس می خریم نه برای قشنگ بودن و شیک شدن بلکه همه این ها باید دختر و یا پسر کش باشد !

- شرکت می زنیم تا منشی ها و پرسنل خوش چیز داشته باشیم نه صرفا برای اینکه یک تجارت موفق داشته باشیم .

- به سفر می رویم نه فقط برای دیدن جاهای دیدنی و درست برای همین است که کمتر به جنگل و کویر و... می رویم ما باید به تایلند و روسیه و دبی و... بریم تا چیز های آنجا را هم تجربه کنیم.

- مهمانی هم که می گیریم مهمانی دلنشین است که چیز های بیشتری نصیب ما کند .

- اگر یک بازاریاب تلفنی از این ها که صبح و ظهر و شب برای فروش کپسول و... تماس می گیرند زنگ بزند و هم جنس ما باشد گوشی را قطع می کنیم اما اگر ما آقا باشیم و بازاریاب خانم چون چیز دارد سعی می کنیم حتی اگر به کالای مربوطه بی نیازیم یکی بخریم چون اینجا هم عرصه ای است برای رسیدن به چیز های بیشتر!

- مبلغ بیشتری می دهیم برای خط 0912 داشتن و ایرانسل و تالیا را بی کلاسی می دانیم چون با 0912 آن هم مثلا با کد یک یا دو یا سه می توان به چیز های بیشتری رسید .

- افرادی را می شناسم که کتاب می خوانند برای اینکه دختر ها احساس کنند که ایشان دریای معلومات هستند و آن ها به معلومات برسند و ایشان به چیز .

- موسیقی خوب گوش می دهیم و یا اینکه ساز می زنیم برای اینکه بتوانیم صحبت کنیم و چیز ها به دورمان جمع گردند .

- اگر می خواهیم زیراب کسی را بزنیم سعی می کنیم به همه بگوییم که او در محیط کار و ... به دنبال چیز است ولی اصلا فکرش را هم نمی کنیم که رطب خورده ...

چیز عامل خوبی شده در این کشور که مردم پیشرفت کنند ! لااقل شاید به همین بهانه گاهی موسیقی خوب گوش بدهند و کتاب بخوانند و... شاید به همین بهانه درس بخوانند ! اما فقط فکر در چیز است همین . اگر روزی چیز نباشد بخشی از فعالیت های مثبت ما می خوابد . حرص می زنیم و فقط می خواهیم کلکسیون خودمان را کامل کنیم .

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 30 مرداد1389  |
 رفتیم ارمنستان چه جایی بود ...

کشور ما یا به عبارتی توریست های کشور ما نقش زیادی در آبادانی کشور های همسایه ایران داشته اند این تلاش برای آبادانی بیشتر به نقاط دور دست آسیا و یا حتی گاهی آفریقا هم قدرت خدا کشیده شده ! کی می دونست دبی کجاست؟!!! کی مالزی می رفت یا ... ارمنستانم یه چیزی تو همین مایه هاست .

از تهران اول می ری به سمت زنجان و بعد به تبریز و بعد جلفا و از اونجا هم سیه رود و بالاخره می رسی به مرز نوردوز که می شود به عبارتی مرز بین ایران و جمهوری ارمنستان . ارمنستان با 4 تا کشور ایران و ترکیه و گرجستان و جمهوری آذربایجان مرز داره که فقط مرزش به صورت کامل با ایران بازه و با سه تای دیگه مسدود می باشد ! ( با گرجستان هم نیمه بازه )

فاصله بین مرز ایران و مرز ارمنستان یک مسیر طولانیه که باید پیاده با ساک و... تشریف ببرید و همین باعث میشه که وقتی اون طرف سوار اتوبوس می شین به قاعده میت ولو بشین و حدود 200 کیلومتر رو یک سره بخوابین . توی اتاق مرزی ارمنی ها تنها چیزی که نیست احترامه ! جدی می گم . یک سری انسان بی سواد که انگلیسی اصلا نمی دونن و حتی اشارات شما رو هم نمی فهمن . وقتی سوال بپرسی در رو تو صورتت می کوبند ( البته این کار روس ها هستش چون ویزای شما رو روسیه هم باید در اتاق خودش مهر بکنه )و در ضمن به جای اینکه 3000 درام معادل 9000 تومان پول ویزا بگیرند به صورت زورکی 4000 درام معادل 12000 تومان می گیرند و این وسط 1000 درام پول زور برای شیرینی دریافت می کنند ! خلاصه بعد از کلی اطلاف وقت و خستگی سوار اتوبوس می شیم و دوستان هم وطن هم همون داخل مرز یه 4 تا قوطی ودکا می خورن تا ادامه مسیر رو هی تگری بزنند و بوی تگری اتوبوس رو پر کنه  و کیسه کیسه اقدام به تخلیه هنر نمایی های خودشون بکنند. البته هموطنان عزیز در هنگام صبحانه هم در بین راه تا رسیدن با ایروان نیمرو یا کره مربا رو هم با آبجو می خورند !

به ایروان رسیدیم شهری که به نظر من فقط 30 درصد شهر ارزش دیدن داره و خوبه وبقیه شهر مثل بقیه اون 400 کیلومتر که توی این کشور اومدیم دهاته ! وقتی تور می گیرین خیلی دقت کنید و حتما از طریق سایت هتل عکس های هتل رو در اینترنت از قبل ببینید چون واقعا نمی دونین تور ها چه جاهایی رو به ایرانی ها می اندازند ! لیدر من خوشبختانه یک سوئیت بسیار شیک و خوش مسیر در خیابان باقرامیان که همه مراکز مهم شهر اونجا هستند به من داد که واقعا ممنونشم .

بعد از همه این مشقت ها بالاخره در جایی از ایروان قرار گرفتم که هزار پله ای درون اونجا بود با گالری بسیار زیبا و رستوران های شیک ایرانی و ... پارک های قشنگ و فروشگاه های لباس های مارک دار خیلی خوب .

خیلی نمی خوام راساش شبیه سفر نامه بشه , شب اول کنسرت کامران و هومن و هنگامه بود و شب دوم شهرام شب پره و شهرام صولتی و شب سوم هم امیر تتلو و رضایا و سیاوش شمس . افتضاح ترین این کنسرت ها به نظر من شب سوم بود که واقعا اجرای امیر تتلو و رضایا فراتر از فاجعه بود !!! مشکلات اجرای این دو نفر عبارتست از :

1 . رضایا که کلا اصلا نمی خونه و فقط با مردم دست می ده من فکر می کنم ایشون فکر کرده بودند اومدن قرار داد ببندن

2 . امیر تتلو در 40 درصد موارد صداش نمی کشید آهنگ های خودش رو هم بخونه که اینم جالب بود !

3 . همه آهنگ های امیر تتلو و رضایا تقریبا با یکی دو نفر دیگه قبلا اجرا شده بود که در زمانی که باید مثلا صدای طئمه پخش می شد این مار رو یه جورایی با نوار انجام می دادند !

4. مسئولین برگذاری این کنسرت اطلاع رسانی نکرده بودند که محل اجرا تغییر کرده اونم دقیقا روز کنسرت .

5 . مسئولین برگذاری کنسرت برای جلوگیری از هجوم مردم به بالای سن هیچ میله یا چیز دیگری قرار نداده بودند و در عوض پلیس ارمنستان و یک نفر ایرانی به نام ایمان که فیلمشون هم در موبایل من موجوده مردم رو به قصد کشت کتک می زدند و در حالی خیلی خوبشون دست بچه های کوچیک رو خیلی بد می کشیدند و ...

6 . آقای رضایا و آقای تتلو وقتی ایراین ها کتک می خوردند بسیار خونسرد به تجرای خودشون ادامه می دادند !

7 . سیاوش صحنه اجرای خوبی داشت اما ایشون هم کنسرت رو که مردم برای 60 و 70 دلار خرج کرده بودند با تریبون کانال های طپش و ... اشتباه گرفته بودند و یک دل سیر بالا و پایین لس آنجلسی ها را گفتند .

8 . بلیط های 60 دلاری جایشان بهتر از 70 دلاری ها بود که بسیار جالیب است این نو آری و از این پس می گوییم هرچی کمتر پول بدی بیشتر آش می خوری .

ارمنستان به طور کلی ویژگی های زیر را دارد که از بین همه این ها ارزان بودن مهمترین دلیل افزایش توریست ایرانی در این کشور است :

1. ارزان بودن مشروبات الکلی ( حدود 30 درصد ارزان تر از دبی و حدود 83 درصد ارزان تر از ایران )

2. ارزان بودن غذا در فروشگاه ها و رستوران ها ( پاستا = 2400 تومان )

3. دیسکو های شاد و ارزان ( اپرا - رگال و... )

4 . کرایه ارزان تاکسی ( 1800 تومان برای یک اوتومبیل دربست تا 5 کیلومتر )

5 . دریاچه سوان ( برای آفتاب گرفتن و مجانی کنار آب به همراه دی جی رقصیدن )

6 . مراکز فرهنگی متعدد ( موزه کتاب - موزه مصنوعات شیشه ای - گالری ها و... )

7 . پارک های زیبا

8 . در جریان بودن زندگی تا 5 صبح

9 . پارک زیبای مام وطن با یک مجسمه بزرگ 60 متری به همراه موزه مفاخر ارمنستان

10 . پار آبی بسیار زیبا و ارزان

و...

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 15 مرداد1389  |
 یک ایران یک جام

ایران که خوب نرفت به جام جهانی ! به دلایل زیادی مثل مغرور بودن کادر فنی و بازیکنان . به دلیل عزل و نصب های پیاپی در تیم و فدراسیون که مثل این می مونه که ما می خوایم همه یک بار هم که شده یکی از میزها و یا حداقل صندلی های فدراسیون فوتبال رو تجربه کنند ! چند تا نکته تو این جام بود که برام جالب بود  :

اول : برنامه یک جهان یک جام کانال 3 : من نمی دونم دوستان برنامه ساز در صدا و سیما تا کی می خوان برنامه های طنز اون هم با این کیفیت و به این حجم رو تولید کنند ؟!!! تیم ایران به علت بی تدبیری همین دوستان که اینجا میان بهشون می گن کارشناس تا حالا تو  دنیای فوتبال هیچ چیز نشده و همیشه در مقابل عربستان و سوریه و مالدیو و ... غیره به سختی بازی کرده و با کمک کله زدن و اینجور چیزها بازی رو مساوی کرده یا برده و حالا که اصلا تا نزدیکای جام جهانی هم نرفتیم آقایان کارشناس با مجوز حودشون نظرات چرندی رو تحویل مردم می دن که واقعا هیچ اعتبار علمی نداره . مثلا دوستان کارشناس معتقد هستند که تیم آلمان خشک بازی می کنه و یا مثلا برزیل خیلی بد بازی کرده تو این جام چون گاهی اروپایی بازی می کنه ! دوستان این لالایی ها رو گاهی هم برای تیم ملی خودمون بخونید . مرگ من اگه می تونین یه کاری کنین تیم ملی ایرانم فقط تو یه بازی مثل آلمان خشششششک بازی کنه حال کنیم ما هم یه نمه ما که همش داریم بهتون می خندیم !

دوم : یادم نیست کدوم یکی از بازی های تیم آرژانتین بود که بعد از اتمام بازی مارادونا که یکی از ستارگان فوتبال دنیا به حساب میاد تک تک بازیکن های بزرگ تیمش رو می بوسید و بغل می کرد . بعد هم با کمال تواضع رفت و با داور دست داد و جلوی داور خم شد . دوستان از فیلم maradona emir costa rica یاد می کنند .


خوب که چی ؟! این آقا امروز مربی تیم آرژانتین حالا اینکه قبلا مواد مصرف می گرده یا مثلا می فروخته و یا هر چیز دیگه ربطی به من و شما و شغل الانش نداره . الان به عنوان یک اسطوره فوتبال ما می شناسیمش و مربی تیم ملی آرژانتین همین ! کدوم مربی ما همچین احترامی به داور گذاشته ؟ کد.م مربی ما به جزء فحش دادن به مادر و خواهر بازیکنان کار دیگه ای کرده توی رختکن یا کنار زمین ؟! مربی  ما عادت کرده گوشه زمین باد بکنه وایسته و فکر بکنه خبریه و دنیا الان داره به هنر نماییش نگاه می کنه و به خودش اجازه بده سر داور و کمک های داور و بازکانان خودی و حریف و ... داد بزنه و یا حتی فحش هم بده . چه باید کرد جوابش همین هاست ! این ها عوامل ایجاد فاصله بین ما و فوتبال دنیاست . (البته بخش از اون ) همه حریف هایی که ما در زمانی بهشون می خندیدیم امروز برای خودشون آبرویی کسب کردن و ما قدرت خدا هر روز بی آبرو تر می شیم ! امروز کره جنوبی که ما با افتخار از 6 گلی که به تیمشون زدیم خوشحال بودیم حتی ما رو قابل نمی دونه باهامون بازی کنه ! مالدیو , کروه شمالی و...


سوم : این جام نشون داد خیلی از کشور های دنیا دارن با همه تواناییشون تلاش می کنند و همین مسئله باعث می شه که کلا شیرازه تقسیم کرسی های قدرت توی فوتبال بشکنه و مثلا دیگه فقط چون یه تیمی اسمش ایتالیاست یا فرانسه و... دلیلی نباشه برای صعود و یا بردن جام یا هر چیز دیگه !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 4 تیر1389  |
 نقاشی‌های شهره مهران

31 اردیبهشت رفتم بازگشایی گالری کارهای نقاشی شهره مهران . خیلی دوست داشتم کاراشو , شاید به این خاطر بود که همیشه فرایند حجاب و پوشش دختران دبیرستانی دغدغه منم بوده ! مانتوهای تیره یا گشااااد و زشت به تن نسلی که دوست دارن زیبا و جذاب به نظر بیان . سر هایی که عرق می کنند و مو هایی که نم نم جنسشون بد و بدتر میشه و ... . بچه هایی که ممکنه وقتی چند سال بعد یاد اون دوران مدرسه و اینجور داستانا میافتن دلشون بخواد یکی بحث رو عوض کنه تا بی خودی حرص نخورن . وقتی شاگرد 16 ساله من تعریف می کنه که مدیر مدرسه به خاطر یک کاریکاتور ساده مادر و پدرش رو خواسته که بچتون فاسد شده و یا اینکه هرزست و... دلم می گیره که ای وااای ما کجای راه قرار گرفتیم ؟ ما چرا به راحتی به شخصیت این خانوم کوچولوهای دوست داشتنی توهین می کنیم ؟!!!  چرا از یک طرف به ظاهرشون گیر می دیم و معتقدیم نباید به خودشون برسن و یا اینکه جلب توجه کنن و از  طرف  دیگر مثلا به پر پشت بودن ابروهای بچه ها گیر می دیم و با تشبیه کردن ابرو های اون ها به  بال سوسک و یا خود سوسک و ... مسخرشون می کنیم؟ این راه و رسم مدرسه داریه ؟ اگر مثلا روپوش دختر دبیرستانی ما آبی کم رنگ یا نارنجی و یا ترکیبی از چند رنگ باشه چی میشه ؟ آقایون تو جامعه داغ می کنن ؟ تحریک می شن ؟ به جهنم ! به درک ! ما چند میلیون آدم رو آزار بدیم که مردم تحریک می شن ؟!!! آدم هایی که با دیدن فیلم مهمونی دیگران ارضاء می شن باید مبنای تصمیمات کلا ما باشن واسه نسل آینده ؟ راه حل سالم نگه داشتن نسل آینده منزوی کردن اوناست ؟ چرا باید به همه حقوق فردی بچه ها با دو کلمه سواد ناقص که داریم یادشون می دیم وارد بشیم و دخالت کنیم ؟!
کلا برین ببینین کارای خانم مهران رو . واقعا 8 میلیون و 14 میلیون تومان پول نداشتم وگرنه حتما یکی از کاراشون رو می خریدم و مطمئنم که ارزش کارای ایشون بیش از این حرف هاست .

- مقاله ای از خانم زهرا شاپوری در سایت آپامه

گالری اعتماد

۳۱ اردیبهشت تا ۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۹
ساعات بازدید: ۱۵-۲۰
نیاوران، میدان یاسر، صادقی قمی، بوکان، شماره ۴
تلفن: ۲۲۷۲۴۴۴۲
|+| نوشته شده توسط بدون مرز در یکشنبه 2 خرداد1389  |
 سریال هوش سیاه

سریال هوش سیاه رو می توان به جرات یکی از خوش ساخت ترین و بهترین سریال های چند سال اخیر صدا و سیما نامید . این سریال که حدود ساعت 9 شب و در روز های زوج از شبکه  سه پخش می شد دارای نکات بسیار جالبی است که می تواند نوید بخش یک انقلاب مثبت در عرصه سریال و فیلم سازی کشور را بدهد .

الف - انتخاب بازیگر

انتخاب بازیگر در این مجموعه بسیار دقیق و حساب شده انجام گرفته است . حسین یاری کاراگاهیست هوشمند اما نرمال ! بر خلاف مجموعه های دیگر پلیسی مانند کلانتر که از صدا و سیما پخش می شوند پلیس نقش اول این سریال مردیست مانند دیگران که بسیار جدی است اما دانای کل نیست ! اشتباه می کند و گاهی سوتی می دهد . خانواده او هم خطا مرتکب می شوند و او نیز بلد است گاهی مثل یک موجود دو پا مرتکب خظا شود . کیکاووس یاکیده یک خلاف کار به تمام معنا و باهوش با صدای بی نظیری که نعمت خدادادی خود کیکاووس است . او هم بسیار زیرک و با سواد و حرفه ای است اما گاهی بلد است تیر بخورد یا پرت شود و یا زخمی بشود و... حتی بلد است مانند آدمیزاد دستگیر شود و جوری که ما به عقل کارگدان شک نکنیم فرار کند .


ب - جلوه های کامپیوتری


هوش سیاه در به نمایش در آوردن اصول رایج برای سوء استفاده از شبکه های کامپیوتری حدود 90 درصد توفیق داشته است . این در حالی است که گاهی در فیلم های کشور به طور کاملا ابلهانه شاهد بودیم که عوامل فیلم به طور آشکار نبود دانش فنی کافی در مورد کامپیوتر را به رخ بیننده می کشاندند . گاهی در فیلم ها دیده بودیم که مثلا برای ردیابی خط تلفن یک بنده خدا با برنامه مثلا اکسل این کار انجام می شد !!! یا در فیلم به رنگ ارغوان مامور پلیس برای ارتباط با فرمانده خود متون را در برنامه ورد تایپ می کرد و همان جا ناگهان فرمانده جواب هم می داد آن هم با فونت 95 که بسیار خنده دار بود !


ج - جلوه های ویژه


زنده یاد پیمان ابدی وقتی جایی بوده باشد اثر از ناشی گری نیست ! روحش شاد


---------------------------------------------------------------------------------

اصلاحیه :


این مطلب طمانی نوشته شده بود که من قسمت آخر رو ندیده بودم اما باید ذکر کنم که قسمت آخر بسیار غیر حرفه ای و بد بود ! کدام بچه مثلا 14 یا 16 ساله ای به این راحتی سوار ماشین کسی میشه که حتی چاقو نداره و یا حتی هیکل درشت ؟!!! کدام قاتل حرفه ای می شینه پلیس رو ارشاد می کنه که خوب حالا بمب رو ببین حالشو ببر  یا مثلا واای اینم سیم چین ؟


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 29 اردیبهشت1389  |
 بچه کشی توسط مادر و پدر !



بعضی آدما کلا فکر نمی کنند . شاید هم واقعا چیزی نیست که باهاش فکر کنند ! ( گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست ) بچه را می نشانند جلوی ماشین بعد بچه دستش را فشار می دهد به داشبور به اون سفتی چرا ؟!!! چون پدر و مادرش قبل از تکامل عقلی ازدواج کرده اند . اگر کوچکترین ترمزی استخوان فک بچه را خرد کند یا کودک را به داخل شیشه پرت کند چه خواهد شد ؟ چه کسی بیش از دیگران ضرر خواهد کرد ؟ آیا بیمه کوچکترین دیه ای به کودک فوت شده خواهد داد ؟! حماقت یکی دوتا نداریم اما این یکی واقعا آزار دهنده است . گاهی هم الان یادم افتاد که بگم بچه رو عین سگ و ... می بینیم که سرشو تا بیخ آورده بیرون داره خیابون رو در حالی که بابا جانش گاز می ده تا یه 120 کیلومتری در ساعت رفته باشده . این جالبه واقعا !


کلا جالبیم واقعا
|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 25 اردیبهشت1389  |
 اختلاف سن

اصولا خیلی اوقات تابو می سازیم . از خیلی چیز ها . یکی از پر تابو ترین قسمتای زندگیمون هم رابطه دختر و پسره ! باور کنین الان حرف بزنم می بینین چقدر این گیر دادنا زیادن .

شاید حدود 50 سال پیش و یا حتی 20 سال پیش اگر کسی مثلا 20 سالش بود عقب مونده ذهنی یا چه بدونم دچار سندرم دان نبود قدر یه آدم 20 ساله می فهمید . قدر یه آدم که 20 سال وقت داشته مطالعه می کرد و درس می خوند و معاشرت می کرد . همه چیز رو شسته و رفته و فیلتر شده می خوند یه کتابو بعد 10 دور ویراستاری و غلط گیری می خوند . حرف های بی سر و طه بدون مرزو نمی خوند و... در نتیجه قدر 20 ساله ها می فهمید  . مرد ها هوش و رفتار شغلی خیلی خیلی حرفه ای داشتن در حالی که زن ها اصلا نداشتن اما زن ها شعور و تجربه اجتماعی بی نظیری داشتن و مسائل خانواده خودشون رو خوب تحلیل می کردن اما خوب مرد ها نه !

حالا سال 1389 دو ماهشم تموم شد . اینترنت - چت - تالار های گفتگو - فرهنگسرا - دانشگاه - روزنامه - ایمیل - شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و اورکات - موبایل  - پیجر  - اس ام اس - ماهواره - تلفن - کافی شاپ - کتاب - مجله - تراکت و... تو زندگی همه ما هست ! حالا دیگه مرزها تقریاب برداشته شده و دیگه یک 20 ساله کم کم زشت میشه که اونقدر فقط بفهمه . اگر هر کسی یک مقدار زرنگ و هشیار باشه می تونه خیلی ساده در 20 سالگی به پختگی 30 سالگی برسه و...

آدم ها الان هر سه حالت شعور و فهم رو اشغال کردن . یعنی هم کسی هست که قدر سنش بفهمه و هم کسانی که کمتر یا بیشتر بفهمند و این معجزه جالب این عصره . 

از همه این ها مهم تر اینه که توی رابطه دو نفر آدم اون چیزی که خیلی مهمه رفتار متقابل اون دوتا با همه اما خوب اگه دیگران بگذارند . وقتی دو نفر با هم راحت هستند دیگران راحت نیستند و گیر می دن که واااااااااااای دختر از پسر بزرگتر باشه اونم 5 ساااااااااااااال ؟ چرا؟ حتما دختره ایرادی داره . خواسته خودشو بندازه اصلا می دونی دخترا همه بد شدند هی خودشونو می ندازن . دیده این طفل معصوم ( این برج 190 سانتی 25 ساله ! ) تازه چشماش به دنیا باز شده گفته اینجوری انرژی جونیشو می گیرم . باهاش پز می دم یا اینکه در مواردی مانند ... خوب معلومه که این بهتره . اذیت می کنیمشون بعد هم که به هم خورد با این همه آزار بی دریغ ما می گیم دیدی ؟! اینم یه نمونه نا موفق دیگه . معلومه نمی شه تازه چه خوب الان به هم خورد فردا که زنه بشه 50 سالش یائسه بشه این پسره موهاش یه خط سقیدم میافته بد مثلا 45 سالشه خوب حق داره جونن با این قد و بالا میره می پره بعد همین خانوم که الان میگه دوسش دارم به گوه خوردن میافته !

می دونین جیب یکیو تو مترو بزنن می گیم وااای تو مترو همه جیب بورن ! یه تاکسی 50 تومن پول اضافه بگبره دور هم که نشستیم می گیم همشون دزدن و ... حالا اگه یه مردی بیمار روانی و جنسی بوده دلیل میشه بگیم همه مردها اینجورین یا فاصله سنی این کارو کرده ؟!!! این همه صف طویل دادگاه خانواده فقط مال سن آدم هاست ؟! چند درصدشون مال سن زن و مرده ؟ دختر میره یه مرد مسن پول دار پیدا می کنه عیب نداره ؟ ول گنیم این سنت های چرت و پرتو ! بگذاریم ملت هرجوری می خوان زتدگی کنند . چرا همش باید گیر بدیم به مردم ؟ به ما چه . خوشبخت نمی شن ؟ خوب مگه جای من و تورو می گیرن ؟ دارن زندگیشونو می کنن . مرده میره شیطونی می کنه ؟ مگه شوهر منه ؟

نمی دونم دیدم یکی از دوستام رفته لای منگنه یک عده روشنفکر سنتی گفتم اینارو بگم بلکه 1 نفر در این 80 میلیون نفر ایرانی اینو بفهمه و شاید تغییر کنه . به امید اون یک نفر بیشترش پیشکش بنده


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 20 اردیبهشت1389  |
 دمکراسی

امروز با یکی از دوستان حرف می زدم که بحث کشید به اینکه همیشه در همه جای دنیا مطالبه آزادی های اجتماعی باب بوده . اینکه آدم ها بخواهند به راحتی حرف بزنند یا به راحتی اندیشه و یا عمل کنند حرف جدیدی نیست . اصولا بحث سیاسی نمی کنم معمولا آنچه خوانده اید دغدغه های اجتماعی من بوده !

الان هم اجتماعی حرف می زنم تا ببینیم بسیاری از باید ها و نباید ها و بسیاری از مشکلات را خودمان می سازیم . اگر کسی در اماکن عمومی کراوات بزند همه ( نه همه همه منظور م اکثریت غالب است ) به او می خندند ! برایشان عجیب است و انگار که نمی دانند کراوات است که می تواند یک پیراهن ساده را تبدیل به یک پوشش بسیار شیک کند .

دوستی داریم که ریشی بلند و موهایی بلند دارد . افرادی در خیابان به او تیکه می اندازند ؟! دوست من خسته شده از نگاه های مردم و از نوع قضاوت ها . اگر مردی دوست داشته باشد در یکی از گوش های خود گوشواره بیاندازد همه مانند قاتل ها به او نگاه می کنند !

خودمان رادیکال می بینیم و همه تقصیر را به گردن دیگران می اندازیم . اگر من فلان موزیک یا نقاشی یا لباس یا هر چیز دیگری را نمی پسندم به معنی بد بودن آن چیز نیست . اساسا هیچ چیز در دنیا بد نیست . مگر کارها یا چیزهایی که به دیگران لطمه می زند . اما ما داریم عدت می کنیم به اینکه متوقع باشیم همه آنگونه باشند که ما می خواهیم همه به آن عرفی لباس به تن کنند که ما می پسندیم . چارچوب و قالب تعریف می کنیم برای همسر خوب - زن نجیب - مرد اهل زندگی - انسان خوب و... حلقه انتقاد های بی ربط به ما را گسترش می دهیم و گسترش می دهیم و دوستانمان و حتی خودمان در این حلقه تنگ خرد می شوند .

همه باید هم مذهب و هم کیش ما باشند - مانند ما بپوشند - طلاق نگیرند یا شاید هم بگیرند - در اماکن عمومی نخندند یا حداقل بلند نخندند و...

کاش بگذاریم مردم خودشان باشند یا حداقل برای یک روز تجربه کنیم که چه زیباست که با نگاه پرسشگر به مردم ننگریم !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 13 اردیبهشت1389  |
 مبارزه با ثروت در کلانتر !

سریال کلانتر سریالی است که مدتی است در شبکه یک صدا و سیما و در روزهای شنبه ساعت 22:15 پخش می شود . این سریال را می توان از جنبه های گوناگون مورد تحلیل قرار داد :

الف - انتخاب بازیگر

فیلم درباره پرونده های پلیسی است که کلانتری باهوش و پیگیر ( احتمالا همکار هرکول پوآرو یا خانم مارپل! ) باید آن ها را پیگیری کند و قطعا در نهایت اوست که پیروز می شود البته این پیروزی از ابتدا به عنوان فرض قطعی در نظر گرفته شده !

ایرج نوذری :

اینکه آیا ایشان اصولا بازیگر می توانند به حساب آیند یا خیر ( از نظر حرفه ای ) را به عهده متخصصین فن بازیگری می گذاریم اما کدام کاراگاه را در سرتاسر دنیا و خصوصا در رسانه ها دیده اید که شکمی بزرگ دور کمری بسیار زیاد و چهره ای بسیار معصوم و غیر قابل خشمگین شدن و یا حتی جدی شدن داشته باشد ؟! کسی که حتی صدای ایست گفتن وی شاید حس فرار را در مجرم ایجاد کند !


فرهاد مهادیان :

در باره ایشان قبلا به اندازه کافی حرف زده ام !

لیلا موسوی :

ایشان به نسبت دیگران خیلی خوب بودند چون لا اقل تا حدودی وجه پلیس زن را تداعی می کنند !

یوسف مرادیان :

ایشان که متاسفانه از جهات بسیاری به نظر من مشکلات حاد دارند ! اول اینکه کلا فن بیان ایشان اصلا خالی از اشکال نیست . تغییر حس و روحیه متناسب با یک موضوع خصوصا در یک سریال جنایی در قسمت مهندس این سریال اصلا و ابدا در چهره ایشان مشخص نیست . کلا به نظر من ایشان مانند آقای پور سرخ از جمله بازیگرانی ستند که هیچکدام از حالات روحیشان را مخاطب جدی نمی گیرد و این برای یک بازیگر ضعف بسیار بزرگی است !

ب - پرداخت موضوع


نویسنده و کارگردان مجموعه من رو به شدت غافلگیر کرده اند با این همه خلاقیت هایی که به خرج داده اند تا ما را مطمئن کنند که هدف فقط تهیه یک کار تجاری و مبتدی بوده است !

من چند بخش سریال را دیده ام که نام های آن ها عبارتند از : دختر عمو - مهندس - قصه گاوداری - و اینیکه یک قسمتش رو پخش کرده اند !

در همه این 4 قسمت که پخش شد عوامل فیلم به دقت و بسیار تابلو سعی کردند به مردم بفهمانند که ثروت عامل بدبختی است و آنها که پول دارند قطعا آرامش ما کارتن خواب ها را ندارند و آن ها که پول دارند یک روز یا کسی را می کشند یا خیانت می کنند یا معاونت در جرم می کنند و همش پلیس را گول می زنند !

در قسمت دختر عمو : بحث بر سر قتلی است که چند جوان در ویلای لواسان چون خیلی مواد مصرف کرده بودند انجام می دهند ! کلا این باغ لواسان در بسیاری از جاها خاری بوده به چشم دوستان ! چرا باید بخشی از کشور را در افکار عموم جاکعه تبدیل به رستنگاه جرم و فساد کنیم ؟!!! چرا باید این فکر در مردم ایجاد شود که اگر از کنار یک ویلا یا یک خانه شیک رد شدند فکر کنند در آن خانه حتما به کسی دارد تجاوز می شود یا کسی را دارند می کشند ؟! 

در قسم مهندس : بحث بر سر قتل مهندسی بسیار پول دار و صاحب دفتر و دستک است که رونیز دارد و ... مهدس فساد اخلاقی دارد ایدز می گیرد و زن دوم می گیرد و بچه اش از زن اولش ایدز می گیرد و زن اولش ایدز می گیرد و منشی اش به او پیشنهاد دوستی می دهد و خلاصه مهندس کشته می شود . خنده دار نیست ؟!!! باز هم پول دردسر ساز می شود .


در قسمت گاوداری : دو مرد به صورت شریکی یک مزرعه به چه بزرگی دارند ! مرد پول دار مسن است اما زن جوان دارد . زن قبلی را طلاق داده . همه دارند او را می دوشند ! بچه ها پول از پدر می خواهند یکی برای عیاشی در آمرکا یکی برای زندگی در اینجا هر دو زنش پول می خواهند همه پدر را فقط برای پول دوست دارند . و مرد از زندگی نا امید است . مرد کمری سفید دارد اما خوشبخت نیست اصلا و ابدا ! پس باز هم پول عامل فتنه است !


این قسم الانیه :

در اسن قسمت هم قدرت خدا ماشین زیر 100 میلیون تومان اصلا وجود خارجی ندارد ! همه میلیاردر هستند ! اینقددر پول دارند و مواد می کشند و عیاشی می کنند و کثافت کاری می کنند که حوصله ایشان سر رفته روانشناس می گوید زن بگیر ! پسر با BMW وسط چمران دستی می کیشد و سرنشینان خودرو توسان در آتش می سوزند . با دوست دخترش بد حرف می زند پس ماشیبن و پول هر دو عامل بدبختی شده اند . در آخر هم احتمالا پسر گیر یک زن فریبکار می افتد و احتمالا قتل و ... و سر و کله کلانتر داستان پیدا خواهد شد و ...


برادر من نسازید ! فیلم نسازید ! برای همه سلیقه ها نسازید این چرندیات را نسازید . سلیقه مردم را از اینکه هست بدتر نکنید . کار قوی به مردم تحویل دهید . فرهنگ سازی درست بکنید برای مردم . اگر آموزنده هم نبود چه بدونم شب های برره بسازید اما لا اقل مردم را درست بخندانید .

این همه رشد اقتصادی و صادرات که در همه دنیا هست مدیون همین سرمایه دارانی است ه ما آن ها را به لجن می کشیم . کارخانه ها را آن ها می سازند . نو آوری ها را بودجه های این سرمایه داران انجام میدهد . سهام بورس را این ها می خرند که یک کارخانه را از ورشکستگی نجات می دهند .

چهره امروز خیابان های شهرمان را مدیون ماشین های این دوستان هم هستیم ! همه پراید و پیکان سوار شوند ؟!!! ما با ثروتمندان مشکلی نداریم آن ها مثل همه عزیر و دوست داشتنی و ایرانی و انسان هستند ا اگر مشکلی هم داشته باشیم با توزییع نا عادلانه ثروت داریم همین ! این مشکل ثرتمندان نیست . قوانین اصلاح شود ! مالیات ها قاطعانه گرفته شود . اگر کسی کار کرده 30 واحد مسکونی و دو کارخانه دارد دزد نیست ! حیوان نیست . اشتغال زایی کرده و...

هم وطنانمان را تحقیر نکنیم !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 18 فروردین1389  |
 Social intelligence


ما ایرانی ها خیلی علاقه مندیم که یک جوری دیگران را متقاعد کنیم که باید با فجایع اجتماعی موجود کنار بیایند ! مثلا از لاین سرعت اتوبان ناگهان تصمیم می گیریم که از اتوبان خارج شویم و راهنما هم نمی زنیم و یکهو فرمان را به راست می گیریم و معتقدیم که دیگران می بینند  و باید ما را درک کنند ! ما اصولا نمی دانیم که اگر تهران را بلد نیستیم نقشه تهران در هر ترمینال و مترو کتاب فروشی و وب سایت و... هست آن هم در ابعاد مختلف . GPS هم مدت ها است که به بازار آمده !خسته نمی شویم از این هم خنگ بازی ؟

در مقاله ای در سایت ویکیپدیا درباره هوش اجتماعی افراد می خواندم و اینکه این هوش چقدر تفاوت دارد با IQ عادی که همه فقط به آن استناد می کنند . فکر می کنید سطح این هوش در جامعه ما چقدر است ؟ هوش اجتماعی دارای تست های متعددی است که برای سطوح اجتماعی گوناگون و برای جوامع مختلف تفاوت هایی هم دارند . یکی ار این نمونه تست ها که البته به زبان انگلیسی است را می توانید اینجا بدهید .

فرض کنید که من بر اساس مقالات و مدارکی که به حضور انور شما رساندم بخواهم یک تست اجتماعی برای کشورمان طراحی کنم و شما بخواهید مانند یک مدعی العموم یا همان نماینده اکثریت یا همان دادستان به این سوالات بر اسا شناخت خود از مردم ایران جواب بدهید . قضاوت کنید که مردم ما در کجا قرار می گیرند ! رها کنید نواده کوروش کبیر و ... بودن را . حال را بچسبید .

نمونه تست تالیف بنده :

1 . وازد شهری می شوید که جایی را نمی شناسید . می خواهید به منزل کسی بروید حال چه می کنید :


الف - ماشین را روشن می کنم و می روم

ب - نقشه شهر را می خرم و مسیر را پیدا می کنم و بعد می روم

ج - با آژانس می رم و آدرس را به آژانس می دهم

د- قدم به قدم وسط اتوبان و... از همه حتی از ماشین های در حال حرکت می پرسم .


2 . شماره تلفنی را می گیرید . اشتباه گرفته اید . فردی می گوید الو :

الف - گوشی را می گذارم

ب - عذرخواهی می کنم

ج - اس ام اس می دهم و می گویم you?

د - 5 بار دیگر می گیرم شاید خط رو خط است

ه - می گویم این خط دست شما چه می کند مرتیکه گوساله ؟!!!


3. با دختری دوست می شوید . رابطه به هم می خورد .  15 ماه بعد :

الف - شماره اش را در 20 جای مختلف یا داشت کرده اید

ب - هیچ راهی برای تماس با او ندارید همه چیز را 14 ماه قبل پاک کرده اید

ج - در خیابان دهان دوست پسرش را سرویس می کنید

د- اگر قبول نکرد با ما ... کند زنگ می زنم به باباش می گم دخترت ... است .


4 . یک راننده برای خروج از اتوبان در لاین کناری شما راهنما زده است :

الف - گاز می دهم تا ناچار شود از پشت من برود

ب - بوق می زنم که بی خود می کنی

ج - راه می دهم

د- ترمز می کنم ماشین پشتی هم به من بچسبد تا نتواند از او هم راه بگیرد


5 . یک راننده با رانندگی اش ما را آزار می دهد به بغل شیشه اش می رسیم :

الف - می گویم مادرت ... بوده و با مادرت ... کردم

ب - اگر خانم بود حرفی نمی زنم

ج - اگر مرد سر حال و قوی بود می گویم آیس پک شکر پنیر ( گو... ) خوردم

د- اگر پیر مرد بود جلویش نگه می دارم بعد مثل ... می زنمش

ه - رد می شوووووم خیلی ساده


6 . ماشین می خریم برای :

الف - آرامش خودم و خانواده و دوستانم

ب - حال گیری از مردم

ج - نمایش ثروت

د - اندرزگو - جردن - ایران زمین - فرشته و...


7 . همسرمان از دیگر بانوان بد تر است چون :

الف - سینه ندارد

ب - پاهای لاغری دارد

ج - موهایش را استخوانی نمی کند

د- سواد کافی ندارد


8 . با یک میلیون تومان چه کار می کنید ؟

الف - تایلند می روم و شب ها پیش زنانشان چتر می شوم

ب - دبی می روم و Disco Of Yourk Hotel را مزین می کنم

ج - نزول می دهم با سالی 60 درصد بهره

د- پس انداز می کنم

ه - کتاب می خرم یا یک کتاب خانه

ی - یک لپ تاپ رنگ و رخ دختر کش می خرم که نتوانم باهاش کار کنم

ط - هر شب ساعت 2 شب می رم خیابان ولیعصر ببینم خانم های آن جا چند می گیرند


9 . در اتوبان ... تصادف شده و 9 نفر مرده اند چه می کنید ؟

الف - وسط اتوبان نگاه می دارم و با موبایل فیلم می گیرم و گور بابای ماشین های پشتی

ب - سریع دور می شوم که سد معبر نشود

ج - آن دست اتوبان نگاه می دارم از گارد ریل می پرم و میایم این سمت تماشا می کنم

د - می گویم شیییییییره

ه - بوق می زنم استقلال سو ... و پرسپولیس سو...

ی - زنگ می زنم مامان اینا هم بیان تماشا


10 . عروس شماست . دارید می روید منزل . شما و خانواده چه می کنید ؟

الف - تا زیر تخت عروس و داماد یکدیگر را تعقیب می کنید و شب را آن زیر می مانند خانواده

ب - روی پل پارک وی می رقصید

ج - روی پل سید خندان می رقصید

د- در محدوده طرح ترافیک می رقصید

ه - در مدخل زوج و فرد می رقصید

ی - در یک کوچه خلوت با عروس ماچ بازی می کنید

ن - مستقیم چون اصلا خسته نیستید !!!! میندازیم تو جاده که از تهران برین دزفول !

ط - برای تسهیل کار حضرت عزرائیل در مقابل همه بیمارستان ها بوق بوق بیبیق بوق را اجرا می کنید

ظ - عین بچه آدم می رویم خانه


11 . صاحب حرفه ای هستید برای تبلیغات چه می کنید ؟

الف - همشهری یا پیک برتر یا ...

ب - روزی 4 پیامک در ساعات 7 صبح و  13 و 16 و 24 جهت به فا... دادن خواب ملت

ج - یک بر چسب 40 سانت در 70 سانت بر روی چشمی آیفون تصویری

د - حدود 145 برگ تراکت زیر در و داخل صندوق پست و ...

ه - پول می دهم برایم صف سوری بسازند دوستان


12 . مهمترین نکته اخلاقی وقتی خلافی خودرو می آید 400000 تومان :

الف  - بی پدرا دزدنننننننننننننننننننننننننننننن

ب - شماره ها رو الکی می نویسن دفترچه پر بشه

ج - کجا میشه خلافی رو کم کرد؟

د - عجب حالشونو گرفتما مهم نیست پولشو می دم

ه - چه بد کاش ایتقدر ابله نبودم که با جریمه به من بفهمانند چراغ قرمز و سبز چه فرقی دارند !


13 . می خواهید در خانه خود نمایش دهید که چقدر پول دار هستید چه می کنید ؟

الف - سگ می خرم ( بزرگگگگگگگگگگگگگگ  و درنده اسمش را هم می گذارم جسی!)

ب - لوستر با 40 شاخه می خرم

ج - فرش ابریشم می خرم که به رنگ بقیه فرش ها نیاد که نظر همه رو جلب کنه اگرم کسی پیدا شد که فرش شناس نبود می گم که از بازار تا اینجا طرف تا کرد فرش رو زیر بغلمونم جا شد ! صد الله اکبر !

د - مبل استیل طلایی می خرم

ه - ما جواد تر از این حرف ها هستیم

------ سوالات تا 10 فروردین 1389 -----------------

14 . مسافرت می خواهیم برویم کجا می رویم ؟

الف - دبی

ب - دبی

ج - آنتالیا

ج - آنتالیا

د - تایلند

ه - مالزی


15 . دور هم جمع شده ایم . دور همی تمام می شود . فردای دور همی به چه چیز می بالیم ؟

الف - دوستانمان

ب - 4 بطری عرقی که 4 نفری خورده ایم

ج - مخ دوست دختر دوستمان که زده ایم

د - همین

------ سوالات تا 11 فروردین 1389 -----------------

16 . تاکسی می خرید برای :

الف - تسهیل عبور و مرور شهروندان

ب - اخاذی کرایه و پس کرایه وپیش کرایه و کرایه نفر اضافه

ج - گرفتن کرایه بار اضافه خواه 4 جعبه انار باشد یا یک پاکت نامه 40 گرمی !

د- جا به جایی مشروبات الکلی برای اینکه کسی شک نکند

ه - دختر خوشگل ها تند تند سوار می شوند اونا رو که می خوای سوا کن

ی - موسیقی انکر و الصوات گوش بدهی و گوش بهند آن ها که می خواند گوش ندهند

ط - لایی بکشی

ظ - دستی بکشی

ص - سر خط دعوا کنی بگی جا..................

ض - طه خط دعوا کنی بگی تخم.................

ف - پشتش قایم بشی بشاشی

ق - دنده مهستی نصب کنی

ع - تو دوزی سفید نصب کنی

خ - روی پدال گاز عکس پا با انگششششت نصب کنی

ح - صندلیو بدی عقب که پسری که قدش بلنده کنسرو بشه بعد بگی بچچچه سوسول اگه پاهات جا نمیشه به زور جااش بدم !


17 . خودتان قضاوت کنییید همین

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در دوشنبه 9 فروردین1389  |
 عید و سنگسار آن هم از نوع میمی که ثریا را به یدک می کشید

اول اینکه خوب الان که دارم می نویسم یه سی دقیقه اینا تا عید و تحویل سال 1389 مانده . سال رو که تحویل می گیرم البته خوب فکر نکنم اگر سال را تحویل نگیریم سال ما را تحویل نگیرد . سال نشان داده که مهریان تر از این حرف ها است !

در پست دیگری به تحلیل برخی وقایع سالی که گذشت خواهیم پرداخت اما راستش را بخواهید می خواستم یک نقد غیر کارشناسی بر فیلم سنگسار ثریا میم داشته باشم که فقط و فقط نظر خودم را گفته باشم همین !

این فیلم را دوست نداشتم همین . چرا ؟! چون به نطر من باید روی این فیلم حداقل حدود 1 سال بیشتر فکر می شد . کدام روستای ایران شبیه روستایی است که در این فیلم نشان می دهند ؟!!! دکور روستا به نظر من کاملا شبیه به روستا های اردن و کشورهایی مثل فلسطین و ... است و واقعا شباهتی به روستا های ایران ندارد . بسیار خوب روستا موجود نبود یا شاید هم بودجه . اولا مجبور به ساختن نبودید . ثانیا روستاییان فیلم را چه می گویید ؟!!! کدام زن روستایی ما به شکل زیر است؟!!!

کدام زن روستایی ما فارسی را با لهجه غلیظ ایالات متحدا حرف می زند ؟! خانم آغداشلو و دیگر عوامل فیلم تا به حال کدخدا دیده اند ؟!!! کدام کدخدا در ایران به شکل زیر است ؟!

چرا گریم باید اینقدر ضعیف باشد ؟!!! کدخدای روی فرش قرمز و کدخدای داخل روستا تقریبا با هم مو نمی زنند ! چرا ؟!!! اینها همه نماد یک فیلم بسیار افتضاح نیست ؟!!! شاید به جرات بتوان گفت بهترین بازی در این فیلم متعلق به پرویز صیاد بود . در ضمن خیلی جالب است که سیستم سنگسار در این فیلم به جنگ های 3000 سال پیش بیشتر می ماند تا سنگسار ! مردم تک تک برای رزم می آیند و تک تک سنگ می زنند و رجز می خوانند . 

ای کاش اگر کاری را بلد نیستیم انجام ندهیم !

به امید سالی خوب برای شما

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در شنبه 29 اسفند1388  |
 کج دست



1 .داشتم به این کتاب نگاه می کردم توی اینترنت . خوب اصولا در منحصر به فرد بودن انتشارات فخیمه دامیز که شکی نیست . اولین باری که از مملکت اسلامی پامو بیرون گذاشتم رفتم عین همه ایرانی ها به دبی . یک مرکز خرید بزرگ توی منطقه دیره هست به نام city center dira خوب شروع کردم به گشت زنی در طبقات بسیار بزرگ این مرکز خرید اما خوب من اصولا اگر مثلا شلوار یا کفش بخوام در یک تا سه مغازه اول خریدم تموم میشه و من میمونم و یک مقدار زیادی وقت خالی . توی سیتی سنتر یک مغازه بسیار بزرگ کتاب فروشی بود که یکی از بزرگترین غرفه هاش مربوط به انتشارات دامیز بود . تا اون روز هیچ کاری از این انتشارات ندیده بودم و از طرفی هم خوب اسم کتاب هاش برام جالب بود چون اگر مثلا در کشور خودمون عنوان یک کتاب رو مثلا بگذارند ویندوز ایکس پی برای احمق ها عمرا کسی بخره اون کتاب رو تازه از صبح اول وقت همه جراید و نشریات و صدا و سیما و ... داد و بیداد می کنند که وای همه نوابغ دنیا ایرانی هستند آقاااااااااااااااا چرا توهین می کنید . مثلا ناسا نصف بیشترشون ایرانین یا مثلا واااااااااااای مدیرای گوگل و اینتل و بنز و پرشه و.... همه ایرانین . اصلا اروپایی ها و آسیایی ها و آمریکایی ها دانش ما رو بردن 2000 سال پیش الان به اینجا رسیدن که ما تا 3000 سالم اگه اونا وایستن نمی تونیم بهشون برسیم !

بعد ها که به وطن آمدم در یکی از کتاب فروشی های میدان انقلاب عین همین طرح روی جلد رو دیدم که نوشته بود مثلا اینترنت برای نابغه ها و دیدم که این انتشارات عزیر با صنع و دقت ظریفی اقدام به بومی سازی نام کتاب نموده اند چون خوب واقعا این مردم نابغه هستند و لا شک !


2. بند یک را از این باب گفتم که همینجوری آشنا بشین با بعضی خود درگیری های بنده اما مسئله اصلی که دوست داشتم بگم این بود که من هم مطابق عنوان کتاب فوق یک زمانی پول کف می رفتم و دزدی می کردم . بله دوستان این واقعیتی است که شاید اعتراف به اون یک مقدار از بار گناهان چندین تنی بنده بکاهد !

یادم میاد دوم یا سوم دبستان بودم که دستم کج شد ! یه آقای داغونی بود بغل مدرسه نظام مافی ( کنار پل شهر آرا ) که من دبستان رو اونجا بودم بود که لواشک می فروخت و آلوچه و ... یه روز که من توی پارک بغل مدرسه بازی می کردم دیدم این بنده خدا این ترشیجات رو می ذاره زیر درخت کاج پار ک فرداش که با سرویس اومدم رفتم از زیر درخت برداشتم این ترشیجات بلوکه شده رو و باور نمی کنید اینقدر خوردم که دیگه از افت فشار شاید می مردم واسه همین به بقیه بچه ها هم دادم و خلاصه این مسئله تبدیل شد به یک سرقت دسته جمعی( شاید هم تاثیر همان شعرب بوده که مادر در بچگی برای دست هایم خوانده بوده و پیاده رو هم اشاره کرده به آن ! ) !

از اونجا به بعد فهمیدم مال دزدی عجب برکت و لذتی داره . همین باعث طرقی من در ایجاد و ابداع باند سرقت از بچه ها در مدرسه شد که اگر این مسئله توسط مادر گرامی در نطفه خفه نمی شد الان احتمالا بنده در زندان قزل حصار یه دو سه تا پرونده ای داشتم !

یادمه با دو تا از بچه ها هم دست شدیم که دو نفر همیشه زنگ تفریح کشیک بدن و یک نفرم وقتی بچه ها دستشون رو دراز می کنند که از بوفه چیزی بخرن که خوب البته اصولا و غالبا پول هم تو دستشون به سمت بابای مدرسه دراز شده پول رو از دستش بقاپیم و به این ترتیب پول مناسبی جهت سیر نمودن شکم اعضای باند سه نفره فراهم می شد و خداییش بر خلاف این فیلم ها که آخر این باند ها معمولا اعضای باند به هم خیانت می کنند ما هیچ رقمه به هم خیانت نکردیم و تک خوری هم نکریدم !

یه روز ناظم مدرسه اومد و در صبحگاه مدرسه اعلام کرد که مگه شماها خانواده وشخصیت ندارین . این چه کاریه ؟ کدومتون باباتون دزده ؟!!! آخه این پولا خوردن نداره بچه ها ! اما خوب ما چون نیروی کشیک داشتیم و از این کشیک ها یکیشونم انتظامات بود مشکلی برامون پیش نمیومد تا اینکه مدرسه مامور مخفی گذاشتن و به موازات اون مادر گرامی هم در منزل از کجی دست من 8 ساله با خبر شدند و من رو ارشاد کردند و داستان ختم به خیر شد . اما خوب جرم های دیگری به کارنامه من اضافه شد از جمله جعل آرم و بازوبند انتظاماتی مدرسه توسط ماژیک با خط افتضاح آن دوران که البته الان هم خطم همون کیفیت رو داره با اندکی قر و فر بیشتر !

یادش بخیر دوران عجیبی بود هنوز بوی اون روز ها توی دماغمه !



|+| نوشته شده توسط بدون مرز در سه شنبه 11 اسفند1388  |
 رانندگی

تا زمانی که هنوز 18 سالم نشده بود اصلا به رانندگی فکر نمی کردم ! می دونین کلا از کار های غیر قانونی خوشم نمیاد . برام مهم نیست که حق با قانون هست یا نیست همیشه برام این مهمه که باید قانون اجرا بشه . وقتی درباره برنامه ریزی و درس خوندن با شاگرد های خودم هم حرف می زنم همین ها رو بهشون می گم . یعنی اصولا معتقدم که بد ترین برنامه رو اجرا کردن بهتر از اینه که آدم دیمی کار کنه . بدون گواهینامه پشت فرمون نشستن یک جنون محض هستش به نظرم .

بعد از اینکه راننده شدم  کم کم فهمیدم که بعضی از کارها از نزدیک سختی های خودشون رو دارن . وقتی یک راننده به حق ما تجاوز می کنه و سرش رو بر می گردونه تا وقتی که از کنارش رد می شی چشمش به چشمت نیافته خیلی مسخرست ! وقتی انسان هایی رو می بینی که برای جبران اشتباه خودشون حتی حاضر نیستن یک معذرت خواهی خشک و خالی بکنند خیلی برات عجیب به نظر میاد و بعد از مدتی هم سوژه مناسبی برای حرص خوردن . تجاوز به حقوق دیگران اولین عاملی هستش که کم کم یک نا رضایتی کلان رو درجامعه ایجاد می کنه ! بعد از سال ها هنوز نفهمیدم که چرا ناجا تابلو های سرعت مجاز رو نصب می کنه وقتی کسی سواد خواندن اون ها رو نداره ! چرا نصب می کنید وقتی مردن بلد نیستند عدد 80 یا 110 یا هر عدد دیگری رو بخونن؟!!! چرا تابلو های راهنمای مسیر در اتوبان ها نصب می کنید وقتی مردم ما بعد از سال ها و با صدها ادعای جور واجور بلد نیستند مسیر رو بخونن و بعد از رد کردن خروجی اتوبان یادشون میوفته دنده عقب بیان ؟!!!

این همه چاپخانه الاف چرا نقشه تهران چاپ می کنند ؟!!! چه فایده که هیچ کس یاد نگرفته اگر جایی رو هم بلد نیست از روی نقشه قبل از راه افتادن مسیر رو انتخاب کنه ؟! راه ها تغییر کردن ؟! نقشه مال سال 88 اگر باشه فوقش 4 تا اتوبان اضافه شده دیگه نه ؟ ای کاش ایران خودرو و سایپا و... چراغ راهنما رو بردارن از روی ماشین ها و مثلا 8000 تومان قیمت ماشین رو کم کنند ! وقتی کاربرد نداره ! وقتی راهنما یزنی راهتو بدتر می بندن !

به نظر من اجرای قانون در هر کشوری توسط مردم هر کشور در اصل نماد واقعی فرهنگ آن روز اون مملکت هستش . پر کاربرد ترین قوانین در هر کشور قوانین راهنمایی و رانندگی اون کشوره . حالا به نظر شما فرهنگ امروز ما رتبه چندم دنیاست ؟!!! ( لطفا سعی نکنید به یاد هخامنشی ها ! داریوش سوم ! کوروش ! ماد ها و... بیافتید چون اصلا مهم نیست کی بودیم . مهم اینه که کی هستیم ! )

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 29 بهمن1388  |
 شاهکار ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را چطور ممکن است شما ندیده باشید ؟!!!

خیلی پیش می آد که تنها بیرون برم . منظورم بیرون خشک خالی نیست اونکه خوب همه میرن  پس هنر نیست ! مثلا تنهایی میرم چلوکباب رفتاری ( استعاره از رستوران ) بعد سفارش می دم و با لذت می خورم . گاهی در ضمن خوردن توی دل خودم با خودم هم حرف می زنم که حوصله ام سر نرود . مثلا خودم را در یک جلسه مهم کاری تصور می کنم و یک دفعه زیراب یکی از معاونین ارشد مدیر عامل یک شرکت بین المللی را با زبان انگلیسی الکن خودم می زنم و در همان جلسه موفق به ترفیع در پست و مقامم می شوم . بعد وقتی سیخ اول تمام شد در سیخ دوم تصور می کنم که سخنگوی دولت خودمان یا مثلا سخنگوی کاخ سفید شده ام و پشت این میز قشنگه که یه عقاب با حال داره ایستادم و دارم مسائل روز رو تحلیل می کنم و... خلاصه آخرشم ته مانده نوشابه رو می خورم تا به دنیای عادی برگردم !

اوقاتی یش می آد که تنها به سفر می رم اون هم نه سفر کاری بلکه تفریحی . مثلا می رم شمال - دبی - اصفهان و... همیشه با آژانس های هواپیمایی مشکل دارم باور بفرمایید که خیلی حرص می خورم وقتی مثلا باید برای سینگل بودن 200000 تومان اضافه بدهم ! به جای اینکه نا مرد ها در اتاق آدم کمک کنند آدم از تنهایی در بیاد پول اضاقی هم می گیرن . همیشه وقتی که دارم زنگ می زنم به آژانس مسافرتی حوس می کنم زن بگیرم . اینجوری خوب خرجش کم میشه !

کنسرت هم تنهایی رفتم گاهی . معایب زیاد داره اما خوبیش اینه که با بغل دستیت دوست می شی و یک هم صحبت جدید پیدا می کنی .

هفته پیش خسته بودم و همه دوستان گرامی برنامه های خانوادگی غیر قابل چتر گشتن داشتند که نمی تونستن من رو در میان خاهر و مادر خویش بر بزنند در آن میان و ما هم البته خالی از توقع بودیم از ایشان و در این باب . رفتم اریکه ایرانیان و یک بلیط برای فیلمدختر میلیونر خریدم . باور بفرمایید در زندگیم فیلم به این افتضاحی ندیده بودم . من نمی دونم آخه چرا فراموش کرده بودم که اصولا از مهران غفوریان بی نمک تر هیچ کس در میان بازیگران ایرانی وجود نداره ( زیر آسمان شهر 1 تا بی نهایت ! ) خلاصه موضوع فیلم راجع به دختری بود که از فرنگ به علت مرگ پدر بر می گرده و پسر عموش سعی می کنه اموال دختر رو عمده اون مطعلق به یک کارخانه نوشابه سازی هستش با وعده ازدواج و با شایعه کردن اینکه دختر از پرورشگاه به آن خانه آورده شده و ... بالا بکشه ! دو نفر هم ( یوسف تیموری و مهران غفوریان ) سعی می کنند دختر رو از چنگال دام این پسر عموی نا مرد ( فرهاد مهادیان ) خارج کنند . واااااااااااااای من نمی دونم آخه کی به جناب مهادیان گفت صدای خوبی داری ! چون آخه ایشون اول خواننده بودند .

بعد مدل شدند !

و بعد هم بازیگر شدند ! ایشان در این فیلم هم متاسفانه با بازی بسیار ... خود نشان دادند که از سینما هیچ نمی دانند و شاید این بار هم یک بار دیگر به صورت تصادفی در یک حرفه بر خورده اند ! واای حرکات و لوس بازی های نئاتر گلریزیه مهران غفوریان هم اینقدر من رو حرص داد و آنقدر گوشت های تن ما را آب نمود که بنده سی دقیقه مانده به اتمام این فیلم افتضاح سالن را ترک گفتم . دیگر فیلم معلوم الحال نمی روم !




|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 2 بهمن1388  |
 در احوالات وبلاگ نویس غایب !

چند وقتی است که غیبت دارم . می دانم حق با شماست ! باور بفرمایید نزدیک امتحانات جوانان و نو جوانان این مملکت که می شود کار ما 10 برابر می شود . از صبح ساعت 7 یا 8 که از خونه بیرون میزنم می دونم که حتما شب دوباره خونه رو خواهم دید . می دونم که زمستون زود شب میشه اما شبی که من میگم حداقل ساعت 9 شبه حالا بماند که اکثرا تا 11 هم ادامه داره !

مثلا یک صبح میرم تجریش یه آموزشگاه بعد از اونجا مستقیم میرم شهریار یه آموزشگاه دیگه بعد هم بر می گردم میرم نیاوران شاگرد خصوصی بعد هم میرم جردن یه شاگرد دیگه بعد هم میرم مثلا  یک جلسه کاری با یک همکاری چیزی .

دوست دختر ؟!!! فکر کن ... مگه میشه به دلایل زیادی نمیشه !

اول : دوست دختر در سنین نوجوانی پووول می خواست . خوب اینقدرا نداشتم که جواب بده پس یا نداشتم یا نمی شد خلاصه . اما در سنین الان من ,شایدم نباید گفت سنین الان من در سن فکری الان من مهم وقت و حوصله است که به دلایل بالا وقت ندارم اصلا ! وقتی کارم تموم میشه یک شرایط آرام و متعادل میتونه من رو آروم کنه , اما خوب الان ندارم !

دوم : راستش حوصله ندارم . شناخت یک آدم جدید انرژی زیادی می خواد که تا یک جاییش طبیعی هستش اما از یک جایی به بعد از قصد و از روی بیماری طرف مقابل و جهت مواردی مثل پر رو نشدن بنده و... ایجاد میشه که با شرایطی که الان دارم  حتی سعی برای نگه داشتن همچین رابطه ای نمی کنم و فورا پس می زنم !

سوم : چیز هایی که من می خوام خیلی ساده هستند ! اما گاهی چیز های ساده , سخت تر یافت می شوند . باورتون میشه ؟ مثلا : وقتی که می خوای یک لباس شیک و ساده مجلسی بخری سخت پیدا میشه . اما وقتی که یک لباس جلف با پیراهن پیچ اسکن و کفش نوک تیز و ... بخوای اولین مغازه داره !

من چیز خاصی اتفاقا نمی خوام آدم سخت گیری هم نیستم اما وقتی زیر ساخت های اجتماعی خراب بشه چیز های ساده عجیب و گاهی هم سخت به نظر می آیند .

مثلا : من به آدمی فکر می کنم که ظاهر قابل قبول داشته باشه خیلی معمولی ! خودم مگه مثلا برد پیت هستم که حالا فکر کنید به دنبال آنجلینا جولی می گردم ؟!!! دوست دارم طبقه اجتماعی طرف مقابلم به خودم نزدیک باشه , یک خانواده نرمال , آروم و با در و پیکر داشته باشه . اون در حدی باشه که بشه به خانواده خودم نشونش داد بعد هم اینکه منم تو خانواده اون شناخته شده باشم . از روابط پنهانی حاللللم به هم می خوره ! از اینکه یک پدر اینقدر بی فرهنگ باشه که شرایط زندگی و روحی دخترش رو نفهمه متنفرم ! از اینکه یک برادر به خودش جرات بده که در مورد روابط خواهرش اجازه دخالت به خودش بده می تونم بفهمم اون خانواده از چه سطح اجتماعی هستش و دقیقا منظورم از این که سطح خانوادگیش به من نزدیک باشه همین بود ! بعد هم دوست دارم یک رابطه حدود دو ساله داشته باشم و کم کم جدی راجع به رابطه ام فکر کنم . شاید آدم ها دلشون بخواد یک نفر الکی بهشون وعده و وعید بده ! من از این کارا بلد نیستم . من دلیلی نداره به سرعت تصمیم مهم برای زندگیم بگیرم !

توی کشور ما بعضی ها هم هستند که با دوست شدنشون می خوان به آرزوهاشون برسن ! رستوران - ساعت - تاپ - شلوار - شلوارک - شال - بوت و... این ها وظیفه من نیست و تا زمانی که ازدواج نکنم نخواهد بود من موظفم دنگ خودم رو بدم ! من نباید کسی رو نو نوار کنم ! مگر هدف چیزی به جزء یک رابطه دوستیه ؟!!! کادو اون هم نه در 12 ماه سال ( تولد - عید  روز زن - ولنتاین - روز آشنایی و... ) جدا اما هر چیزی یک حدی داره ! اگر مرد بودن در یک کشور به سواری دادن برای یک رابطه کمتر از یک سال می خواد تلقی بشه خوب من می تونم بگم پس من در ایران مرد نیستم ! این اگر اسمش خسیس بودن هم باشه من قبول دارم که پس خسیسم . اگر تعریف رو عوض کنیم و با کلمات بازی کنیم ظبیعی هستش که عناوین هم عوض می شن .

نگاه کنید ! نگاه می کنم و نگاه کنند به جامعه ای که پسرانی و دخترانی در آن هستند ( که کم هم نیستند ) که چندین دوست دختر و چندین دوست پسر دارند ! پسرانی هستند که برای هر شب هم خوابگی خود از میان زنان بی شمار موجود در دفترچه تلفن موبایلشان انتخاب می کنند که امشب حوصله چه کسانی را دارند !

نگاه کنید به مردان 50 ساله متاهلی که دوست دختران 22 ساله دارند ! آن چیز که در عقاید مردم کشورم در روابط اجتماعی می بینم شکست بلا انکار آن هاست ! برای همین است که روش های آنان را نمی پسندم !

این پست قطعا ادامه دارد ...


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در سه شنبه 15 دی1388  |
 دستمان درد نکند که گاهی خوب از کیسه خلیفه می بخشیم !

خیلی جالبه ! جنگل ابر رو تقریبا تخریب می کنیم . اگر فکر کنید به جایی از برخی دوستان بر بخورد اصلا و ابدا ! چرا باید بر بخورد ؟ مهم این است که 4 باند از وسط یک سرمایه ملی رد شود ! مهم این است که منافع نیمه معلوم عده ای به سر انجام برسد . این همه آثار باستانی و سرمایه های طبیعی برج شدند قدرت خدا به جای کسی بر خورد ؟ این هم بر نمی خورد . خدا رو شکر دوستان روی مبارکشان و جیبشان از قرار فراخ تر و طول و طویل تر از این حرف ها است که برایشان این چیز ها مهم باشد . جالبه وزیر و ... دستور می دهند که متوقف کنید اما انگار عده ای خودشون رو مهم تر از حتی شاید رئیس جمهور و... می دانند ! ای کاش قبل از اینکه دیر بشود و جاده رد شود یا آتش سوزی های تابلو و کاملا با منشا شخص رخ دهد این ماجرا ختم به خیر مردم شود ! ای کاش جای دیگری برای سود بری این افراد سود جو پیدا شود !


|+| نوشته شده توسط بدون مرز در پنجشنبه 5 آذر1388  |
 مدرسه ها ...


نظام آموزشی موجود در ایران همیشه توی ذهن من سوالات زیادی ایجاد می کند! خیلی چیز هاش عجیب و البته بسیار از مفاخرش هم مضحک هستند . این بی نظیر نیست که محتوای دروس و حتی عنوانشون با چاشنی بی نظیر سیستم بلا رقیب تدریس به روش ماست مالی طولانی , یعنی روشی که در آن باید حد آن هم بدون پیوستگی و قضیه ساندویچ و رفع ابهام و فقط خود چپ و راست بی چاره اش 5 جلسه طول بکشد ؟!!! همکاران گل من کاش می گفتید این همه پیچاندن و چپاندن در اعصاب بچه ها را از کجا اینچنین لطیف آموخته اید تا ما هم در کلاس ها و خصوصا کلاس های خصوصی که در آن وسایل پیچش ( سیب - موز - پاستیل - چای - شربت - در بعضی خانواده های قربان جیبشان هایپ یا رد بول  و... )نیز فراهم است به کار ببندیم .( شرمنده که جمله  ها  فاقد فعل بود  به قول کسی که از کسی انتقاد آمیخته با  تمسخر می کرد , که ایشان نیز از استفاده از فعل در سخنرانی ها عاجز بوده اند گویا ) . من قرار نبود اصلا و یا فرعا مهندس شوم . قرار بود دکتر هم نشوم چون اصولا من از تحصیل بیزار بودم ! از معلم ها و جو مدارس که به نظر من فبرستان بودند بیزار بودم . نگویید چرا ! شما رو به خدا نگویید : واییییی ما از اول مرداد تشنج نزدیکی به اول مهر و رسیدن به لذت لمس کیف و کتاب رو داشتیم . من تدریس ریاضی کنکور می کنم , دوستان معتقدند کارم بد نیست اما از مدرسه بیزار بودم . معلم ریاضی خودم من رو به بی استعدادی و خنگ بودن محکوم می فرمودند ! نام نمی برم چون مهم نیست معلم ریاضی بنده چه و از کجایشان می فرمودند مهم این است که اکثر همکاران و یا حتی شاید خودم نیز از این کمالات ویژه در هجو گویی داریم . معلم ما قدرت کنترل کلاس رو نداشت ! می ترسید مطالب یادش برود . در جزوه ای حل مثال ها را داشت . حتما می خواست ما را تست کند ! اما و قتی با نمرات شاهکار بنده حقیر که بر خلاف همشیره گرامی در درس زبانزد نه خواص بودم نه عوام مواجه شد ( معلم را می گویم ) و بنا به خواهش مادر گرامی به منزل ما آمدند اعلام فرمودند که بنده ضریب هوشی پایینی دارم . البته هدف ایشان تدریس ریاضی بود اما خوب تست هوش هم گرفتند ! آنقدر زبانم کوتاه بود که نتوانستم بگویم عمو جان شما که در سواد و هوش شهره ای ممکن است این 5 تمرین اضافی را هم حل کنید ؟!!! ( تا ببیینم جواب نشواد جان ایشان به کجایشان می رسد ؟!!! ) بعد ها دانشجوی مهندسی فناوری اطلاعات یا همان IT شدم هر ترم معدلم با وجود همان ریاضی و در س های سخت تر چیزی بین 17.5 تا 19 می شد . همه دانشجویان و حتی به جان عزیزانم بعضی اساتید از من اشکالاتشان را رفع می کردند . مدیر سرور سومین شرکت طراحی سایت و میزبانی وب ایران شدم . کتاب تالیف کردم . کتابم جایزه برد و... حالا در تدریس ریاضی در نیمه شمالی تهران می شناسند همان دانش آموز کم هوش سال های پیش را . با مدیر همان مدرسه که مرا مسخره می کرد - با معلمانی که معتقد بودن که من گیج میزنم هم کارم ! از بعضی از آن ها جلو زده ام به گمانم . دلم تنگ است . خیلی برای روز هاییی که در خیابان ولیعصر باران و برف می آمد و من از تحقیر هایی که آن روز شده بودم اشک می ریختم و فریاد می زدم ! از شب هایی که با استرس بی جا خوابیدم . از روزگارانی که هر روز شنیدن تمسخر دیگران عادی شده بود . از خیط شدن پایه تخته ای که نتوانست هیچ گاه دریابد من چه دوست دارم . از نظام آموزشی که فقط فضاحت و رخوت و سستی می آفریند ! از اینکه من استعداد داشتم اما از جسم و جانم و آبرویم مایه گذاشتم تا برسم به آنچه باید می رسیدم ! سخت بود با این ساختار غلط خودم را اثبات کنم ! دوستی داشتم که او هم هیچ گاه مرا جدی نمی گرفت ! باور می کنید که برای پر کردن چند صفحه سوال او احساس می کرد باید بر من غلبه کند  چون نمره اش بالاتر است؟! او یک مهندس ساده شد ! من مفید تر شدم . خیلی چیزها آموختم . خیلی چیز ها یاد دادم . نوشتم و خواندم و به آنچه باور داشتم عشق ورزیدم . هیچ چیز از آنچه دارم را از نظام آموزشی کشورم ندارم اما به گردن این چارت سازمانی نا سالم حق دارم . به گردن معلمی که پول می گرفت و در کلاس نیمه خصوصی خود به جای درس دادن چای نوشیدن و عکس های مارماریس خانوادگیش را دیدن را آموزش می داد حق دارم ! به توهین های کثیفش مستحق نبودم . دلم مدرسه صدر را می خواهد . دلم می خواهد در حیات بازی کنم . فوتبال می خواهم . دلم ساندویچ های کثیف آقا ساکی را می خواهد . دلم آفتاب گرم زمین نمازخانه را می خواهد . دیر شده . خیلی دیر ...


*** تصویر : دبیرستان امام موسی صدر - تهران - منطقه یک

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در سه شنبه 26 آبان1388  |
 اندر احوالات تکامل موسیقی نسل ها


گاهی بدجوری فکرم به چیز هایی درگیر می شود که شاید خیلی ها این مشغول شدن فکر من رو از روی بی کاری بدانند . اما آن چیز که پر واضح است این است که اصولا به علت مشغله زیاد از آن دسته دوستان بی کار نیستم ! دل نوشته هایی که بعضا حتی آنقدر در مغز خود به آن ها اندیشیده ام که تبدیل به طومار های بلند شده اند فقط از روی دلسوزی و برای رفع نواقصی است که جامعه خود و در نگاه کلان جهان را بدون آن عیب و نقص ها زیبا تر می بینم .

آیا می دانید گرامافون چیست ؟ وقتی صفحه های گرامافون سال های قبل از 1345 ه . ش  را گوش دهید موسیقی اصیل ایرانی یا موسیقی فرنگی آن دوران با ریتم و نوایی ماندگار و با اشعاری  حساب شده به شنوندگان آن دوران و یا حتی دوران ما عرضه شده است . امروز آثار فرنگی آن دوران را تحت عنوان OLD SONGS می شنویم ,  که افرادی مثل من حدود 60% از آنچه می شنوند را از میان این آثار انتخاب می کنند . در دوران پیش از انقلاب سال 1357 هجری شمسی ایران اداره فرهنگ و هنر ( وزارت فرهگ و ارشاد اسلامی ) آن زمان با وسواس عجیبی اقدام به کشف و معرفی استعداد های جوان و همچنین پر رنگ تر کردن هنرمندان صاحب سبک قدیم در باور عموم مردم می کرد که نتیجه آن در موسیقی سنتی برنامه هایی مانند گلها و در موسیقی پاپ ایرانی نیز کشف استعداد های ماندگاری مانند : فریدون فروغی , کوروش یغمایی , گوگوش , ابی  , داریوش , ویگن و... بود . هنوز هم بسیاری از ما نغمه های دلنشین این هنرمندان جاودانه را می شنویم ! بعضی از آهنگ های آن سال ها بدون اینکه تاریخ انقضایی داشته باشند بعضا برای چندین نسل این خاک خاطره ساز بوده اند . حتی کار به جایی رسید که برخی از آثار موسیقی پاپ ایرانی را هنرمندان سر شناسی مانند JULIO IGLESIAS  به زبان فارسی در صحنه های بین المللی اجرا کردند .(آهنگ باور کن از خانم گوگوش )

نکته بسیار جالب پیرامون هنرمندان دهه های 40 و 50 و 60 در ایران را می توان در وجود جنبه های متفاوتی از ارائه هنر توسز هنرمند بر شمرد ! یعنی یکایک آن ها در بود ورود به عرصه فعالیت حرفه ای هنری خود حرفی متفاوت از دیگران برای گفتن داشتند ! مثال های زیر اثباتی هستند بر این مدعا :

1- مرحوم ویگن : ایشان اولین خواننده ای بودند که یک ساز غربی را در هنگام خواندن می نواختند و با آن می خواندند .

2- ابی : صدایی خاص و آزاد .

3- گوگوش : دختری جوان با رقص , مدل مو , آرایش , لباس و حتی حرکات متفاوت اعضای تشکیل دهنده چهره با صدایی متفاوت و ریتمی جدید ! تا مدت ها مدل مویی به نام ایشان در میان جامعه ایرانی مد بوده است .

4- مرحوم سوسن : صدایی عجیب که هنوز هم بسیاری را به یاد کافه های آن دوران می اندازد .

5- و...

این روند سیر تکامل به اعتقاد من نزولی که ظرف هشت سال اخیر به اوج خود رسیده است فقط محدود به موسیقی پاپ ایرانی نشده و در موسیقی سنتی نیز در سال های پیش از دهه هفتاد قوی تر بوده ایم ! به طور مثال اساتیدی مانند : استاد محمد رضا شجریان – استاد غلامحسین بنان – استاد علی تجویدی – استاد لطفی – استاد حسن کامکار – استاد بیژن ترقی – استاد جلیل شهناز – استاد بهاری – استاد ملک – استاد یا حقی – استاد پایور – استاد دوامی – استاد قمرالملوک وزیری و... همه سرمایه های سال های پیش از سال 1357 بوده اند . اما امروز و پس از گذشت بیش از 30 سال از آن سال ها چند استاد جدید و هم سنگ  به اساتید صاحب سبک و به نام موسیقی سنتی میهن خویش اضافه نموده ایم  ؟!!!

جای تاسف است که امروز باید بنگریم که پس از گذشت زمانی نه چندان کوتاه از آن دوران اوج موسیقی وطنمان به جایی رسیده ایم که استعداد های نوظهور و نه در حد استاد گشتن معاصر خویش را کمتر از انگشتان یک دست می بینیم !

موسیقی دوران ما چه در شاخه سنتی و چه در شاخه پاپ ایرانی ایرادات بعضا بزرگی دارد که در زیر به برخی از آنان اشاره می کنیم :

الف- امروز در کمتر آهنگ غیر سنتی می توان رد پای صدای واقعی ساز ها را شنید . به بیان ساده تر امروزه بیشتر سعی می کنند برای کاهش هزینه های تولید آلبوم از نواختن ساز به صورت رایانه ای بهره بجویند !

ب- به راحتی به جای خلق ریتم و نواهای نو جدید SAMPLE های آماده که در اینترنت برای دانلود رایگان و در بازار برای خرید موجود است استفاده می کنند و برای پر نمودن فضای خالی میان SAMPLE ها از نرم افزارهایی که برای ایجاد صدای سازی خاص استفاده می شوند استفاده می کنند و تازه اگر هیچکدام از این راه های هم نمی شد انجام شوند  از BASE استفاده می شود و اثر هنری با روش ماست مالی ایجاد می شود !

ج- اشعار به شدت روی به هجو سرایی نهاده اند و یا اینکه کلا موجودیت کلمات با معنی و همچنین دستور زبان فارسی هیچگونه شباهتی ندارند . به نمونه هایی زیر توجه کنید :

شعر شماره 1 :

حالا خارجکی بوس کن منو

خودتو ملوس کن نرو

بیا کنارم بشینو بعد دلو بلوتوس کن نرو

واسه قلب تو منم کاندیدا

بدون عاشق تو شدم پارمیدا

دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت

اخه چقدر خوشگلی بی شرف؟

غیر تو نیس بام کسی

تو خوشگلی با چشای فانتزی

تو سرما هم بی کاپشنی

تو مانکن بی ساکشنی

من عاشقتم می فهمم با تو اینو

به من بوس بده با طعم کاپوچینو

حالا پی ای نایت پانی جون

من دوستت دارم نمیشه حالیشون

* در اینجا شاعر با هنر خاصی FRENCH KISS را به بوس خارجکی تشبیه نموده اند !

**بلوتوث تکنولوژی است برای انتقال دیتا و توانایی انتقال گوشت – رگ – خون – دل – قلوه – دنبلان و ... را ندارد !

***گفتن بی شرف به معشوق هم بدعت جدیدی است که اندک اندک کار را به استفاده از کلمات کش دار خواهد کشاند !

**** بدون شرح ( مصراع بعدش را رویم نشد زیرش خط بکشم اما شما با دقت بخوانید ! )

***** بوس دادن با طعم کاپوچینو احتمالا به دو علت بوده یا دوست دختر ایشان قبل از بوس خارجکی کاپوچینو خورده بودند یا احتمالا روژ لبی با اسانس و  طعم های دلخواه مانند:آدامس خرسی– ازگیل– بهار نارنج– بناگوش– پیاز قرمز– تربچه– M & M و... به بازار آمده که نگارنده تا این لحظه روحش نیز از آمدن این قبیل چیز ها بی خبر بوده است !

****** این پی ای نایت واقعا رمز عجیبیست که میان خود شاعر و پانی جان بوده و ما از آن بی خبریم !

 

شعر شماره 2 :

 

حالا همگی بیان وسط و مسط

ببین من جسد و مسد

دخترا رو بکنین قفل درارو

بیارش اون دختر خالتو جا نذار گوشوارتو

جا بذاری میرم و میکنم گوش های دوست های پتیارتو

داف های مو بلوند خیلی بهترن از مو مشکی ها

پیش اینا با بنزم پیش مشکی ها من با پرشیا

ویلا تو فشم بخوای برات میخرم

کنسرت ساسی میبرم

از رو برج میلاد میپرم

 

*  در اینجا دو جناس اختلافی بی نظیر از شاعر صادر شده است که باید خود شاعر توضییح دهند معنای واژه مسط و مسد چیست ؟!!

** آوردن دختر خاله چه ربطی به جا گذاشتن وسیله ای مثل گوشواره دارد ؟

*** اینجا شاعر طبع شاعرانه خود را با نهایت عظمت و بالندگی  به بیانی فاخر می رساند و در اوج عشق می خواهد دوستان پتیاره دوست دختر خویش را فاقد گوش نماید !!!

**** کلمه داف در همه جای دنیا به معنی دختر ... نزدیک تر است و صد البته که الان در کشور توانسته ایم این کلمه را کاملا جا بیاندازیم تا مردم حتی به مادر و خواهر خویش نیز داف بگویند !!! ( این ها از اثرات کم بودن توریست در کشور است )

***** در این مصراع نیز زیرکانه شاعر توانسته کاربرد نو و جدیدی را از برج میلاد ارائه نماید .

 

شعر شماره 3 :

اومدی معجزه کردی نمی دونی که چه کردی اومدی دنیا مو ساختی اومدی فردامو ساختی

اگه دنیا مو بخوای من به تو نه نمی گم خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمیگم

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمیگم من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمی گم (2)


اومدی صدتا بهار دادی به من همه گلها شو میارم واسه تو
اومدی بردی منو به خواب عشق همه رویاشو میارم واسه تو
اومدی تا دل من تو رو بخواد من تمنا شو میارم واسه تو
اومدی ماه اوردی واسه من همه شبها شو میارم واسه تو

* نکته نمکین و جالب این شعر در این است که معشوقه شاعر پس از ساختن حال و فردای شاعر و دادن صد بهار به او ( یعنی عمری بیشتر از صد سال چون شاعر در زمان عاشق شدن حداقل 15 سال تمام داشته است) و فراهم نمودن خواب آرام و همچنین آوردن قمر اصلی کره زمین یا همان ماه برای شاعر حال همه این ها را با نرخ سود ماهانه 5 درصد دارد از شاعر پس می گیرد و این اوج عشق را که تلمیح دارد به قصه های نزول خوران به نمایش می گذارد !

 

شعر شماره 4 :

 

مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

اول با حرفام به حرفام بیا
بعدش با چشمات توی دستام بیا
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

عشقت که توخالی حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری اینم یه بیماریه
کارات گرفتاریه حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری عشق تو توخالیه
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

هزار هزار گرفتار که عشق من خریدار
تو دام من اسیرند دست از سر من بردار
هزار و یک بهونه حرفهای عاشقونه
تو گوش من می خونن عاشقای دیوونه
مردی گفتن زنی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن
شرمی و حیایی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

 

* در این شعر اوج پرداختن به مسائلی مانند MAKE LOVE و بوس خارجکی و دست زدن به همه جا را می توانید لمس کنید ( شما لمس نکنید فقط همان حس کافیست )

** عاشق با توجه به وجود واژه ناقلا من رو به یاد خرگوش بلا گرگ ناقلا می اندارد !

*** خوشبختانه در همان ابتدای شعر عاشق دستش را از روی پای معشوق برداشته است که ما بتوانیم تا پایان شعر را در اینجا بگذاریم و ف . ی .  ل . ت .  ر نشویم !

شعر شماره 5 :

حول حولکی یه ماچ داد چه جوری بگم بدجوری
مست و پاتیل شد دلم باغت آباد انگوری
جادو و جنبلم کرد برد دلمو زوده زود
انگاری روی لبهاش دعا معا ریخته بود

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

چشم سیاهش خماره دمش گرم بابا دمش گرم
لباش گل اناره دمش گرم بابا دمش گرم
لب لب قلوه داره دمش گرم بابا دمش گرم
کشته بایک اشاره دمش گرم بابا دمش گرم

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

انگاری با ماچ و موچ اومده بود مخ زنی
مخ دل ما رو زد راحت و اب خوردنی (2)
با نوک ماچ آب دار جوون شدم دوباره
کاش بده اون لبارو عمری به من اجاره (2)

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

*** این شعر به حدی از لحاظ همه لحاظ بار سنگین و قوی داره که تفسیرش رو که باید پیرامون باغ انگوری و اجاره انواع لبان قلوه ای باشد رو به عهده خودتون می گذارم .

د- در ساختن کلیپ ( همان نماهنگ ) هم واقعا ثابت کرده ایم که انواع دستگاه های سی دی رایتر و دی وی دی رایتر در مقابل چیره دستی ما عاجزند ! برای اثبات این مدعا کافیست امروز فقط یک ساعت از وقت خود را به مشاهده کانال هایی مانند VIVA و MTV و... اختصاص دهید و سپس به فاصله زمانی دو تا سه هفته سری به IRAN MUSIC PMC GEM TV PERSIA و... بزنید تا تقلید مستقیم به فاصله زمانی کمتر از یک ماه را از نزدیک لمس کنید و حیرت کنید که چرا ما حتی در نوشتن عوامل ساخت اثر یا همان تیتراژ پایانی نیز خلاقیت نداریم !

و- حتی در تقلید SAMPLE  ها کپی برداری از برترین آهنگ های هنرمندان سرشناس دنیا را سر لوحه کار خود قرار می دهیم و بسیار جالب است که فکر می کنیم هیچکس متوجه این دزدی آشکار و بدون کسب اجازه ( که البته اگر بخواهیم هم محال است بدهند ) نمی شود !

* در سبک رپ شاهین نجفی عیننا ریتم های EMINEM و 50CENT را کپی می کند و به علت خلاقیت از سوی مردم تحسین هم می شود !

* در سبک پاپ هم شهیاد – شهرام صولتی – پویا و... عیننا از ریتم خوانندگان کشورهای یونان و یا ترکیه کپی می کنند !

* در سبک تقریبا سنتی ( این سبک سبکی است بین پاپ و سنتی که به تازگی و بدون هماهنگی قبلی ایجاد شده است ) آقای جهان ناگهان یک آلبوم کامل به بازار می دهند که نام آن را به یاد گذشته ها می گذارند و سپس آهنگ های قدیمی و خاطره ساز را دوباره می خوانند و از این دوباره خوانی پول هم در مب آورند و سی دی ها را می فروشند که واقعا بدعت جدید و پسندیده ای است !

* در آلبوم جدید گروه BLACK CATS هم قطعا بدون اجازه بخشی از آهنگ  معروفی از بتهوون ( BEETHOVEN ) را قرار می دهیم و بعد از این آهنگ بی نظیر خواننده جوانی می خواند قربون اون قد و بالات و قربون اون ناز و ادات و بعد هم یک دختر سیاهپوست به نمایندگی از دختران اغلب سفید پوست فارسی زبان می رقصد  !!!

ک- در آلبوم های موسیقی که هر ساله در جهان منتشر می شوند تعداد آهنگ ها بین 12 تا 22 آهنگ می باشد اما در آثار ایرانی با 8 تا 12 آهنگ مواجه می شویم که معمولا یک تا دو آهنگ نیز همان موسیقی بی کلام آهنگ های اول و دوم آلبوم مذکور است !

 

گ- در اجرای کنسرت هم بی نظیر ظاهر شده ایم ! سال ها است که گروه و خواننده روی یک صحنه ساده می آیند می نوازند و می خوانند و می روند و هیچگاه هم سعی نمی کنند به شیوه اجرای کنسرت های CELIN DION MADONA  - ROGER WATERS و... نگاهی بیاندازند !

 

ل- در یک جمله باید بگویم که بسیاری از هنرمندان ما نقد گریزند و این برای جامعه هنری ما سم است !

 

م- صدا و سیما می تواند اندکی از نمایش صحنه های تزریق هروئین و کشتار انسان ها در سرتاسر جهان بکاهد و اندکی هم ساز های بی نظیر این مرزو بوم را نشان دهد تا مردم ساز هایشان از یادشان نرود !

ن- از هزینه ای بین 10 تا 15 هزار تومان برای پیتزا و یا 10 تا 30 هزار تومان برای دیگر غذاها نمی ترسیم و این مبالغ را با لذت پرداخت می کنیم اما سال ها با خود جنگ می کنیم که آیا 20000 تومان بلیط کنسرت ... ارزشش را دارد یا نه ؟!!! آیا خریدن سی دی اصل استاد ... به قیمت 3000 تومان مهم تر است یا آیس پک پسته بزرگ با خامه و اسمارت بینز به قیمت 3000 تومان ؟!!! متاسفانه بعد از همه این چالش ها اثری را که هنرمند مورد علاقه خودمان مدت ها به همراه گروه برجسته خود خلق نموده را دانلود می کنیم و بدون پرداخت هیچ پولی از موسیقی  مورد علاقه خود لذت می بریم و پس از این کیفور شدن آن را برای صد همسایه و قوم و خویش آنطرف تر خود هم کپی می کنیم !

 

نه امــیــدي. چه امــیــدي؟ بــه خـدا حــیــف ِ امید!
نه چراغي. چه چراغي؟ چیز  ِ خوبي می‌شه دید؟
نه سلامي. چه سلامي؟ همـه خون-تشنه‌یِ هم!
نه نشاطي. چه نشاطي؟ مگه راه‌اش می‌ده غم؟
داش آکل، مرد ِ لوطی، تـه ِ خندق تو قوطی
نـعـره‌یِ بـنـد-و-بـلـا، مـی‌ره تـا عرش ِ خدا...

:: قصّه‌یِ دخترایِ ننه دریا؛ احمد ِ شاملو، باغ ِ آینه.

 

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در جمعه 3 مهر1388  |
 خستگی


/* /*]]>*/

از 6 سالگی کار کرده است ! بچه 6 ساله باید به کجا برسد که دغدغه کار در قهوه خانه را داشته باشد ؟ پدرش بی توجه به وضع او به زندگی خود می پرداخته و اصولا فقط زنده ماندن و خوشحال بودن پسر  بزرگش مهم بوده ! به سختی درس خوانده است . برای امتحان که درس می خوانده از خستگی کار و برای فرار از شلوغی خانه به پارک شهر می رفته . از خستگی گیج خواب می شده و برای اینکه خوابش نبرد زیر پای خودش آب سرد می ریخته و پا برهنه روی آن راه می رفته و درس می خوانده . به سختی هم کار می کرده و هم کیلومترها راه می رفته تا به درس و دانشگاهش برسد . در آخر توانسته لیسانس بگیرد . وقتی پیش از دانشجو شدن پول کمی می خواسته تا پزشکی بخواند برادرش که در دشمنی و نا مردی کردن به حق در حق او سنگ تمام گذاشته است به او گفته از ما و یا به عبارتی ساده تر از تو دکتر در نمی آید ! همین برادر ارجمند حق او را تا ریال آخر از ارث پدری نوش جان می کند و او شب اول دوران مجردی را با یک دست کت و شلوار در ایستگاه اوتوبوس می خوابد !

در اوج بی پولی و در زمان شهناز تهرانی ها و فردین ها و ... که همه سرگرم سرک کشیدن به زیر دامن های کوتاه و عرق پشت لب پاک کردن بودند ( عرق حاصل از خوردن پیک های پیاپی عرق سگی ) فیلم های آنتونی کوئین و ... می دیده و فرانک سیناترا و الویس پریسلی و ... گوش می داده ! سی سال در بخش دولتی کار کرده و هیچ گاه حق کسی را نا حق نکرده است . مرد خوبیست دورا دور اما به خوبی او را می شناسم . همکازانش در بخش دولتی سال هاست که او را دوست دارند . بعد از بازنشسگی در بخش خصوصی کار کرده . شاید بتوان به زودی دومین بازنشستگی او را جشن گرفت ! ناچار است به خاطر گندآب اقتصادی برای کسانی کا کند که سواد فرزند کوچک او را هم ندارند . سال ها اساتید برتر دانشگاه های کشور بر سر میز جلیه او می نشستند و از او حرف شنوی داشته اند اما حالا او باید به کسانی که هیچگاه فکرش را هم نمی کرد سر خم کند !چرا ؟!!! چرا تا این حد ظلم می کنیم ؟
سرش داد می زنند و او مجبور است به خاطر معاش خانواده اش سکوت کند . فکر می کنم پیر مرد خسته است
, خیلی خسته !

|+| نوشته شده توسط بدون مرز در چهارشنبه 25 شهریور1388  |
 
 
بالا