تبليغاتX
.:: بدون مرز - آیدین احدیانی ::.
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 جای مهر

خدا رحمت کند مادر بزرگ پدریم را ! زنی آذری زبان - با وقار - با پوستی سفید و ظریف مثل خود خود گل ! در هیچ جا و هیچ کجا نشنیدم که مادر بزرگم کسی را اذیت کرده باشد . با دو سه تا عروس توی یک خونه زندگی می کرد اما کسی حتی صدای بلند این فرشته را نشنید . سرش به کار خودش بود . همیشه نماز می خوانده است . در سال های پایان عمرش آلزایمر گرفت و به جای 5 وعده نماز در روز 7 تا یا حتی 10 تا نماز می خواند . صورتش نورانی بود . تو بچگی از اینکه کسی منو ببوسه چندشم می شد ولی مادر بزرکم تنها کسی بود که دوست داشتم به من بگوید لوتی ( Loti ) و با صورت خیسش بوسم کند . برادرش هم مرد نورانی بود . اسمش را بابا گذاشته بودند . مورخ بود . افتخار و امین مردم بود . حاجی بود . داخل کعبه را جارو زده بود . وقتی مرد شهرش پر از عزاداران جور و واجور شد ! اونم تا آخر عمر نماز خواند . مرد بود اما پوستش سفید و ظریف بود عین مادر بزرکم . به راستی امروز چرا خیلی از نماز خوان ها جاهای عجیب و غریب روی پیشانیشان می افتد ؟ چرا به سمت تبلیغاتی کردن همه چیز حتی عبادت می رویم ؟ فقط خدا می داند .

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 23 مرداد1386  |
 
 
بالا