تبليغاتX
.:: بدون مرز - آیدین احدیانی ::.
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 Captain abu raed - کاپیتان ابو رائد


واقعا فیلم بی نظیری بود . بی خود این همه جایزه نبرده , حتما پیشنهاد می کنم ببینید . انتخاب بازیگر - موضوع - پرداخت موضوع - موسیقی - اتمام فیلم و... خیلی خوب بودن . ببینین حتما

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 16 مهر1388  |
 اندر احوالات تکامل موسیقی نسل ها


گاهی بدجوری فکرم به چیز هایی درگیر می شود که شاید خیلی ها این مشغول شدن فکر من رو از روی بی کاری بدانند . اما آن چیز که پر واضح است این است که اصولا به علت مشغله زیاد از آن دسته دوستان بی کار نیستم ! دل نوشته هایی که بعضا حتی آنقدر در مغز خود به آن ها اندیشیده ام که تبدیل به طومار های بلند شده اند فقط از روی دلسوزی و برای رفع نواقصی است که جامعه خود و در نگاه کلان جهان را بدون آن عیب و نقص ها زیبا تر می بینم .

آیا می دانید گرامافون چیست ؟ وقتی صفحه های گرامافون سال های قبل از 1345 ه . ش  را گوش دهید موسیقی اصیل ایرانی یا موسیقی فرنگی آن دوران با ریتم و نوایی ماندگار و با اشعاری  حساب شده به شنوندگان آن دوران و یا حتی دوران ما عرضه شده است . امروز آثار فرنگی آن دوران را تحت عنوان OLD SONGS می شنویم ,  که افرادی مثل من حدود 60% از آنچه می شنوند را از میان این آثار انتخاب می کنند . در دوران پیش از انقلاب سال 1357 هجری شمسی ایران اداره فرهنگ و هنر ( وزارت فرهگ و ارشاد اسلامی ) آن زمان با وسواس عجیبی اقدام به کشف و معرفی استعداد های جوان و همچنین پر رنگ تر کردن هنرمندان صاحب سبک قدیم در باور عموم مردم می کرد که نتیجه آن در موسیقی سنتی برنامه هایی مانند گلها و در موسیقی پاپ ایرانی نیز کشف استعداد های ماندگاری مانند : فریدون فروغی , کوروش یغمایی , گوگوش , ابی  , داریوش , ویگن و... بود . هنوز هم بسیاری از ما نغمه های دلنشین این هنرمندان جاودانه را می شنویم ! بعضی از آهنگ های آن سال ها بدون اینکه تاریخ انقضایی داشته باشند بعضا برای چندین نسل این خاک خاطره ساز بوده اند . حتی کار به جایی رسید که برخی از آثار موسیقی پاپ ایرانی را هنرمندان سر شناسی مانند JULIO IGLESIAS  به زبان فارسی در صحنه های بین المللی اجرا کردند .(آهنگ باور کن از خانم گوگوش )

نکته بسیار جالب پیرامون هنرمندان دهه های 40 و 50 و 60 در ایران را می توان در وجود جنبه های متفاوتی از ارائه هنر توسز هنرمند بر شمرد ! یعنی یکایک آن ها در بود ورود به عرصه فعالیت حرفه ای هنری خود حرفی متفاوت از دیگران برای گفتن داشتند ! مثال های زیر اثباتی هستند بر این مدعا :

1- مرحوم ویگن : ایشان اولین خواننده ای بودند که یک ساز غربی را در هنگام خواندن می نواختند و با آن می خواندند .

2- ابی : صدایی خاص و آزاد .

3- گوگوش : دختری جوان با رقص , مدل مو , آرایش , لباس و حتی حرکات متفاوت اعضای تشکیل دهنده چهره با صدایی متفاوت و ریتمی جدید ! تا مدت ها مدل مویی به نام ایشان در میان جامعه ایرانی مد بوده است .

4- مرحوم سوسن : صدایی عجیب که هنوز هم بسیاری را به یاد کافه های آن دوران می اندازد .

5- و...

این روند سیر تکامل به اعتقاد من نزولی که ظرف هشت سال اخیر به اوج خود رسیده است فقط محدود به موسیقی پاپ ایرانی نشده و در موسیقی سنتی نیز در سال های پیش از دهه هفتاد قوی تر بوده ایم ! به طور مثال اساتیدی مانند : استاد محمد رضا شجریان – استاد غلامحسین بنان – استاد علی تجویدی – استاد لطفی – استاد حسن کامکار – استاد بیژن ترقی – استاد جلیل شهناز – استاد بهاری – استاد ملک – استاد یا حقی – استاد پایور – استاد دوامی – استاد قمرالملوک وزیری و... همه سرمایه های سال های پیش از سال 1357 بوده اند . اما امروز و پس از گذشت بیش از 30 سال از آن سال ها چند استاد جدید و هم سنگ  به اساتید صاحب سبک و به نام موسیقی سنتی میهن خویش اضافه نموده ایم  ؟!!!

جای تاسف است که امروز باید بنگریم که پس از گذشت زمانی نه چندان کوتاه از آن دوران اوج موسیقی وطنمان به جایی رسیده ایم که استعداد های نوظهور و نه در حد استاد گشتن معاصر خویش را کمتر از انگشتان یک دست می بینیم !

موسیقی دوران ما چه در شاخه سنتی و چه در شاخه پاپ ایرانی ایرادات بعضا بزرگی دارد که در زیر به برخی از آنان اشاره می کنیم :

الف- امروز در کمتر آهنگ غیر سنتی می توان رد پای صدای واقعی ساز ها را شنید . به بیان ساده تر امروزه بیشتر سعی می کنند برای کاهش هزینه های تولید آلبوم از نواختن ساز به صورت رایانه ای بهره بجویند !

ب- به راحتی به جای خلق ریتم و نواهای نو جدید SAMPLE های آماده که در اینترنت برای دانلود رایگان و در بازار برای خرید موجود است استفاده می کنند و برای پر نمودن فضای خالی میان SAMPLE ها از نرم افزارهایی که برای ایجاد صدای سازی خاص استفاده می شوند استفاده می کنند و تازه اگر هیچکدام از این راه های هم نمی شد انجام شوند  از BASE استفاده می شود و اثر هنری با روش ماست مالی ایجاد می شود !

ج- اشعار به شدت روی به هجو سرایی نهاده اند و یا اینکه کلا موجودیت کلمات با معنی و همچنین دستور زبان فارسی هیچگونه شباهتی ندارند . به نمونه هایی زیر توجه کنید :

شعر شماره 1 :

حالا خارجکی بوس کن منو

خودتو ملوس کن نرو

بیا کنارم بشینو بعد دلو بلوتوس کن نرو

واسه قلب تو منم کاندیدا

بدون عاشق تو شدم پارمیدا

دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت

اخه چقدر خوشگلی بی شرف؟

غیر تو نیس بام کسی

تو خوشگلی با چشای فانتزی

تو سرما هم بی کاپشنی

تو مانکن بی ساکشنی

من عاشقتم می فهمم با تو اینو

به من بوس بده با طعم کاپوچینو

حالا پی ای نایت پانی جون

من دوستت دارم نمیشه حالیشون

* در اینجا شاعر با هنر خاصی FRENCH KISS را به بوس خارجکی تشبیه نموده اند !

**بلوتوث تکنولوژی است برای انتقال دیتا و توانایی انتقال گوشت – رگ – خون – دل – قلوه – دنبلان و ... را ندارد !

***گفتن بی شرف به معشوق هم بدعت جدیدی است که اندک اندک کار را به استفاده از کلمات کش دار خواهد کشاند !

**** بدون شرح ( مصراع بعدش را رویم نشد زیرش خط بکشم اما شما با دقت بخوانید ! )

***** بوس دادن با طعم کاپوچینو احتمالا به دو علت بوده یا دوست دختر ایشان قبل از بوس خارجکی کاپوچینو خورده بودند یا احتمالا روژ لبی با اسانس و  طعم های دلخواه مانند:آدامس خرسی– ازگیل– بهار نارنج– بناگوش– پیاز قرمز– تربچه– M & M و... به بازار آمده که نگارنده تا این لحظه روحش نیز از آمدن این قبیل چیز ها بی خبر بوده است !

****** این پی ای نایت واقعا رمز عجیبیست که میان خود شاعر و پانی جان بوده و ما از آن بی خبریم !

 

شعر شماره 2 :

 

حالا همگی بیان وسط و مسط

ببین من جسد و مسد

دخترا رو بکنین قفل درارو

بیارش اون دختر خالتو جا نذار گوشوارتو

جا بذاری میرم و میکنم گوش های دوست های پتیارتو

داف های مو بلوند خیلی بهترن از مو مشکی ها

پیش اینا با بنزم پیش مشکی ها من با پرشیا

ویلا تو فشم بخوای برات میخرم

کنسرت ساسی میبرم

از رو برج میلاد میپرم

 

*  در اینجا دو جناس اختلافی بی نظیر از شاعر صادر شده است که باید خود شاعر توضییح دهند معنای واژه مسط و مسد چیست ؟!!

** آوردن دختر خاله چه ربطی به جا گذاشتن وسیله ای مثل گوشواره دارد ؟

*** اینجا شاعر طبع شاعرانه خود را با نهایت عظمت و بالندگی  به بیانی فاخر می رساند و در اوج عشق می خواهد دوستان پتیاره دوست دختر خویش را فاقد گوش نماید !!!

**** کلمه داف در همه جای دنیا به معنی دختر ... نزدیک تر است و صد البته که الان در کشور توانسته ایم این کلمه را کاملا جا بیاندازیم تا مردم حتی به مادر و خواهر خویش نیز داف بگویند !!! ( این ها از اثرات کم بودن توریست در کشور است )

***** در این مصراع نیز زیرکانه شاعر توانسته کاربرد نو و جدیدی را از برج میلاد ارائه نماید .

 

شعر شماره 3 :

اومدی معجزه کردی نمی دونی که چه کردی اومدی دنیا مو ساختی اومدی فردامو ساختی

اگه دنیا مو بخوای من به تو نه نمی گم خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمیگم

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمیگم من به تو نه نمی گم نه به تو نه نمی گم (2)


اومدی صدتا بهار دادی به من همه گلها شو میارم واسه تو
اومدی بردی منو به خواب عشق همه رویاشو میارم واسه تو
اومدی تا دل من تو رو بخواد من تمنا شو میارم واسه تو
اومدی ماه اوردی واسه من همه شبها شو میارم واسه تو

* نکته نمکین و جالب این شعر در این است که معشوقه شاعر پس از ساختن حال و فردای شاعر و دادن صد بهار به او ( یعنی عمری بیشتر از صد سال چون شاعر در زمان عاشق شدن حداقل 15 سال تمام داشته است) و فراهم نمودن خواب آرام و همچنین آوردن قمر اصلی کره زمین یا همان ماه برای شاعر حال همه این ها را با نرخ سود ماهانه 5 درصد دارد از شاعر پس می گیرد و این اوج عشق را که تلمیح دارد به قصه های نزول خوران به نمایش می گذارد !

 

شعر شماره 4 :

 

مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
دستت و بکش از رو پام خودتو نزن به اون راه میدونی که من اصیلم
دختر ایرانیم
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

اول با حرفام به حرفام بیا
بعدش با چشمات توی دستام بیا
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
اگه که بهت خندیدم می تونی کنارم بیای
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

عشقت که توخالی حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری اینم یه بیماریه
کارات گرفتاریه حرفات که تکراریه
شرم و حیا م نداری عشق تو توخالیه
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

هزار هزار گرفتار که عشق من خریدار
تو دام من اسیرند دست از سر من بردار
هزار و یک بهونه حرفهای عاشقونه
تو گوش من می خونن عاشقای دیوونه
مردی گفتن زنی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن
شرمی و حیایی گفتن
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدرتو بی حیایی
مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن چقدر تو نا قلایی

 

* در این شعر اوج پرداختن به مسائلی مانند MAKE LOVE و بوس خارجکی و دست زدن به همه جا را می توانید لمس کنید ( شما لمس نکنید فقط همان حس کافیست )

** عاشق با توجه به وجود واژه ناقلا من رو به یاد خرگوش بلا گرگ ناقلا می اندارد !

*** خوشبختانه در همان ابتدای شعر عاشق دستش را از روی پای معشوق برداشته است که ما بتوانیم تا پایان شعر را در اینجا بگذاریم و ف . ی .  ل . ت .  ر نشویم !

شعر شماره 5 :

حول حولکی یه ماچ داد چه جوری بگم بدجوری
مست و پاتیل شد دلم باغت آباد انگوری
جادو و جنبلم کرد برد دلمو زوده زود
انگاری روی لبهاش دعا معا ریخته بود

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

چشم سیاهش خماره دمش گرم بابا دمش گرم
لباش گل اناره دمش گرم بابا دمش گرم
لب لب قلوه داره دمش گرم بابا دمش گرم
کشته بایک اشاره دمش گرم بابا دمش گرم

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

انگاری با ماچ و موچ اومده بود مخ زنی
مخ دل ما رو زد راحت و اب خوردنی (2)
با نوک ماچ آب دار جوون شدم دوباره
کاش بده اون لبارو عمری به من اجاره (2)

یه ماچ داد و دمش گرم دمش گرم بابا دمش گرم این دل دیوونشه الهی که یه تار از موی سیاش کم نشه (2)

*** این شعر به حدی از لحاظ همه لحاظ بار سنگین و قوی داره که تفسیرش رو که باید پیرامون باغ انگوری و اجاره انواع لبان قلوه ای باشد رو به عهده خودتون می گذارم .

د- در ساختن کلیپ ( همان نماهنگ ) هم واقعا ثابت کرده ایم که انواع دستگاه های سی دی رایتر و دی وی دی رایتر در مقابل چیره دستی ما عاجزند ! برای اثبات این مدعا کافیست امروز فقط یک ساعت از وقت خود را به مشاهده کانال هایی مانند VIVA و MTV و... اختصاص دهید و سپس به فاصله زمانی دو تا سه هفته سری به IRAN MUSIC PMC GEM TV PERSIA و... بزنید تا تقلید مستقیم به فاصله زمانی کمتر از یک ماه را از نزدیک لمس کنید و حیرت کنید که چرا ما حتی در نوشتن عوامل ساخت اثر یا همان تیتراژ پایانی نیز خلاقیت نداریم !

و- حتی در تقلید SAMPLE  ها کپی برداری از برترین آهنگ های هنرمندان سرشناس دنیا را سر لوحه کار خود قرار می دهیم و بسیار جالب است که فکر می کنیم هیچکس متوجه این دزدی آشکار و بدون کسب اجازه ( که البته اگر بخواهیم هم محال است بدهند ) نمی شود !

* در سبک رپ شاهین نجفی عیننا ریتم های EMINEM و 50CENT را کپی می کند و به علت خلاقیت از سوی مردم تحسین هم می شود !

* در سبک پاپ هم شهیاد – شهرام صولتی – پویا و... عیننا از ریتم خوانندگان کشورهای یونان و یا ترکیه کپی می کنند !

* در سبک تقریبا سنتی ( این سبک سبکی است بین پاپ و سنتی که به تازگی و بدون هماهنگی قبلی ایجاد شده است ) آقای جهان ناگهان یک آلبوم کامل به بازار می دهند که نام آن را به یاد گذشته ها می گذارند و سپس آهنگ های قدیمی و خاطره ساز را دوباره می خوانند و از این دوباره خوانی پول هم در مب آورند و سی دی ها را می فروشند که واقعا بدعت جدید و پسندیده ای است !

* در آلبوم جدید گروه BLACK CATS هم قطعا بدون اجازه بخشی از آهنگ  معروفی از بتهوون ( BEETHOVEN ) را قرار می دهیم و بعد از این آهنگ بی نظیر خواننده جوانی می خواند قربون اون قد و بالات و قربون اون ناز و ادات و بعد هم یک دختر سیاهپوست به نمایندگی از دختران اغلب سفید پوست فارسی زبان می رقصد  !!!

ک- در آلبوم های موسیقی که هر ساله در جهان منتشر می شوند تعداد آهنگ ها بین 12 تا 22 آهنگ می باشد اما در آثار ایرانی با 8 تا 12 آهنگ مواجه می شویم که معمولا یک تا دو آهنگ نیز همان موسیقی بی کلام آهنگ های اول و دوم آلبوم مذکور است !

 

گ- در اجرای کنسرت هم بی نظیر ظاهر شده ایم ! سال ها است که گروه و خواننده روی یک صحنه ساده می آیند می نوازند و می خوانند و می روند و هیچگاه هم سعی نمی کنند به شیوه اجرای کنسرت های CELIN DION MADONA  - ROGER WATERS و... نگاهی بیاندازند !

 

ل- در یک جمله باید بگویم که بسیاری از هنرمندان ما نقد گریزند و این برای جامعه هنری ما سم است !

 

م- صدا و سیما می تواند اندکی از نمایش صحنه های تزریق هروئین و کشتار انسان ها در سرتاسر جهان بکاهد و اندکی هم ساز های بی نظیر این مرزو بوم را نشان دهد تا مردم ساز هایشان از یادشان نرود !

ن- از هزینه ای بین 10 تا 15 هزار تومان برای پیتزا و یا 10 تا 30 هزار تومان برای دیگر غذاها نمی ترسیم و این مبالغ را با لذت پرداخت می کنیم اما سال ها با خود جنگ می کنیم که آیا 20000 تومان بلیط کنسرت ... ارزشش را دارد یا نه ؟!!! آیا خریدن سی دی اصل استاد ... به قیمت 3000 تومان مهم تر است یا آیس پک پسته بزرگ با خامه و اسمارت بینز به قیمت 3000 تومان ؟!!! متاسفانه بعد از همه این چالش ها اثری را که هنرمند مورد علاقه خودمان مدت ها به همراه گروه برجسته خود خلق نموده را دانلود می کنیم و بدون پرداخت هیچ پولی از موسیقی  مورد علاقه خود لذت می بریم و پس از این کیفور شدن آن را برای صد همسایه و قوم و خویش آنطرف تر خود هم کپی می کنیم !

 

نه امــیــدي. چه امــیــدي؟ بــه خـدا حــیــف ِ امید!
نه چراغي. چه چراغي؟ چیز  ِ خوبي می‌شه دید؟
نه سلامي. چه سلامي؟ همـه خون-تشنه‌یِ هم!
نه نشاطي. چه نشاطي؟ مگه راه‌اش می‌ده غم؟
داش آکل، مرد ِ لوطی، تـه ِ خندق تو قوطی
نـعـره‌یِ بـنـد-و-بـلـا، مـی‌ره تـا عرش ِ خدا...

:: قصّه‌یِ دخترایِ ننه دریا؛ احمد ِ شاملو، باغ ِ آینه.

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 3 مهر1388  |
 پرویز مشکاتیان درگذشت


پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

بهداد بابایی نوازنده سه تار وخواهر زاده این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می شود.




واقعا خیلی گریه کردم شاید به این علت که به این زودی باید سرمایه هایی رو از دست بدیم که به نظر من قیمت اونها فراتر ار چندیدن چاه نفت برای کشوره

روح خوش صدای استاد شاد باد

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در دوشنبه 30 شهریور1388  |
 کارت عروسي دختر شريفي‌نيا خبرساز شد

آرزو فراهاني: شماره 54-50 مجله تصوير سال به دست‌مان رسيد كه اين بار عكسي متفاوت‌تر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.

قضيه وقتي جالب‌تر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفي‌نيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفي‌نيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبك‌هاي مختلف عروسي هستيم.

از عروسي‌هايي كه به شيوه‌هاي سنتي با‌ آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان مي‌پردازند تا مهمانداراني كه كراوات مي‌زنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسي‌شان متفاوت است.

عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانه‌هاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفي‌نيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند.

هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجري‌شمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند.

«جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچك‌تر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارت‌هاي عروسي قديمي و شيوه‌هاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد.

دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفي‌نيا و ديگري با فونت رايانه‌اي (نمي‌دانيم در ايران باستان به فونت چه مي‌گفته‌اند؟!) بر اين اساس نيمي از كارت‌ها را با خط شريفي‌نيا به ميهمان‌ها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دست‌اندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند.

قالب مقوا را گرفتند، عكس عروس‌خانم و آقاداماد را پدر عروس‌خانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارت‌ها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي مي‌برد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند.

دست و بال عروس‌خانم، آقا داماد و مادر عروس‌خانم روز مراسم زخم و چسبي بود. مرارت بسيار كشيدند و تمام لوازم اين كارت را مغازه به مغازه گشتند و پيدا كردند و بالاخره آن شد كه مي‌خواستند و اما بشنويد از لباس عروس و داماد. حتما در جريان هستيد كه ضياءالدين دري دارد سريالي مي‌سازد به نام «كلاه پهلوي» كه طراح لباس آن سارا خالدي است.

ايشان لباسي را كه براي نقش شقايق فراهاني در اين سريال طراحي كرده دو روز به عروس خانم ما قرض دادند و هر تكه از لباس داماد را هم از لباس‌هاي يكي از بازيگران اين سريال آوردند تا اين عكس گرفته شود.

تنها اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد اين بود كه داماد بايد سبيل هم مي‌داشت كه نشد! قرار بر اين شد كه در عكس براي ايشان سبيلي نقاشي كنند و مهراوه‌خانم شريفي‌نيا خواهر عروس خانم – ايضا بازيگر سينما و تياتر – سبيلي براي ايشان نقاشي كرد كه اشتباها نسخه رايانه‌اي سبيل‌دار به عنوان عكس نهايي انتخاب نشد و در نتيجه داماد قصه‌ ما بي‌سبيل ماند.

آرايش عروس‌خانم يا به گفته امروزي‌ها گريم آن را خود مليكا خانم روي صورتش انجام داد كه اين كار تا دو نيمه شب طول كشيد. حتما برايتان سوال پيش آمده كه مگر جشن عروسي ساعت دو نيمه شب بوده است؟

خير. اين‌ آرايش و لباس خاص و سنتي تنها براي عكس روي كارت عروسي عروس و داماد ما تعبيه شده بوده. اين زوج براي روز عروسي‌شان لباس‌هاي روتين‌‌تري پوشينه اما باز هم خاص! آقاداماد فراك پوشيدند و عروس خانم لباس عروسي عربي.

جشن عروسي در يك باغ روباز بود؛ مردها اين‌ور و زن‌ها اون‌ور. بخش مردها كاملا فضاي سنتي همراه با تنبك، ويلن، چاي و تخت و البته ميز و صندلي هم براي كساني كه دوست داشتند موجود بود. بالاخره ايده‌اي كه هركسي تكه‌اي از آن را گفت شكل گرفت و جالب هم شكل گرفت، چون فكر كردند كه متفاوت باشند.

آقا داماد هم بسيار با اين ايده موافق بود و فقط نگراني‌اش از اين بود كه كارت‌ها دير به دست ميهمان‌ها برسد و آنها بي‌كارت بمانند اما اين اتفاق نيفتاد و ميهمان‌ها جملگي اظهار كردند كه كارت به اين پسنديدگي اشكالي ندارد كه دير به دست ما رسيد.

حالا بشنويد از پدر و مادر عروس كه آنها هم آن قديم‌ها جشن عروسي نداشتند و كارتي را به در خانه آشناهايشان فرستادند كه روي آن نوشته بودند كه ما عروسي نگرفته‌ايم ولي پولش را صرف امور خيريه براي كودكان بي‌بضاعت كه قدرت خريد حتي يكم جلد كتاب يا شام را ندارند، مي‌كنيم و در واقع براي اين بچه‌ها عروسي گرفته‌ايم.

روي آن كارت هم پر بود از چهره كودكان تنگدست. بله دوستان، سرتان را درد آوردم و اينطوري بود كه قصه ما به سر رسيد كلاغ هم به خونش رسيد.

مليكا شريفي‌نيا در پايان صحبتش در مورد مهراوه خواهرش مي‌‌گويد: نمي‌دانم نظر او راجع به اين نوع عروسي گرفتن چيست؟ بايد خودش بگويد. شايد اصلا دوست نداشته باشد عروسي بگيرد. بايد از خودش بپرسيد، چون هر كسي بايد در موقعيت قرار بگيرد.

در مورد بازتاب‌هاي مثبت و منفي احتمالي اين كار عجيب هم مي‌گويد: بازتاب منفي كه تا به حال نديده‌ام يا شايد به گوشم نرسيده، ولي مثبتش اين بوده كه همه ميهمان‌ها كارت‌مان را به عنوان يادگاري نگه داشته‌اند. البته نه لاي كتاب بلكه روي كتابخانه‌شان تا بگويند كه به يادمان هستند. دستشان درد نكند. كساني هم كه در مراسم ما نبوده‌اند يا تازه با هم دوست شده‌ايم مي‌گويند مي‌شود يكي هم براي ما درست كنيد؟

مليكا شريفي‌نيا در پايان مي‌گويد كه فكر نمي‌كند شق‌القمر كرده‌اند. فقط خوب فكر كرديم و نتيجه‌اش اين شد. خوب است كه به دل بقيه نشست و در پايان اينكه از تمام عكاسان پيشكسوت كه منتظر بودند عكس‌شان روي جلد مجله تصوير سال چاپ شود عذر مي‌خواهم، ولي تقصير من نبود!

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 7 تیر1386  |
 

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

                                       بهار ۱۳۸۳ حسین پناهی

-------------------------------------------------------------


من حسینم ... پناهیم .

خو
دمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
،
یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...

-------------------------------------------------------

 

كودكي ها

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود

------------------------------------------------------

برای ورود به سایت این هنرمند بزرگ اینجا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 1 خرداد1386  |
 مشاوره برای استفاده از کامپيوتر !! ( اینا ترجمه هست آخری ها هم تجربه خودم هست با مشتری های خودم! )

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه .
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه !
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor ، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد .
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

-------------------------------------------------------------------------------------

این ها هم تجربیات خودم هست با مشتری های خودم

*** کار من طراحی سایت و ثبت دامنه و... هستش

-------------------------------------------------------------------------------------

۱. مشتری : آقا شما مسخره کردین منو ؟ این همه پول گرفتی بعد الان بعد دو روز هنوز سایتم رو نمی بینم ! من میرم شکایت می کنم ! نه اصلا میزنم خواهر و مادرتو ... غیر اخلاقی و البته طبق معمول ... !!!

من : آقای X خونسردیه خودتون رو حفظ کنید . ژس چرا من میبینمش؟ شما آدرس رو کجا می زنید ؟

مشتری : خر خودتی هرچی سایتم رو تو سرچ یاهو میزنم نمیاد !!!

-------------------------------------------------------------------------------------

۲. من : شما برای سایتتون می تونید ایمیل نا محدو هم بسازید .

مشتری : یعنی از یاهو هم بیشتر ؟!

--------------------------------------------------------------------------------------

۳. مشتری : چرا سایتم رو نشون نمی ده ؟

من : آدرس رو چی زدید ؟

مشتری": www.sitam.yahoo.com

--------------------------------------------------------------------------------------

۴. من : سرور لینوکس بهتون میدم که سرعتش هم بیشتر باشه .

مشتری : نه - من سایت رو با آفیس طراحی کردم اونقت که کار نمی کنه!

-------------------------------------------------------------------------------------

۵. من:ببخشید چه کمکی از دستم بر می آد ؟

مشتری : یه دونه یاهو دات کام ثبت کن یه دونه هم یاهو دات آی آر که اگه تحریم شدیم آی آرم باشه فقط ارزون تموم بشه ها داداش!

-------------------------------------------------------------------------------------

۶.مشتری : شما خدمات اضافه هم دارین ؟

من : چه خدماتی ؟

مشتری : می خوام هی خودتون چون من وقت ندارم یه پولی بگیرین بعد برین تو سایتم که آمارش بره بالا!

--------------------------------------------------------------------------------------

۷. من : چه نوعی سایتی می خواین ؟

مشتری : هرچی باشه مهم نیست فقط فروشگاه داشته باشه .

من : باشه چشم

مشتری : وای داشت یادم میرفت برام مهمه که سایتم رو فقط خودم ببینم!

--------------------------------------------------------------------------------------

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در شنبه 15 اردیبهشت1386  |
 پوستر جشنواره کن امسال

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در دوشنبه 10 اردیبهشت1386  |
 هلن کلر
در اين دنيا بهترين و قشنگترين موارد ،
قابل ديدن يا لمس كردن نيستند ،
بلكه با قلب حس مي شوند !
 
هلن كلر
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در یکشنبه 9 اردیبهشت1386  |
 شجريان ، بنان و ناظري دريک آلبوم

دومين آلبوم از 4آلبوم 100اثر برتر تاريخ موسيقي ايران با صداي شجريان ، بنان و ناظري از سوي سروش منتشر مي شود.
4آلبوم با عنوان يکصد اثر برتر تاريخ موسيقي ايران از سوي اين انتشارات در حال انتشار است که اين بار دومين مجموعه از اين اثر شامل قطعاتي چون «باران» ، «دستان» و «شيدايي» با صداي محمدرضا شجريان ، «من از روز ازل» و «بهار دلنشين» با صداي بنان و «کاروان شهيد»، «اندک اندک» و «مطرب مهتاب رو» با صداي شهرام ناظري منتشر مي شود.
همچنين تصنيف هاي «حال خونين دلان»، «صياد» و «روزگار کودکي» با صداي عليرضا افتخاري و «آسيمه سر» و «ديده بگشا» با صداي محمد اصفهاني و «جلودار» با صداي حسام الدين سراج نيز در اين آلبوم موجود است.
در کنار اين قطعات ، موسيقي فيلمهاي «سربداران» ، «از کرخه تا راين» و نيز آثاري با صداي عليرضا عصار و عبدالحسين مختاباد به چشم مي خورد.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در یکشنبه 2 اردیبهشت1386  |
 بابابزرگ "ترش و شيرين" چگونه كشف شد؟!

ترش و شيرين، يكي از موفق ترين سريال هاي نوروزي بود كه مخاطبان خود را تا نيمه شب پاي جعبه جادو مي نشاند.

به گزارش عصر ايران، هرچند در اين سريال، هنرپيشه هاي معروف مانند حميد لولايي، مجيد صالحي و رضا شفيعي جم، خوش درخشيدند ولي احمد پورمخبر، كه طنز ساده و در عين حال خاص خود را در نقش "بابا بزرگ"داشت، بازيگري است كه برغم سن بالايش، سابقه چنداني از او در سينما و تلويزيون سراغ نداريم.

رضا عطاران، كارگردان ترش و شيرين در باره كشف اين استعداد هنري مي گويد: سال گذشته، وقتي در مرحله پيش توليد سريال "متهم گريخت" بوديم ، آقاي احمد پورمخبر  را ملاقات كردم. او به همراه پسرش آمده بود. پسرشان مي خواست بازيگر شود و من هم از او تست بازيگري گرفتم. در تمام مدتي كه من با پسرشان صحبت مي كردم، احمد آقا بدون حتي يك كلمه حرف زدن، جلوي در ايستاده بود ولي حواس من به ايشان بود. پس از پايان تست، آقاي احمد پورمخبر بود كه به جاي پسرش براي بازيگري پذيرفته شد!

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در یکشنبه 2 اردیبهشت1386  |
 "نيكي كريمي" در تركيب داوري جشنواره كن فرانسه قرار گرفت

"نيكي كريمي" بازيگر و كارگردان ايراني در تركيب هيات داوران بخش "فيلم كوتاه و بنياد سينمايي" جشنواره بين‌المللي فيلم كن قرار گرفت.

شصتمين جشنواره بين‌المللي فيلم كن از ‪ ۲۶‬ارديبهشت تا ششم خردادماه در فرانسه برگزارمي‌شود.

به گزارش روز جمعه ايرنا به نقل از پايگاه اطلاع رساني جشنواره كن، ‪۲۲‬ فيلم در بخش اصلي و ‪۹‬اثر در بخش خارج از مسابقه جشنواره امسال حضوردارند.

در بخش فيلم كوتاه و بنياد سينمايي كريمي ازايران به همراه "دومينيك مول"، "دبورا لانديس" و "جين ماري گوستاول كلزيو" حضور دارند.

كريمي پيشتر داوري بخش‌هاي مسابقه اول و دوم جشنواره برلين و حضور در هيات داوري رويدادهايي نظير تسالونيكي، دهلي، دوبي و ازمير را برعهده داشت.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 31 فروردین1386  |
 رضا كيانيان:علاقه‌مندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم
 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

هنرمندان و علاقمندان سينما شب گذشته گردهم آمدند تا در مراسم بزرگداشت رضا كيانيان شركت كنند.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين مراسم كه با پخش مستند «بعد از خانم شماره 11» ساخته طاها پارسا شجاع نوري و با حضور هنرمنداني همچون بهمن فرمان‌آرا، كيومرث پوراحمد، فرهاد توحيدي، رضا ميركريمي، اصغر بيچاره، عليرضا شجاع نوري، امير اثباتي، مجيد ميرفخرايي، بابك محمدي، سروش صحت برپا شده بود؛ رضا كيانيان گفت: خود را مديون سينما و تئاتر ايران مي‌دانم كه در آن‌ها بزرگ شدم.

وي بزرگترين معلمش را در تئاتر برادر بزرگترش داوود دانست و گفت: در كنار خانواده، همسر و دوستانم معنا پيدا مي‌كنم و خود را مديون آن‌ها مي‌دانم.

اين بازيگر سينما در پاسخ به كامران ملكي مجري برنامه كه او را استاد رضا كيانيان خطاب كرده بود، گفت: معناي لقب استاد را براي خود نمي‌دانم، زيرا هنوز خيلي بايد بياموزم.

كيانيان درباره ساخت فيلم‌هاي مستند درباره هنرمندان سينما گفت: وقتي اين پروژه مطرح شد، نمي‌دانستم جزو افرادي هستم كه براي ساخت اين فيلم‌ها انتخاب شده‌ام. اما خوشحال شدم كه قرار است چنين مجموعه‌اي از سينماگران ايراني ساخته‌ ‌شود، چون معتقدم هرچند ما سينماي خود را همانند ديگر مسائل‌مان دست كم مي‌گيريم، اما سينماي ما حرفي براي گفتن دارد و جاي خوشحالي است كه هنرمندان آن شناخته شوند.

وي ادامه داد: طاها شجاع نوري را براي ساخت اين فيلم انتخاب كردم چون او را از قبل مي‌شناختم و به فيلم‌هاي كوتاهي كه ساخته بود، علاقمند بودم.

بازيگر يك بوس كوچولو" گفت: براي ساخت اين مستند دو شرط گذاشتم، اول اين كه با كسي مصاحبه نشود و ديگر اين كه تكه تكه فيلم‌هايم را نشان ندهند، چون معتقدم نبايد افراد را در شرايطي قرارداد كه ناچار به تعارف كردن بشوند و نتوانند حرف دلشان را بگويند.

كيانيان كه در فرهنگسراي هنر (ارسباران) سخن مي‌گفت؛ درباره علاقه‌اش به بازيگري ادامه داد: هميشه علاقه‌مندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم، چون چيزهاي زيادي در اين دنيا وجود دارد كه من آن‌ها را نديده و كشف نكرده‌ام و بازيگري به من كمك مي‌كند كه آن‌ها را كشف كنم.

وي تاكيد كرد: اين فيلم كاملا به طاها تعلق دارد و من در ساخت آن هيچ دخالتي نداشته‌ام. تنها خود را در اختيار او گذاشتم تا فيلمش را بسازد و ساخت فيلم از اين جهت هم براي من جالب است كه نويسنده و كارگردان آن هر دو تحصيلات شهرسازي و معماري دارند.

به گزارش ايسنا، در اين مراسم كه به همت موسسه توسعه تصوير شهر و سازمان فرهنگي هنري شهرداري برگزار شد، بهمن فرمان‌آرا ضمن تقدير از اقدام شهرداري در ساخت اين مجموعه گفت: يكي از نكات مهم اين اقدام اين است كه به فيلم‌سازان جوان فرصت داده مي‌شود تا درباره پيشكسوتان سينما فيلم بسازند و امشب هرچند بزرگداشت رضا است، اما شب طاها شجاع‌نوري هم هست كه اين فيلم را ساخته است.

اين فيلمساز رضا كيانيان را بازيگري استثنايي در سينماي و تئاتر ايران توصيف كرد و گفت: او بازيگر، نقاش، گرافيك، نويسنده، مخترع، معلم و شعبده‌باز است و گواه اين ادعا برگزاري نمايشگاه مجسمه‌هاي او در روز 8 ارديبهشت ماه، نگارش چندين كتاب درباره‌ي بازيگري و اختراع شغل بازيگرداني در سينماي ايران است.

به گفته‌ي فرمان‌آرا رضا كيانيان بازيگري است كه تماشاگران را مسحور خود مي‌كند و از اين جهت او يك شعبده‌باز است.

وي ادامه داد: رضا شغل بازيگرداني را در سينماي ما اختراع كرده كه من به او پيشنهاد كردم، دست كم اين يك كار را براي ما كارگردان‌ها بگذارد تا انجام دهيم، اما از آنجا كه او اين شغل را اختراع كرده مسووليت ديگر كساني كه اين كار را انجام مي‌دهند با اوست!

كارگردان «خانه‌اي زير آب» بازيگران را در سينماي ايران به دو دسته تقسيم كرد و توضيح داد: دسته اول ستارگاني هستند كه شخصيت خودشان بر نقش‌هايشان سايه مي‌اندازد و تنها بر جاذبه‌هاي خود در مقابل دوربين تكيه مي‌كنند اما دسته دوم كه رضا هم جزو آن‌هاست بازيگراني هستند كه خود را در نقش‌هايشان حل مي‌كنند.

وي در پايان سخنان خود گفت: در حرفه‌اي كه هيچ كس ياور كسي نيست، رضا كيانيان رفيق و ياور خوبي براي دوستان و همكاران‌اش است.

به گزارش ايسنا، اصغر بيچاره ديگر هنرمند پيشكسوت حاضر در مراسم گفت: بعد از 64 سال كار حرفه‌اي گاه مي‌بينم، جوانان 17، 18 ساله چيزي را پيدا كرده‌اند كه من آن را نديده‌ام و به همين خاطر هميشه خود را كارآموز مي‌دانم.

مراسم تقدير از كيانيان، شجاع نوري و شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه توسط اصغر بيچاره، كيومرث پوراحمد و سهيل جهان بيگلري مديرعامل موسسه توسعه تصوير شهر برگزار شد.

همچنين در اين مراسم طاها پارسا، شجاع نوري درباره ساخت فيلم خود گفت: بعد از مطرح شدن اين پروژه بسيار علاقمند بودم، آقاي كيانيان را راضي كنم تا اجازه دهند من فيلمشان را بسازم، به همين خاطر نمونه كار‌هاي زيادي جمع كردم تا ايشان را راضي كنم، اما ايشان خودشان با من تماس گرفتند و به من پيشنهاد كردند فيلمشان را بسازم و به همين دليل خيلي هيجان‌زده شدم.

وي ادامه داد: براي توليد يك مستند خوب گروه حمايت‌كننده مادي و معنوي و سوژه خيلي به فيلمساز كمك مي‌كند و براي من كه دانشجوي شهر‌سازي هستم، خيلي جذاب است كه فيلم‌هاي مستند جذابي با حمايت شهرداري ساخته ‌شوند.

وي به تمام علاقمندان مستند‌سازي پيشنهاد كرد: حتما مستندي را درباره رضا كيانيان بسازند و ادامه داد: ايشان طوري با شما همكاري مي‌كنند كه مي‌توانيد چشمتان را ببنديد و باز كنيد و ببينيد ساخت فيلمتان تمام شده است.

شجاع نوري درباره‌ي شيوه‌ي ساخت فيلم‌اش گفت: در اين شيوه‌ي مستند، وقايع را بازسازي مي‌كنيم. هيچ كدام از اتفاقات فيلم در لحظه خلق نشده‌اند، بلكه براي تمامي آنها فيلمنامه و دكوپاژ داشتيم.

به گزارش ايسنا، اين فيلمساز جوان درباره‌ي نام فيلم‌اش گفت: تيمي‌ كه در اين فيلم حضور داشتند، 11 نفر بودند و بعد از نفر يازدهم كه خانم فريبا كامران بود، آقاي كيانيان حضور داشت و مرد بدون شماره ما بود.

شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه نيز گفت: طاها در ساخت فيلم به اين نكته توجه داشت كه يكي از ويژگي‌هاي رضا كيانيان بازيگري است و تلاش كرد تا وجوه ديگر او را هم نشان دهد.

همچنين عليرضا شجاع‌نوري پدر طاها با ابراز خرسندي از ساخت اين فيلم گفت: هيچ نقشي در ساخت اين فيلم نداشتم، هنر طاها اين است كه لوحي را در مقابل شبنم رنگارنگ رضا كيانيان گرفت و او به خوبي بر اين لوح نشست. من از ديدن اين فيلم لذت مي‌برم.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 شاملو ...

گر بدين سان زيست بايد پست.
من چه بي شرمم اگرفانوس عمرم را نياويزم،
بربلند كاج خشك كوچه ي بن بست
.
...........
گر بدانسان مُرد بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه،
يادگاري جاودانه، برتراز اين بي بهاي خاك.

 

 شاملو بی گمان از بزرگترینان و از منظر شخصی من، بزرگترین است. اشعار سحرانگیزش  با بیانی روزمره، گرد روزمره‌گی از روزان دراز بی کسی‌هامان می زداید. با خوانش کلامش می توانی سبک شوی، از قید وزن رها شوی، در هوای پاک اشعارش پرواز کنی و هم آوا و همگام  ترنُم این ابرمرد شوی .

شاملو شناخت را از دریچه ایجاز فراهم می آورد و می توانی در آبگینه کلامش زنگار بردگی‌ها از تن بشویی و سرود آزادی و آزادی خواهی سر دهی ، با کلام او است که می توانی پست زیستن را بر تارک تیرگی ها افکنی و از دیاری که گورکنان بر شاعران ارجحند، کوچ کنی. کوچ کنی و از سردسیر فسردگی و اختناق راه به فرداهای برابری و برادری ببری.

چند سال از مرگ آن ابرمردِ مرگ نا هراس می گذرد و ترنم ((هرگز از مرگ نهراسیده ام )) او هنوز بر لبانمان جاری است. می توان با خوانش اشعارش عاشق شد، دلیر شد، بر زمانه بد رنگ شورید و رنگی نو در انداخت. هر سال در چنین روزهایی به گاه رفتن شاملو ناگاه یاد کلامش می افتم که:

 

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام
برای خاطر زنده‌گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده‌گان این سال
عاشق‌ترین زنده‌گان بوده‌اند...

و به حق مرده دوم مرداد آن سال یکهزار و سیصد و هفتاد و نه عاشق ‌ترین زندگان بود .

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 چرا آواز موازي؟
ايران - سيد ابوالحسن مختاباد:
چندي پيش از اعتراض آقاي مجيد كياني به برگزاري كلاس آقاي شجريان در معاونت هنري فرهنگستان هنر، نوشتيم و گفتيم كه اين سخن در چارچوبي اداري و بوروكراتيك قولي به صواب است.

[آمواز موازي] در اين نوشته كه خوشبختانه با استمرار جدي و تاثيرگذار كلاس آقاي شجريان همراه است، اما مي‌خواهيم در اين‌باره سخن بگوييم كه چرا آقاي شجريان و يا ديگر نحله‌هاي موسيقي براي برگزاري اين كلاس‌ها ابتدا با بخش موسيقي فرهنگستان هنر هماهنگ نكردند تا كار از مجراي درست (از نظر اداري)آن صورت پذيرد؟

پاسخ اصلي اين پرسش بازمي‌گردد به نگاه متفاوت اين دو بزرگوار به موسيقي ايراني. اگر بخواهيم صريح‌تر سخن بگوييم بايد اعتراف كنيم كه نه آقاي شجريان تصلب و سخت آييني جناب كياني را درموسيقي برمي‌تابد و نه آقاي كياني روش و شيوه موسيقايي آقاي شجريان را.

 اين هر دو چهره شناخته شده موسيقي سنتي  و به خصوص آقاي كياني (به دليل داشتن سمتي اداري در نهادي دولتي) حق دارند كه از يكديگر انتقاد كنند و نيز به شيوه‌اي مرضيه و علمي نگاه طرف مقابل به موسيقي را مورد نقد و بررسي قرار دهند، اما هنگامي كه هر يك از اين دو در نهادي دولتي، آن هم مانند فرهنگستان هنر قرار مي‌گيرند، بايد نگاه شخصي خود را به كناري نهاده و نگاهي ملي را بر جاي آن بنشانند.

به تعبير دقيق‌تر اگر هر يك از اين دو بزرگوار سمتي دولتي را بپذيرند كه در چارچوب آن استفاده از تمامي ظرفيت‌هاي موسيقي ايراني براي ارتقاي آن نهاد توصيه شده باشد، آن مسئول و سرپرست بايد گرايش‌ها و علايق شخصي خود به موسيقي را به كناري نهاده و پژواك تمامي صداهايي باشد كه نوعي خاص از موسيقي را نمايندگي مي‌كنند.

 در ميان اين دو تن، آقاي شجريان تاكنون سمتي دولتي نداشته و رئيس و مرئوس جايي و شخصي نبوده است، اما آقاي كياني و گذشته كاري و مديريتي‌اش نشان مي‌دهد كه تقريبا كمتر نهاد دولتي بوده است كه وي در آن يا سمتي مديريتي و يا سمتي مشورتي نداشته است.

 از جمله اين بخش‌ها كه در گذشته نهادي نام‌آور بود و بخشي از تحولات دورانساز موسيقي سنتي ايران از دل آن بركشانيده شده است، «مركز حفظ و اشاعه موسيقي صدا و سيما» است كه با نام تازه «مركز حفظ و پژوهش موسيقي صدا و سيما» مدتي رياست جناب كياني را بر خود تجربه كرد و متاسفانه به گواه اكثر قريب به اتفاق اهل موسيقي يكي از ضعيف‌ترين دوران كاري اين مركز در طول حياتش بود.

دوراني كه برخي از نمادهاي هنر موسيقي كه صبغه‌اي جهاني دارند كمتر به همكاري با آن رضايت دادند و برونداد آن هم محصول يا توليدي خاص كه بتواند تاثيري جدي و محسوس بر موسيقي و جريانات آن، حداقل در صدا و سيما بنهد، نبود. حال همين بزرگوار با همان نگاه، به بخشي ديگر از نهادي دولتي همانند فرهنگستان هنر آمده است و چند سالي است كه مديريت موسيقي اين نهاد را عهده‌دار شده است.

طبيعي است كه اگر قرار باشد همان نگاه در اينجا هم تسري و تسلط يابد، تبعات آن نگاه، كه از جمله آن عدم همكاري برخي از منتقدان اين نگاه است، را هم بايد بپذيريم و از اينجاست كه مدير بالادست نهادي همانند فرهنگستان هنر به دليل آنكه وجود هر دو اين گرايش‌ها را در موسيقي ايراني امري لازم مي‌داند و شايد هم از اختلاف نگاه اين دو بزرگوار هم خبر دارد، تصميم مي‌گيرد كه فضايي خارج از چارچوب‌هاي اداري را در اختيار چهره‌اي همانند شجريان قرار دهد.

و اين‌گونه است كه كاري موازي صورت مي‌گيرد و البته آقاي كياني هم معترض مي‌شوند. اما اگر اعتراض آقاي كياني را در چارچوب‌هاي اداري بپذيريم، اعتراض ايشان در نفس كار درست است؟ آيا آقاي كياني به عنوان مسئول بخش موسيقي تاكنون ديداري با آقاي شجريان داشته‌اند و از ايشان خواسته‌اند كه با بودجه و هزينه فرهنگستان هنر روايت خود از رديف آوازي را بيان كنند؟

همه ما مي‌دانيم كه محمدرضا شجريان، و آوازش، سرمايه‌اي ملي است، و امروز هويت موسيقايي ما ايرانيان و معرف موسيقي‌ كه چندين بار تا مرز دريافت معتبرترين جايزه جهاني پيش رفته است، آقاي شجريان‌اند و گروهي از موسيقي‌دانان كه چند سالي بود با ايشان كار مي‌كردند. حال اگر نهادي كه نام فرهنگستان هنر را برخود نهاده است، از چنين سرمايه‌اي چشم‌پوشي كند، ديگراني كه از بيرون بر كار اين نهاد نظارت مي‌كنند بر آن خرده نخواهند گرفت؟

نگارنده همچنان معتقد است كه برگزاري كلاس آواز آقاي  شجريان در شرح وظايف اين نهاد نيست و بايد به نحوي اساسي‌تر از تجربه‌هاي ارزشمند اين چهره نامي و جهاني موسيقي ايراني(مثل ثبت و ضبط رديف آوازي و شيوه آوازي آقاي شجريان) استفاده شود.

 اما اگر اين كار فرهنگستان هنر و جناب مهندس موسوي اسبابي را فراهم مي‌آورد و بستري مي‌شود براي آنكه آقاي شجريان آن كار اساسي را صورت دهد، بايد به اين وضعيت تن داد و منتظر ماند و شخص آقاي شجريان را تحريص كرد كه چنين كار ماندگاري را صورت دهد؛ كاري كه بايد از طرف مدير بخش موسيقي فرهنگستان هنر پيشنهاد مي‌شد و بر انجام آن توسط آقاي شجريان هم اصرار و ابرام صورت مي‌گرفت.

اميد كه فضاي موسيقي فرهنگستان هنر به سمتي حركت كند كه بتوان روزي پژواك تمامي صداهاي موسيقي ايراني در گونه‌‌‌هاي مختلف آن را شاهد باشيم و فرهنگستان براي تمامي نحله‌هاي موسيقي نظريه‌پردازي كند و پشتوانه تئوريك بسازد.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 
 
بالا