تبليغاتX
.:: بدون مرز - آیدین احدیانی ::.
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 یک مرد دوست داشتنی به زندگی من اضافه شد ...

به دنیا آمد ! کسی که مدت ها بود ذوق و شوق به دنیا اومدنش رو داشتم به دنیا اومد . حس عجیبیه . من مرد هستم و هیچوقت متاسفانه نمی تونم تجربه کنم مادر بودن رو اما دایی شدن خیلی عجیبه ! واقعا عجیبه ! هیچوقت همچین هیجانی رو تجربه نکرده بودم . خواهر من یعنی کسی که سال ها است همه هستی من رو از بدو تولد تشکیل می ده مادر شد . حس بی نظیریه اما کاش می تونستم باشم و کاش می تونستم لمس کنم پسری رو که امروز به زندگی من اضافه شد . می دونم خیلی پراکنده و پر از غلط بود متنم اما فقط حس الانم بود اینجوری و پر از ایراد گفتمش همین ...

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در یکشنبه 3 آبان1388  |
 شماره 2 و شماره یک سر کلاس درس !

یادم می آد اول دبستان بودم . یه  روز معلممون که فکر کنم اسمشون خانم فرجی بود اومد سر کلاس و طبق معمول همیشه درس داد بچه ها انقدر بی خودی اجازه های جفنگ راجع به گنجیشک که پرید و تراش و ... گرفتن که دیگه بنده خدا کفرش در اومد بعد گفتش که از الان به بعد هرکی اجازه بگیره با من طرفه و بدجوری ادبش می کنم و از این چیزایی که دوستان همکار در پایه های مختلف جهت هدایت دوستان دانش آموز به کار می برند و فقط هم کودکان 6 تا 10 ساله از این تهدید ها می ترسند البته آن هم زمان ما الان که فکر کنم هیچکس از هیچ چیز نترسد قدرت خدا !

من هم مثل همه بچه ها ساکت شدم ! یه چند دقیقه گذشت احساس کردم شماره یک در راه است ( شماره یک همان جیش آن موقع و... امروز بود ) بعد از چند دقیق شماره یک با سرعت راه ها و پورت های ارتباطی اعضای شبکه پیچیده ادراری اینجانب را اشغال و کمر به نابودی آبروی شریفه ما بست که البته به شدت با اراده آهنین بنده ضایع شد !

اوضاع و احوال داشت رو به آرامی می رفت تا من بعد از کلاس اقدام به رفع حاجت به شدت واجب اما ملایم کنم اما یک دفعه شماره دو که شدت رشدی ملایم اما شدت فشاری مضاعف به نسبت شماره یک دارد و صد البته که به علت تفاوت مایعات و جامدات می باشد تشریف آوردند و بنده را در آن سن و سال مزین فرمودند ! یه چند دقیقه گذشت تا اینکه فشار مضاعفی که در چند خط بالایی فقط حرف بود اینجا به مرحله عمل رسید و بنده ماندم و تجربه 8 سال زودتر آزمایشگاه شیمی اول دبیرستان ( درباره خواص ماده و انواع آن ) که داشت امان من رو می برید . کم کم عرق کردم پیشانیم خیس شد جای شما خالی نباشد و احساس کردم چقدر کلاس گرم است وااااااااااااای مگه زنگ می خورد فکر کنم تازه چهل دقیقه ای مونده بود .

یهو حس کردم آخییییش چقدر خنک شد هوا عرق هم ندارم دیگه فقط توی شلوارم یه مقدار جزئی ( فکر کنید که بتواند جزئی بوده باشد !!! ) خیس و گرم شد . بله اینجانب به شاشیدن و ریدن بی نظیری در شلوار مدرسه خود مفتخر گشته بودم و به جرات می توانم بگویم که هر سال از بین همه دانش آموزان سالم کشور فقط حداکثر یک تا دو نفر به این هنر مزین می شوند که من در آن سال شدم!

ولی خوب مهم این بود که من راحت شدم . کم کم خانم فرجی رایحه دلنواز هنرنمایی من رو استشمام نمودند و کم کم مقتعه سرمه ای خودشون رو روی بینی گرفتند و فکر کردند یکی از بچه ها بوی مختصری رو از خودشون متصاعد نموده اند . چند دقیقه که گذشت خانم فرجی فهمیدند که کار بیخ دارد و این موضوع اورژانسی اگر باد هم بوده باشد باد کش دار و بلا انقطاعی بوده که دقایقی است کار را به سرفه ایشان و برخی افراد نازک نارنجی حاضر در کلاس کشانده است . ایشون شروع کردند به غر غر کردن که بچه ها خودتون رو جمع کنید مگه شما ادب و خانواده ندارید این چه کاریه ! بعدش هم پنجره رو باز کرد که هوا بیاد توی کلاس و بچه ها بیشتر از این از صبحانه صبح و شام دیشب بنده حالشو نبرن .

منم مثل همه ریلکککککس به تخته نگاه می کردم و از نصایح آموزگار گرامی لذت می بردم تا اینکه کنار دستی من گفت خانم خانم زیر ما چرا خیسه ؟!!! چرا خیس بود خوب ؟ برای اینکه بنده شاشیده بودم . اینکه دیگه خانم رو صدا زدن نمی خواست از من بپرس ندونستم بعد از معلم بپرس . معلم اومد و من و بلند کرد و دید که من چه کردم و من رو با اون شلوار سنگین و خیس که استرس هم داشتم که بک وقت محتویات دلنشینش از کنار شلوار بیرون نریزه به دفتر هدایت کرد  بعد ناظم که کف کرده بودند از این حادثه نادر یک گرمکن با یه کیسه زباله بهم داد و گفت برو عوض بکن اینارو ! منم رفتم توالت دبیران عوض کردم و البته راستش رو بخواین خیلی هم گریه کردم چون بالاخره تازه فهمیده بودم چه آبرویی از من رفته بعد هم دستگیره در دستشوئی رو فشار دادم که بیام بیرون با اون تیپ fashion اما در باز نمی شد و گیر کرده بود که من بازم گریه کردم و درو باز کردند و من به منزل هدایت شدم . مامانم بنده خدا حاصل یک روز سعی و تلاش من در مدرسه رو در یک کیسه مشکی تحویل گرفتند .

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 28 مهر1388  |
 آشفتگی

فکرم آشفته است ! مدت طولانی است . حوصله خیلی چیزها و خیلی آدم ها را ندارم . از تفکرات جاری در اجتماع خود بیزارم .از انسان های طلبکار و مادی ! از انسان هایی که درد های عجیب و غریب و بزرگ جامعه خود را درک نمی کنند . از کسانی که درگیر باید و نباید های عجیبی هستند که گاهی حتی چرایش را هم نمی دانند ! از بسترهای اجتماعی که انسان ها را isolated و افسرده می کند و انسان های اینجوری را دوست دارد ! از مدارسی که به کودکان و نوجوانان افسرده و گوشه گیر که باید به عنوان بیمار درمان شوند بچه خوب و مودب می گویند و به نوجوان و جوان با شور و نشاط شیطان و خنگ و تنبل می گویند ! از رقابت عجیب و مضحک مردم برای خریدن اتومبیل هایی به قیمت یک باب منزل مسکونی و سفرهای پر هزینه به کشور هایی که به اسم بازرسی زنان ایرانی را به صورت جسمی مورد آزار قرار می دهند و حتی دست به جاهایی از آنان می برند که اگر اندکی از ما می ترسیدند هیچگاه چنین فضاحتی را مرتکب نمی شدند ! اما می شوند ! از قیمت عجیب و باور نکردنی خانه و اجاره خانه که استقلال مرد و زن ایرانی را به خطر می اندازد . از تفریحات اندک . از رستوران هایی که از ساعت 11 شب کم کم چراغ ها را خاموش می کنند تا محترمانه به مردم بگویند باید زودتر غذایتان را ... کنید و گورتان را گم نمایید !

از مردمی که مدت هاست ندیدم به بهانه های روزمره و عادی بخندند ! از آگهی های مضحک چگونه شاد و موفق و پولدار شویم عده ای دکتر نما ! از سینمای گیشه ای که شاید بعد از اکران فیلم عوامل آن رقبت نکنند دوباره فیلم خود را ببینند ! از سینمایی که صدر جدول فروش را فیلم های ... تشکیل می دهند و فیلم های درون گرا و معنا گرا خارج از لیست هستند ! از رسانه ملی که از همه آداب رسانه ای سفسته را الحق و النصاف عالی آموخته است ! از کیفیت پایین کالاهای تولیدی با نام ایران زمین که هیچگاه نتوانسته اند اعتباری برای ایران زمین بیاورند !

به خود می بالیم که بزرگترین خودرو ساز آسیا هستیم اما خود را برای بی کیفیت ترین بودن در جهان سرزنش نمی کنیم ! سمند تولید می کنیم . واقعا عجب هنر و خلاقیتی داریم ! عجب طراحی شگرفی در ساخت این اتاقک بی در و پیکر متحرک به کار برده ایم و چه ارزان این حاصل دستان توانمند ایرانی را می فروشیم ! در دنیایی که سقوط یک هواپیما در فرانسه برای اعتبار air france فاجعه می آفریند ما در مشهد و زنجان و کرج و... سقوط می کنیم و با بحث کارشناسی در آخر همه دنیا را تبرعه می کنیم !

خدا را شکر لیگ برتر داریم نه ؟ فوتبال حرفه  داریم نه ؟ اما به جام جهانی نمی رویم ! می دانم حتما تقصیر برنامه 70 یا 80 یا 90 یا 100 است ! زمین کج است ! چمن ها را از لج ما تازه آب داده بودند ! توپ تا دست ما می افتاد کم باد می شد و ... ! تولید خودرو را به تحریم ربط می دهیم . طراحی زیبا و دلنشین سمند هم به تحریم مربوط است ؟! شیشه بالابر پراید هم تحریم است ؟ روکش صندلی چطور ؟ نیروهای خدمات پس از فروش هم تحریمند ؟!

صداو سیما برنامه های افتضاح می سازد . می گوییم چرا می گویند برای همه سلیقه ها می سازیم . به ما بگویند کی نوبت سلیقه ما می شود ؟! شبکه آموزش فقط باید word 2003 آموزش بدهد ؟!

فقط خواست بگویم گاهی بدجوری دلم می گیرد.

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در یکشنبه 19 مهر1388  |
 کعبه سنگ نمادی است که ره گم نشود ...


روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين سجاده اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هي!!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟" مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم، تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در شنبه 18 مهر1388  |
 Captain abu raed - کاپیتان ابو رائد


واقعا فیلم بی نظیری بود . بی خود این همه جایزه نبرده , حتما پیشنهاد می کنم ببینید . انتخاب بازیگر - موضوع - پرداخت موضوع - موسیقی - اتمام فیلم و... خیلی خوب بودن . ببینین حتما

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 16 مهر1388  |
 اندر احوالات تکامل موسیقی نسل ها


گاهی بدجوری فکرم به چیز هایی درگیر می شود که شاید خیلی ها این مشغول شدن فکر من رو از روی بی کاری بدانند . اما آن چیز که پر واضح است این است که اصولا به علت مشغله زیاد از آن دسته دوستان بی کار نیستم ! دل نوشته هایی که بعضا حتی آنقدر در مغز خود به آن ها اندیشیده ام که تبدیل به طومار های بلند شده اند فقط از روی دلسوزی و برای رفع نواقصی است که جامعه خود و در نگاه کلان جهان را بدون آن عیب و نقص ها زیبا تر می بینم .

آیا می دانید گرامافون چیست ؟ وقتی صفحه های گرامافون سال های قبل از 1345 ه . ش  را گوش دهید موسیقی اصیل ایرانی یا موسیقی فرنگی آن دوران با ریتم و نوایی ماندگار و با اشعاری  حساب شده به شنوندگان آن دوران و یا حتی دوران ما عرضه شده است . امروز آثار فرنگی آن دوران را تحت عنوان OLD SONGS می شنویم ,  که افرادی مثل من حدود 60% از آنچه می شنوند را از میان این آثار انتخاب می کنند . در دوران پیش از انقلاب سال 1357 هجری شمسی ایران اداره فرهنگ و هنر ( وزارت فرهگ و ارشاد اسلامی ) آن زمان با وسواس عجیبی اقدام به کشف و معرفی استعداد های جوان و همچنین پر رنگ تر کردن هنرمندان صاحب سبک قدیم در باور عموم مردم می کرد که نتیجه آن در موسیقی سنتی برنامه هایی مانند گلها و در موسیقی پاپ ایرانی نیز کشف استعداد های ماندگاری مانند : فریدون فروغی , کوروش یغمایی , گوگوش , ابی  , داریوش , ویگن و... بود . هنوز هم بسیاری از ما نغمه های دلنشین این هنرمندان جاودانه را می شنویم ! بعضی از آهنگ های آن سال ها بدون اینکه تاریخ انقضایی داشته باشند بعضا برای چندین نسل این خاک خاطره ساز بوده اند . حتی کار به جایی رسید که برخی از آثار موسیقی پاپ ایرانی را هنرمندان سر شناسی مانند JULIO IGLESIAS  به زبان فارسی در صحنه های بین المللی اجرا کردند .(آهنگ باور کن از خانم گوگوش )

نکته بسیار جالب پیرامون هنرمندان دهه های 40 و 50 و 60 در ایران را می توان در وجود جنبه های متفاوتی از ارائه هنر توسز هنرمند بر شمرد ! یعنی یکایک آن ها در بود ورود به عرصه فعالیت حرفه ای هنری خود حرفی متفاوت از دیگران برای گفتن داشتند ! مثال های زیر اثباتی هستند بر این مدعا :

1- مرحوم ویگن : ایشان اولین خواننده ای بودند که یک ساز غربی را در هنگام خواندن می نواختند و با آن می خواندند .

2- ابی : صدایی خاص و آزاد .

3- گوگوش : دختری جوان با رقص , مدل مو , آرایش , لباس و حتی حرکات متفاوت اعضای تشکیل دهنده چهره با صدایی متفاوت و ریتمی جدید ! تا مدت ها مدل مویی به نام ایشان در میان جامعه ایرانی مد بوده است .

4- مرحوم سوسن : صدایی عجیب که هنوز هم بسیاری را به یاد کافه های آن دوران می اندازد .

5- و...

این روند سیر تکامل به اعتقاد من نزولی که ظرف هشت سال اخیر به اوج خود رسیده است فقط محدود به موسیقی پاپ ایرانی نشده و در موسیقی سنتی نیز در سال های پیش از دهه هفتاد قوی تر بوده ایم ! به طور مثال اساتیدی مانند : استاد محمد رضا شجریان – استاد غلامحسین بنان – استاد علی تجویدی – استاد لطفی – استاد حسن کامکار – استاد بیژن ترقی – استاد جلیل شهناز – استاد بهاری – استاد ملک – استاد یا حقی – استاد پایور – استاد دوامی – استاد قمرالملوک وزیری و... همه سرمایه های سال های پیش از سال 1357 بوده اند . اما امروز و پس از گذشت بیش از 30 سال از آن سال ها چند استاد جدید و هم سنگ  به اساتید صاحب سبک و به نام موسیقی سنتی میهن خویش اضافه نموده ایم  ؟!!!

جای تاسف است که امروز باید بنگریم که پس از گذشت زمانی نه چندان کوتاه از آن دوران اوج موسیقی وطنمان به جایی رسیده ایم که استعداد های نوظهور و نه در حد استاد گشتن معاصر خویش را کمتر از انگشتان یک دست می بینیم !

موسیقی دوران ما چه در شاخه سنتی و چه در شاخه پاپ ایرانی ایرادات بعضا بزرگی دارد که در زیر به برخی از آنان اشاره می کنیم :

الف- امروز در کمتر آهنگ غیر سنتی می توان رد پای صدای واقعی ساز ها را شنید . به بیان ساده تر امروزه بیشتر سعی می کنند برای کاهش هزینه های تولید آلبوم از نواختن ساز به صورت رایانه ای بهره بجویند !

ب- به راحتی به جای خلق ریتم و نواهای نو جدید SAMPLE های آماده که در اینترنت برای دانلود رایگان و در بازار برای خرید موجود است استفاده می کنند و برای پر نمودن فضای خالی میان SAMPLE ها از نرم افزارهایی که برای ایجاد صدای سازی خاص استفاده می شوند استفاده می کنند و تازه اگر هیچکدام از این راه های هم نمی شد انجام شوند  از BASE استفاده می شود و اثر هنری با روش ماست مالی ایجاد می شود !

ج- اشعار به شدت روی به هجو سرایی نهاده اند و یا اینکه کلا موجودیت کلمات با معنی و همچنین دستور زبان فارسی هیچگونه شباهتی ندارند . به نمونه هایی زیر توجه کنید :

شعر شماره 1 :

حالا خارجکی بوس کن منو

خودتو ملوس کن نرو

بیا کنارم بشینو بعد دلو بلوتوس کن نرو

واسه قلب تو منم کاندیدا

بدون عاشق تو شدم پارمیدا

دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت

اخه چقدر خوشگلی بی شرف؟

غیر تو نیس بام کسی

تو خوشگلی با چشای فانتزی

تو سرما هم بی کاپشنی

تو مانکن بی ساکشنی

من عاشقتم می فهمم با تو اینو

به من بوس بده با طعم کاپوچینو

حالا پی ای نایت پانی جون

من دوستت دارم نمیشه حالیشون

* در اینجا شاعر با هنر خاصی FRENCH KISS را به بوس خارجکی تشبیه نموده اند !

**بلوتوث تکنولوژی است برای انتقال دیتا و توانایی انتقال گوشت – رگ – خون – دل – قلوه – دنبلان و ... را ندارد !

***گفتن بی شرف به معشوق هم بدعت جدیدی است که اندک اندک کار را به استفاده از کلمات کش دار خواهد کشاند !

**** بدون شرح ( مصراع بعدش را رویم نشد زیرش خط بکشم اما شما با دقت بخوانید ! )

***** بوس دادن با طعم کاپوچینو احتمالا به دو علت بوده یا دوست دختر ایشان قبل از بوس خارجکی کاپوچینو خورده بودند یا احتمالا روژ لبی با اسانس و  طعم های دلخواه مانند:آدامس خرسی– ازگیل– بهار نارنج– بناگوش– پیاز قرمز– تربچه– M & M و... به بازار آمده که نگارنده تا این لحظه روحش نیز از آمدن این قبیل چیز ها بی خبر بوده است !

****** این پی ای نایت واقعا رمز عجیبیست که میان خود شاعر و پانی جان بوده و ما از آن بی خبریم !

 

شعر شماره 2 :

 

حالا همگی بیان وسط و مسط

ببین من جسد و مسد

دخترا رو بکنین قفل درارو

بیارش اون دختر خالتو جا نذار گوشوارتو

جا بذاری میرم و میکنم گوش های دوست های پتیارتو

داف های مو بلوند خیلی بهترن از مو مشکی ها

پیش اینا با بنزم پیش مشکی ها من با پرشیا

ویلا تو فشم بخوای برات میخرم

کنسرت ساسی میبرم

از رو برج میلاد میپرم

 

*  در اینجا دو جناس اختلافی بی نظیر از شاعر صادر شده است که باید خود شاعر توضییح دهند معنای واژه مسط و مسد چیست ؟!!

** آوردن دختر خاله چه ربطی به جا گذاشتن وسیله ای مثل گوشواره دارد ؟

*** اینجا شاعر طبع شاعرانه خود را با نهایت عظمت و بالندگی  به بیانی فاخر می رساند و در اوج عشق می خواهد دوستان پتیاره دوست دختر خویش را فاقد گوش نماید !!!

**** کلمه داف در همه جای دنیا به معنی دختر ... نزدیک تر است و صد البته که الان در کشور توانسته ایم این کلمه را کاملا جا بیاندازیم تا مردم حتی به مادر و خواهر خویش نیز داف بگویند !!! ( این ها از اثرات کم بودن توریست در کشور است )

***** در این مصراع نیز زیرکانه شاعر توانسته کاربرد نو و جدیدی را از برج میلاد ارائه نماید .

 

شعر شماره 3 :

اومدی معجزه کردی نمی دونی که چه کردی اومدی دنیا مو ساختی اومدی فردامو ساختی

اگه دنیا مو بخوای من به تو نه نمی گم خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمیگم

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمیگم من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمی گم (2)


اومدی صدتا بهار دادی به من همه گلها شو میارم واسه تو
اومدی بردی منو به خواب عشق همه رویاشو میارم واسه تو
اومدی تا دل من تو رو بخواد من تمنا شو میارم واسه تو
اومدی ماه اوردی واسه من همه شبها شو میارم واسه تو

* نکته نمکین و جالب این شعر در این است که معشوقه شاعر پس از ساختن حال و فردای شاعر و دادن صد بهار به او ( یعنی عمری بیشتر از صد سال چون شاعر در زمان عاشق شدن حداقل 15 سال تمام داشته است) و فراهم نمودن خواب آرام و همچنین آوردن قمر اصلی کره زمین یا همان ماه برای شاعر حال همه این ها را با نرخ سود ماهانه 5 درصد دارد از شاعر پس می گیرد و این اوج عشق را که تلمیح دارد به قصه های نزول خوران به نمایش می گذارد !

 

شعر شماره 4 :

 

مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

اول با حرفام به حرفام بیا
بعدش با چشمات توی دستام بیا
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

عشقت که توخالی حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری اینم یه بیماریه
کارات گرفتاریه حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری عشق تو توخالیه
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

هزار هزار گرفتار که عشق من خریدار
تو دام من اسیرند دست از سر من بردار
هزار و یک بهونه حرفهای عاشقونه
تو گوش من می خونن عاشقای دیوونه
مردی گفتن زنی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن
شرمی و حیایی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

 

* در این شعر اوج پرداختن به مسائلی مانند MAKE LOVE و بوس خارجکی و دست زدن به همه جا را می توانید لمس کنید ( شما لمس نکنید فقط همان حس کافیست )

** عاشق با توجه به وجود واژه ناقلا من رو به یاد خرگوش بلا گرگ ناقلا می اندارد !

*** خوشبختانه در همان ابتدای شعر عاشق دستش را از روی پای معشوق برداشته است که ما بتوانیم تا پایان شعر را در اینجا بگذاریم و ف . ی .  ل . ت .  ر نشویم !

شعر شماره 5 :

حول حولکی یه ماچ داد چه جوری بگم بدجوری
مست و پاتیل شد دلم باغت آباد انگوری
جادو و جنبلم کرد برد دلمو زوده زود
انگاری روی لبهاش دعا معا ریخته بود

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

چشم سیاهش خماره دمش گرم بابا دمش گرم
لباش گل اناره دمش گرم بابا دمش گرم
لب لب قلوه داره دمش گرم بابا دمش گرم
کشته بایک اشاره دمش گرم بابا دمش گرم

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

انگاری با ماچ و موچ اومده بود مخ زنی
مخ دل ما رو زد راحت و اب خوردنی (2)
با نوک ماچ آب دار جوون شدم دوباره
کاش بده اون لبارو عمری به من اجاره (2)

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

*** این شعر به حدی از لحاظ همه لحاظ بار سنگین و قوی داره که تفسیرش رو که باید پیرامون باغ انگوری و اجاره انواع لبان قلوه ای باشد رو به عهده خودتون می گذارم .

د- در ساختن کلیپ ( همان نماهنگ ) هم واقعا ثابت کرده ایم که انواع دستگاه های سی دی رایتر و دی وی دی رایتر در مقابل چیره دستی ما عاجزند ! برای اثبات این مدعا کافیست امروز فقط یک ساعت از وقت خود را به مشاهده کانال هایی مانند VIVA و MTV و... اختصاص دهید و سپس به فاصله زمانی دو تا سه هفته سری به IRAN MUSIC PMC GEM TV PERSIA و... بزنید تا تقلید مستقیم به فاصله زمانی کمتر از یک ماه را از نزدیک لمس کنید و حیرت کنید که چرا ما حتی در نوشتن عوامل ساخت اثر یا همان تیتراژ پایانی نیز خلاقیت نداریم !

و- حتی در تقلید SAMPLE  ها کپی برداری از برترین آهنگ های هنرمندان سرشناس دنیا را سر لوحه کار خود قرار می دهیم و بسیار جالب است که فکر می کنیم هیچکس متوجه این دزدی آشکار و بدون کسب اجازه ( که البته اگر بخواهیم هم محال است بدهند ) نمی شود !

* در سبک رپ شاهین نجفی عیننا ریتم های EMINEM و 50CENT را کپی می کند و به علت خلاقیت از سوی مردم تحسین هم می شود !

* در سبک پاپ هم شهیاد – شهرام صولتی – پویا و... عیننا از ریتم خوانندگان کشورهای یونان و یا ترکیه کپی می کنند !

* در سبک تقریبا سنتی ( این سبک سبکی است بین پاپ و سنتی که به تازگی و بدون هماهنگی قبلی ایجاد شده است ) آقای جهان ناگهان یک آلبوم کامل به بازار می دهند که نام آن را به یاد گذشته ها می گذارند و سپس آهنگ های قدیمی و خاطره ساز را دوباره می خوانند و از این دوباره خوانی پول هم در مب آورند و سی دی ها را می فروشند که واقعا بدعت جدید و پسندیده ای است !

* در آلبوم جدید گروه BLACK CATS هم قطعا بدون اجازه بخشی از آهنگ  معروفی از بتهوون ( BEETHOVEN ) را قرار می دهیم و بعد از این آهنگ بی نظیر خواننده جوانی می خواند قربون اون قد و بالات و قربون اون ناز و ادات و بعد هم یک دختر سیاهپوست به نمایندگی از دختران اغلب سفید پوست فارسی زبان می رقصد  !!!

ک- در آلبوم های موسیقی که هر ساله در جهان منتشر می شوند تعداد آهنگ ها بین 12 تا 22 آهنگ می باشد اما در آثار ایرانی با 8 تا 12 آهنگ مواجه می شویم که معمولا یک تا دو آهنگ نیز همان موسیقی بی کلام آهنگ های اول و دوم آلبوم مذکور است !

 

گ- در اجرای کنسرت هم بی نظیر ظاهر شده ایم ! سال ها است که گروه و خواننده روی یک صحنه ساده می آیند می نوازند و می خوانند و می روند و هیچگاه هم سعی نمی کنند به شیوه اجرای کنسرت های CELIN DION MADONA  - ROGER WATERS و... نگاهی بیاندازند !

 

ل- در یک جمله باید بگویم که بسیاری از هنرمندان ما نقد گریزند و این برای جامعه هنری ما سم است !

 

م- صدا و سیما می تواند اندکی از نمایش صحنه های تزریق هروئین و کشتار انسان ها در سرتاسر جهان بکاهد و اندکی هم ساز های بی نظیر این مرزو بوم را نشان دهد تا مردم ساز هایشان از یادشان نرود !

ن- از هزینه ای بین 10 تا 15 هزار تومان برای پیتزا و یا 10 تا 30 هزار تومان برای دیگر غذاها نمی ترسیم و این مبالغ را با لذت پرداخت می کنیم اما سال ها با خود جنگ می کنیم که آیا 20000 تومان بلیط کنسرت ... ارزشش را دارد یا نه ؟!!! آیا خریدن سی دی اصل استاد ... به قیمت 3000 تومان مهم تر است یا آیس پک پسته بزرگ با خامه و اسمارت بینز به قیمت 3000 تومان ؟!!! متاسفانه بعد از همه این چالش ها اثری را که هنرمند مورد علاقه خودمان مدت ها به همراه گروه برجسته خود خلق نموده را دانلود می کنیم و بدون پرداخت هیچ پولی از موسیقی  مورد علاقه خود لذت می بریم و پس از این کیفور شدن آن را برای صد همسایه و قوم و خویش آنطرف تر خود هم کپی می کنیم !

 

نه امــیــدي. چه امــیــدي؟ بــه خـدا حــیــف ِ امید!
نه چراغي. چه چراغي؟ چیز  ِ خوبي می‌شه دید؟
نه سلامي. چه سلامي؟ همـه خون-تشنه‌یِ هم!
نه نشاطي. چه نشاطي؟ مگه راه‌اش می‌ده غم؟
داش آکل، مرد ِ لوطی، تـه ِ خندق تو قوطی
نـعـره‌یِ بـنـد-و-بـلـا، مـی‌ره تـا عرش ِ خدا...

:: قصّه‌یِ دخترایِ ننه دریا؛ احمد ِ شاملو، باغ ِ آینه.

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 3 مهر1388  |
 پرویز مشکاتیان درگذشت


پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

بهداد بابایی نوازنده سه تار وخواهر زاده این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می شود.




واقعا خیلی گریه کردم شاید به این علت که به این زودی باید سرمایه هایی رو از دست بدیم که به نظر من قیمت اونها فراتر ار چندیدن چاه نفت برای کشوره

روح خوش صدای استاد شاد باد

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در دوشنبه 30 شهریور1388  |
 خستگی


/* /*]]>*/

از 6 سالگی کار کرده است ! بچه 6 ساله باید به کجا برسد که دغدغه کار در قهوه خانه را داشته باشد ؟ پدرش بی توجه به وضع او به زندگی خود می پرداخته و اصولا فقط زنده ماندن و خوشحال بودن پسر  بزرگش مهم بوده ! به سختی درس خوانده است . برای امتحان که درس می خوانده از خستگی کار و برای فرار از شلوغی خانه به پارک شهر می رفته . از خستگی گیج خواب می شده و برای اینکه خوابش نبرد زیر پای خودش آب سرد می ریخته و پا برهنه روی آن راه می رفته و درس می خوانده . به سختی هم کار می کرده و هم کیلومترها راه می رفته تا به درس و دانشگاهش برسد . در آخر توانسته لیسانس بگیرد . وقتی پیش از دانشجو شدن پول کمی می خواسته تا پزشکی بخواند برادرش که در دشمنی و نا مردی کردن به حق در حق او سنگ تمام گذاشته است به او گفته از ما و یا به عبارتی ساده تر از تو دکتر در نمی آید ! همین برادر ارجمند حق او را تا ریال آخر از ارث پدری نوش جان می کند و او شب اول دوران مجردی را با یک دست کت و شلوار در ایستگاه اوتوبوس می خوابد !

در اوج بی پولی و در زمان شهناز تهرانی ها و فردین ها و ... که همه سرگرم سرک کشیدن به زیر دامن های کوتاه و عرق پشت لب پاک کردن بودند ( عرق حاصل از خوردن پیک های پیاپی عرق سگی ) فیلم های آنتونی کوئین و ... می دیده و فرانک سیناترا و الویس پریسلی و ... گوش می داده ! سی سال در بخش دولتی کار کرده و هیچ گاه حق کسی را نا حق نکرده است . مرد خوبیست دورا دور اما به خوبی او را می شناسم . همکازانش در بخش دولتی سال هاست که او را دوست دارند . بعد از بازنشسگی در بخش خصوصی کار کرده . شاید بتوان به زودی دومین بازنشستگی او را جشن گرفت ! ناچار است به خاطر گندآب اقتصادی برای کسانی کا کند که سواد فرزند کوچک او را هم ندارند . سال ها اساتید برتر دانشگاه های کشور بر سر میز جلیه او می نشستند و از او حرف شنوی داشته اند اما حالا او باید به کسانی که هیچگاه فکرش را هم نمی کرد سر خم کند !چرا ؟!!! چرا تا این حد ظلم می کنیم ؟
سرش داد می زنند و او مجبور است به خاطر معاش خانواده اش سکوت کند . فکر می کنم پیر مرد خسته است
, خیلی خسته !

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 25 شهریور1388  |
 به یاد کودک درون خواهرم !

خیلی وقت است که ننوشته ام از یک جدایی چند ساله ! از جدایی از کسی که وقتی از فرودگاه مهرآباد رفت باور کردنی نبود . از لحظاتی که دوست داشتم در کنارم باشد ! کودک درونش می خواهد به دنیا بیاید ! چقدر عجیب که همه چیزمن آنقدر بزرگ شده که مادر می شود ! یک مادر قوی و بزرگ مثل مادر خودم . یک تکیه گاه برای مردی بزرگ که شاید روزی مثل من بنشیند و برای خواهری که نمی دانم آیا خواهد داشت یا نه از دوری و تنهایی بنویسد ! ای کاش هیچوقت کودک درون خواهرم چیزی شبیه آنچه من می نویسم ننویسد . ای کاش دنیای او بتواند آدم ها را در زادگاهشان نگاه دارد . کاش شرایط آینده این مرد کوچک جوری باشد که او را خرد نکند . که شب ها خواب بوی خواهرش را نبیند ! هیچوقت تصورش را هم نمی کردم که بتوانم باور کنم کسی از خوابی که از بوی عطر خواهرش دیده برایم صحبت کنم اما باور کنید من بویش را بارها و بارها در خواب دیده ام ! پسر عمویم در چهارده سالگی مادرش را که در آتش سوخته بود از دست داد , او تا مدت ها لباس های مادرش را می بویید و به خواب می رفت تا مدت ها دمپایی های مادرش را در دستانش فرو می کرد و آن ها را به زیر بالش می برد و می خوابید ! حالا بعد از گذشت حدود دوازده سال از آن روزها من هم وقتی به گذشته و حال نگاه می کنم می بینم که من هم حدود 6 سال یا شاید هم بیشتر است که هر روز عطر Aqua Woman خواهرم را در حمام می بویم !

دنیای عجیبیست ! وقتی دلت برای گرمای آغوش خواهرت تنگ بشود ,  وقتی حتی تصور چشمان خواهرت هم خیلی دور باشد , خیلی یعنی خیلی یعنی چند قاره ! یعنی بیش از 8 ساعت اختلاف در مدارهای عمودی زمین !

خیلی سخت است برادر کسی باشی که همه از با او بودن لذت می برند اما به تو ویزا ندهند تا او را ببینی . خیلی سخت است که آیدینی شده باشی که همیشه او آرزو داشت و می خواست اما او نباشد که چیزی را نشان بدهی و ببیند ! نباشد که دانشگاه رفتن و شاگرد اول شدنت را ببیند ! نباشد که دوست دخترت را ببیند ! نباشد که با تو موسیقی گوش بدهد ! با تو به کنسرت و تئاتر بیاید و دیگر لوست نکند و تو لوسش کنی. ببیند گوش شیطان کر داری آقا می شوی !

ای کاش برای کودک خواهرم روزی این چیز ها آرزو نباشد !

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 17 شهریور1388  |
 جای مهر

خدا رحمت کند مادر بزرگ پدریم را ! زنی آذری زبان - با وقار - با پوستی سفید و ظریف مثل خود خود گل ! در هیچ جا و هیچ کجا نشنیدم که مادر بزرگم کسی را اذیت کرده باشد . با دو سه تا عروس توی یک خونه زندگی می کرد اما کسی حتی صدای بلند این فرشته را نشنید . سرش به کار خودش بود . همیشه نماز می خوانده است . در سال های پایان عمرش آلزایمر گرفت و به جای 5 وعده نماز در روز 7 تا یا حتی 10 تا نماز می خواند . صورتش نورانی بود . تو بچگی از اینکه کسی منو ببوسه چندشم می شد ولی مادر بزرکم تنها کسی بود که دوست داشتم به من بگوید لوتی ( Loti ) و با صورت خیسش بوسم کند . برادرش هم مرد نورانی بود . اسمش را بابا گذاشته بودند . مورخ بود . افتخار و امین مردم بود . حاجی بود . داخل کعبه را جارو زده بود . وقتی مرد شهرش پر از عزاداران جور و واجور شد ! اونم تا آخر عمر نماز خواند . مرد بود اما پوستش سفید و ظریف بود عین مادر بزرکم . به راستی امروز چرا خیلی از نماز خوان ها جاهای عجیب و غریب روی پیشانیشان می افتد ؟ چرا به سمت تبلیغاتی کردن همه چیز حتی عبادت می رویم ؟ فقط خدا می داند .

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 23 مرداد1386  |
 مردان معروف جهان ژیش از معروف شدن چه می کردند ؟

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان................................. نقاش پوستر

آلبرت انيشتن....................... فيزيكدان.................................. ...... منشي اداره ثبت

الويس پريسلي.....................خواننده... ...................................... راننده كاميون

او هنري............................نويسنده ........................................ گاوچران

جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................ مانكن لباس مردانه

جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي.............................. ملوان

جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا......................... بادام كار

رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................ هنرپيشه سينما

شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................ بنا و راننده كاميون

كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما............................... چوب بر

ويليام فالكنر........................نويسنده ....................................... نقاش ساختمان

گاندي...............................رهبر فقيد هند................................ وكيل دادگستري

جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا.................. كشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه...................... پوستين دوز

يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان.......................... رويگر

امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني.................... ساربان

آلپتكين.............................. سرسلسله غزنويان........................... غلام زر خريد

فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران......................... كارگر كشاورز

پانديت نهرو......................نخست وزير هند.............................. وكيل دادگستري

موسوليني......................... ديكتاتور ايتاليا................................ روزنامه نويس

ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي............................. نقاش

جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................ كارگر كشتي

آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................ معلم

ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا......................... وكيل دادگستري

آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا......................... هيزم شكن

گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................ كارمند دريا داري

چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي.............................. منشي

آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................ كتابفروش

مولير..............................نويسن ده بزرگ فرانسوي.................. هنرپيشه

هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي.................... شاگرد بزاز

ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي................... خبرنگار

ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي................... هنرپيشه سيار

فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا.......................... دانشجوي حقوق

كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه

كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................ تير انداز سپاه نادر شاه

ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................ منشي

ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي................. چوپان

هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي...................... ساعت ساز

توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي.................... تلگرافچي

آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه

والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن..................... پادوي مغازه

ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي................. سنگ تراش

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در دوشنبه 31 اردیبهشت1386  |
 ميترا طاهری - زيباترين مجری تلويزيون جهان

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 14 اردیبهشت1386  |
 داستان کوتاه - نامه ای به خدا
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 14 اردیبهشت1386  |
 آیا حسین رضازاده کفش پ.شیدن بلد است ؟؟؟!!! مسئله این است
در تصویر مربوط به این پست که مستقیما از تلوزیون ش شده و صد البته هیچ مونتاژ و... ای در کار نبوده حسین رضا زاده به طرز زیبایی اقدام به استعمال کتانی نموده است !

اینجا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در شنبه 8 اردیبهشت1386  |
 جالبه...

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 تن تن صد ساله شد

 

تن تن خبرنگار جواني كه هرژه نويسنده بلژيكي آن را براي نوشتن و به تصوير كشيدن كميك استرپ‌هاي ساده‌اش خلق كرده بود، صد ساله شد.

تن تن حتي در صدمين سالگرد تولدش نيز اذهان بسياري از اهالي هنر وبويژه آن‌هايي كه در هنر‌هاي تجسمي دستي دارند را به خود مشغول كرده است.

چناچه  تصويرگري درباره اين اثر در مصاحبه با ايسنا مي‌گويد: آنچه سبب موفقيت كتاب‌هاي «تن‌تن» شد، تصويرگري ساده به همراه داستان‌هاي مفرح بود كه جاي اين دو مقوله در كشور ما خالي است.

 


فرشيد مثقالي با بيان اين‌كه «تن‌تن» يكي از قديمي‌ترين كتاب‌هاي كميك استريپ است، مي‌افزايد: رفتار ما نسبت به اين كتاب‌ها، منسجم و منظم نيست و صرفا به‌ صورت گذرا با آن‌ها رفتار مي‌كنيم و گاهي قطعاتي از آن‌ها لابه‌لاي مجلات ما مي‌آيند و مي‌روند.

 اين تصويرگر با تاكيد بر اين‌كه بررسي تصويري و محتوايي آثار «تن‌تن» در شرايط فعلي ممكن نيست، مي‌افزايد: اين فكر كه كتاب‌هاي كميك وجود داشته باشند، تا مورد استفاده‌ي بچه‌ها قرار گيرد، فكر خوبي است؛ اين كتاب‌ها مورد استقبال بچه‌ها، دوست‌داشتني و ساده‌اند و نوع تعريف داستان‌هاي آن ساده و روشن است و شما به‌عنوان خواننده‌ي اين آثار به‌راحتي در آن‌ها مي‌توانيد حركت كنيد.


او مي‌گويد: من 30 سال پيش اين كتاب‌ها را خوانده‌ام و بحث محتوايي روي آنها نمي‌توانم داشته باشم؛ ولي معتقدم در كتاب‌هاي «تن‌تن» به‌موقع از تصاوير و حروف استفاده شده است. پس بچه‌ها به‌راحتي آن‌را مي‌توانند دنبال كنند، در صورتي كه كتاب‌هاي ما اين ويژگي را ندارند.

وي ادامه مي‌دهد: كميك استريپ‌ها يكي از انواع كتب ساده براي بچه‌ها، نوجوانان و بزرگسالان‌اند. در واقع، اين كتاب‌ها محوطه‌اي براي تصويرسازي هستند؛ اما جاي آن‌ها بسيار در كتاب‌سازي ما خالي است.


مثقالي مي‌گويد: آثار كميك استريپ به‌صورت نوار چند تصويري در روزنامه‌ها و كتاب‌ها مي‌توانند به‌كار روند. اين آثار از دو بخش، داستان و تصوير تشكيل شده‌اند. يكي از دلايل كم‌توجهي به اين آثار، اين است كه ما داستان‌نويس مفرح‌نويس نداريم.

هديه شريفي عضو انجمن نويسندگان كودك و نوجوان نيز كميك استريپ بودن كتاب‌هاي «تن تن» را عامل موفقيت آن توصيف كرد.

هديه شريفي تصريح كرد: كميك استريپ ديروز، پلي بين كتاب و تلويزيون و امروزه پلي بين كتاب و اينترنت است. پس طبيعي است كه جذابيت خاص خود را داشته باشد.

وي با طرح اين سوال كه چرا در ميان اين همه كميك استريپ «تن تن» توانسته است موفق شود گفت: كتاب‌هاي « تن‌تن» تمام جذابيت‌هاي كششي يك داستان، يعني ماجراسازي، شخصيت‌پردازي، گره افكني و ... را داراست، پس كودك به راحتي مي‌تواند آن را در ذهن خود تجسم كند.

وي گفت: واقع‌گرايانه بايد گفت، همه‌ي ما در يك دوره، كتاب‌هاي «تن تن» را خوانده‌ايم و از آن‌ها لذت برده‌ايم. ولي اين‌كه «تن تن» چه اهدافي را دنبال مي‌كند، بحثي است چالش آفرين.


شريفي گفت: به نظر من نمي‌توان و نبايد همه چيز را نفي كرد. مي‌توان ديد ديگران چگونه به اهداف خود، حتي اهداف نه چندان دل پسند ، نايل مي‌شوند، چه مسيرهايي را طي مي‌كنند وچه جرياناتي را پشت سر مي‌گذارند. پس امروز بايد بيشتر ياد بگيريم.

وي تاكيد كرد: به نظر من امروزه، روز كالبد شكافي است و ما بايد با بازگشت به گذشته ببينيم كه در چه مواردي موفق بوده‌ايم و در چه مواردي ناموفق و اگر ناموفق بوده‌ايم، با خودمان صادق باشيم و ببينيم كه چرا ناموفق بوده‌ايم. بايد نقاط قوت و ضعف هر كاري را تحليل كرد و از آن به دستاوردي نو رسيد. بنابراين نفي و پذريش كوركورانه آثار "تن تن" به يك اندازه مذموم است.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 کوروش بزرگ!
کوروش بزرگ  گفته بود : اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کند
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 تغییر ...

  

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 
 
بالا