تبليغاتX
.:: بدون مرز - آیدین احدیانی ::.
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 و از گاندی ...
همان تغييري باش که مي خواهي در دنيا ببيني "گاندي"
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 31 فروردین1386  |
 "نيكي كريمي" در تركيب داوري جشنواره كن فرانسه قرار گرفت

"نيكي كريمي" بازيگر و كارگردان ايراني در تركيب هيات داوران بخش "فيلم كوتاه و بنياد سينمايي" جشنواره بين‌المللي فيلم كن قرار گرفت.

شصتمين جشنواره بين‌المللي فيلم كن از ‪ ۲۶‬ارديبهشت تا ششم خردادماه در فرانسه برگزارمي‌شود.

به گزارش روز جمعه ايرنا به نقل از پايگاه اطلاع رساني جشنواره كن، ‪۲۲‬ فيلم در بخش اصلي و ‪۹‬اثر در بخش خارج از مسابقه جشنواره امسال حضوردارند.

در بخش فيلم كوتاه و بنياد سينمايي كريمي ازايران به همراه "دومينيك مول"، "دبورا لانديس" و "جين ماري گوستاول كلزيو" حضور دارند.

كريمي پيشتر داوري بخش‌هاي مسابقه اول و دوم جشنواره برلين و حضور در هيات داوري رويدادهايي نظير تسالونيكي، دهلي، دوبي و ازمير را برعهده داشت.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در جمعه 31 فروردین1386  |
 «نقطه پايان نزديك است!»

در پي شناسايي عامل قتل‌عام دانشجويان دانشگاه فني ويرجينيا كه يك دانشجوي كره جنوبي بود، رييس‌جمهور اين كشور از جانب خود و تمام مردم كره جنوبي به مردم كشور آمريكا تسليت گفت و با آنها ابراز همدردي ‌كرد.

به گزارش گروه حوادث ايسنا رومو هيون، رييس جمهور كره جنوبي در پيام تسليت خود كه حين يك كنفرانس جديد پس از نشست وي با نخست وزير ايتاليا ايراد كرد، افزود: من و تمام مردم كره جنوبي به شدت از اين فاجعه غم‌انگيز كه دو روز پيش در دانشگاه فني ويرجينيا رخ داد، شوكه شديم و براي ما ضربه روحي شديدي بود.

وي ادامه داد: من احساس همدردي عميق خود را با خانواده‌هاي قربانيان و مجروحان و تمام مردم آمريكا اعلام مي‌كنم و اميدوارم كه اين غم بزرگ در جامعه آمريكا بزودي التيام يابد و مردم اين كشور مجددا آرامش خود را به دست آورند.

اين پيام در يك جلسه اضطراري با هدف اعلام تسليت و همدردي با مردم آمريكا ايراد شد.

در همين حال خبرگزاري رويتر گزارش داد: پس از آنكه تحقيقات پليس مشخص كرد كه عامل اين كشتار فجيع، يك دانشجوي كره جنوبي به نام «چوسئونگ هوي» بوده است، بررسي‌هاي بعدي از ويژگي‌ شخصيتي وي نشان داد كه اين دانشجو دچار گوشه‌گيري و رفتارهاي انزواطلبانه شديد بوده، بطوريكه حتي گاهي اوقات رفتار وي اطرافيانش را نگران مي‌كرده است.

پليس اعلام كرد كه «چوسئونگ هوي» 23 ساله به تنهايي هر دو حمله كه مرگبارترين تيراندازي در تاريخ معاصر آمريكا محسوب مي‌شود را انجام داده است.

از سوي ديگر رسانه‌هاي آمريكا نيز گزارش دادند: «چو» كه در سال 1992 در سن 8 سالگي از كره جنوبي به آمريكا آمده بوده، از خود دست نوشته بي‌سر و ته و مملو از شكايت و نارضايتي بر جاي گذاشته است.

اين گزارش حاكيست دانشجويان و همكلاسي‌هاي عامل اين قتل‌عام در يك كلاس نمايشنامه‌نويسي به ياد مي‌آورند كه او اغلب در كلاس درس ساكت بوده و نوشته‌هايش هميشه در مورد موضوعات خونين و وحشتناك، شوم، ‌بيمارگونه و تاسف برانگيز و غم‌آلود بوده است.

يكي از همكلاسي‌هاي سابق وي «يان مك فارلنه» كه نمايشنامه‌هاي نوشته شده توسط «چو» را روي سايت AOL.COM منتشر كرده است، در اين باره گفت: اين نمايشنامه‌ها واقعا پيچيده و همراه با خشونت و تجاوزات وحشتناك با استفاده از سلاح بود؛ در حاليكه خود من هرگز به اين موضوعات فكر نمي‌كنم.

«چو» همچنين از خود يادداشتهاي خشونت‌باري درباره تجاوز به زنان و كودكان ثروتمند برجاي گذاشته است.

اخبار حاكي از آنست كه اين دانشجوي كره جنوبي داروي افسردگي مصرف مي‌كرده و افكاري به شدت خشن و آشفته داشته است.

با وجود بسياري از علائم هشداردهنده كه علت چنين اقدامي را آشكار مي‌كند، اما هنوز پليس و مسوولان دانشگاه هيچ سرنخي درباره انگيزه دقيق اين دانشجو براي انجام اين عمل خشونت‌بار ارائه نكرده‌اند.

سخنگوي اين دانشكده در اين باره گفت: «چو» بسيار منزوي و تنها بود و به همين دليل پيدا كردن اطلاعات درباره وي كار دشواري است.

يكي ديگر از همكلاسي‌هاي وي نيز عنوان كرد: ما هميشه با هم شوخي مي‌كرديم و هميشه منتظر بوديم كه او كاري انجام دهد يا درباره خودش چيزي بگويد، اما او هميشه ساكت بود.

مقامات پليس در محل كار والدين «چو» در بيرون شهر واشنگتن در يك خشكشويي، نام وي را پيدا كردند كه در آن نوشته شده بود: «شما موجب شديد من به چنين كاري دست بزنم».

«چو» در اين نامه‌ مشخص كرده بود كه نقطه پايان نزديك است.

وي همچنين نسبت به مذهب خود ابراز نارضايتي كرده بود و نسخه‌اي از اين نامه در كوله‌پشتي «چو» نيز پيدا شده بود كه پليس آن را در سالن دانشگاه و محل تيراندازي پيدا كرده است.

همچنين روزنامه شيكاگو تريبون به نقل از منابع نامشخص اعلام كرد كه «چو» اخيرا در يك اتاق خوابگاه، آتش‌سوزي به راه انداخته و براي چندين زن مزاحمت ايجاد كرده است.

گزارشها حاكي از آنست كه خانواده اين دانشجو، زندگي بسيار سختي داشته‌اند و به دنبال يك زندگي بهتر از كره جنوبي به آمريكا مهاجرت كرده بودند.

به گزارش ايسنا چوسون ايبو، معروفترين روزنامه كره جنوبي در اين باره نوشت: خانواده «چو» در فقر زندگي مي‌كردند.

در همين حال بازرسي‌هاي پليس نشان داد كه «چو»، 5 هفته پيش به يك فروشگاه اسلحه فروشي مراجعه كرده و با ارائه يك كارت اعتباري، يك اسلحه كمري گلوك 19 و يك بسته مهمات خريداري كرده بود. اين اسلحه يكي از دو اسلحه‌اي است كه پس از اين فاجعه با اثر انگشت «چو» در دانشگاه پيدا شده است.

وقوع اين حادثه در دانشگاه بيرجينيا، انتقادات را از سراسر دنيا نسبت به قوانين كنترل اسلحه در آمريكا برانگيخته است.

به گفته بسياري از مسؤولان، فرهنگ اسلحه‌داري در آمريكا، قربانيان زيادي برجاي گذاشته و به بهاي تهديد جان مردم تمام مي‌شود. از سوي ديگر وزير امور خارجه كره جنوبي نيز ابزار اميدواري كرد كه حادثه روز دوشنبه تاثيرات منفي بر روي روابط دو كشور نگذاشته و به سوگيري‌هاي قومي و يا درگيري منجر نشود.

همچنين فرماندار ويرجينيا متعهد شده است كه نحوه كنترل مسوولان دانشگاه در خصوص اين حادثه را بازبيني كند.

رسانه‌ها گزارش كردند كه اين واقعه فجيع و مرگبار تمام جهان را متاثر كرد و تكان داد. تمام سران كشورهاي جهان از استراليا تا ايران به خانواده‌هاي اين قربانيان تسليت گفتند و با آنها ابراز همدردي كردند.

خبرگزاري فرانسه نيز در اين باره آورده است كه محمد علي حسيني، سخنگوي وزير امور خارجه ايران درباره اين فاجعه غم‌انگيز اظهار كرد: اين قتل‌عام، مغاير با ارزشهاي انساني و معنوي بوده است.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 رضا كيانيان:علاقه‌مندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم
 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

هنرمندان و علاقمندان سينما شب گذشته گردهم آمدند تا در مراسم بزرگداشت رضا كيانيان شركت كنند.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين مراسم كه با پخش مستند «بعد از خانم شماره 11» ساخته طاها پارسا شجاع نوري و با حضور هنرمنداني همچون بهمن فرمان‌آرا، كيومرث پوراحمد، فرهاد توحيدي، رضا ميركريمي، اصغر بيچاره، عليرضا شجاع نوري، امير اثباتي، مجيد ميرفخرايي، بابك محمدي، سروش صحت برپا شده بود؛ رضا كيانيان گفت: خود را مديون سينما و تئاتر ايران مي‌دانم كه در آن‌ها بزرگ شدم.

وي بزرگترين معلمش را در تئاتر برادر بزرگترش داوود دانست و گفت: در كنار خانواده، همسر و دوستانم معنا پيدا مي‌كنم و خود را مديون آن‌ها مي‌دانم.

اين بازيگر سينما در پاسخ به كامران ملكي مجري برنامه كه او را استاد رضا كيانيان خطاب كرده بود، گفت: معناي لقب استاد را براي خود نمي‌دانم، زيرا هنوز خيلي بايد بياموزم.

كيانيان درباره ساخت فيلم‌هاي مستند درباره هنرمندان سينما گفت: وقتي اين پروژه مطرح شد، نمي‌دانستم جزو افرادي هستم كه براي ساخت اين فيلم‌ها انتخاب شده‌ام. اما خوشحال شدم كه قرار است چنين مجموعه‌اي از سينماگران ايراني ساخته‌ ‌شود، چون معتقدم هرچند ما سينماي خود را همانند ديگر مسائل‌مان دست كم مي‌گيريم، اما سينماي ما حرفي براي گفتن دارد و جاي خوشحالي است كه هنرمندان آن شناخته شوند.

وي ادامه داد: طاها شجاع نوري را براي ساخت اين فيلم انتخاب كردم چون او را از قبل مي‌شناختم و به فيلم‌هاي كوتاهي كه ساخته بود، علاقمند بودم.

بازيگر يك بوس كوچولو" گفت: براي ساخت اين مستند دو شرط گذاشتم، اول اين كه با كسي مصاحبه نشود و ديگر اين كه تكه تكه فيلم‌هايم را نشان ندهند، چون معتقدم نبايد افراد را در شرايطي قرارداد كه ناچار به تعارف كردن بشوند و نتوانند حرف دلشان را بگويند.

كيانيان كه در فرهنگسراي هنر (ارسباران) سخن مي‌گفت؛ درباره علاقه‌اش به بازيگري ادامه داد: هميشه علاقه‌مندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم، چون چيزهاي زيادي در اين دنيا وجود دارد كه من آن‌ها را نديده و كشف نكرده‌ام و بازيگري به من كمك مي‌كند كه آن‌ها را كشف كنم.

وي تاكيد كرد: اين فيلم كاملا به طاها تعلق دارد و من در ساخت آن هيچ دخالتي نداشته‌ام. تنها خود را در اختيار او گذاشتم تا فيلمش را بسازد و ساخت فيلم از اين جهت هم براي من جالب است كه نويسنده و كارگردان آن هر دو تحصيلات شهرسازي و معماري دارند.

به گزارش ايسنا، در اين مراسم كه به همت موسسه توسعه تصوير شهر و سازمان فرهنگي هنري شهرداري برگزار شد، بهمن فرمان‌آرا ضمن تقدير از اقدام شهرداري در ساخت اين مجموعه گفت: يكي از نكات مهم اين اقدام اين است كه به فيلم‌سازان جوان فرصت داده مي‌شود تا درباره پيشكسوتان سينما فيلم بسازند و امشب هرچند بزرگداشت رضا است، اما شب طاها شجاع‌نوري هم هست كه اين فيلم را ساخته است.

اين فيلمساز رضا كيانيان را بازيگري استثنايي در سينماي و تئاتر ايران توصيف كرد و گفت: او بازيگر، نقاش، گرافيك، نويسنده، مخترع، معلم و شعبده‌باز است و گواه اين ادعا برگزاري نمايشگاه مجسمه‌هاي او در روز 8 ارديبهشت ماه، نگارش چندين كتاب درباره‌ي بازيگري و اختراع شغل بازيگرداني در سينماي ايران است.

به گفته‌ي فرمان‌آرا رضا كيانيان بازيگري است كه تماشاگران را مسحور خود مي‌كند و از اين جهت او يك شعبده‌باز است.

وي ادامه داد: رضا شغل بازيگرداني را در سينماي ما اختراع كرده كه من به او پيشنهاد كردم، دست كم اين يك كار را براي ما كارگردان‌ها بگذارد تا انجام دهيم، اما از آنجا كه او اين شغل را اختراع كرده مسووليت ديگر كساني كه اين كار را انجام مي‌دهند با اوست!

كارگردان «خانه‌اي زير آب» بازيگران را در سينماي ايران به دو دسته تقسيم كرد و توضيح داد: دسته اول ستارگاني هستند كه شخصيت خودشان بر نقش‌هايشان سايه مي‌اندازد و تنها بر جاذبه‌هاي خود در مقابل دوربين تكيه مي‌كنند اما دسته دوم كه رضا هم جزو آن‌هاست بازيگراني هستند كه خود را در نقش‌هايشان حل مي‌كنند.

وي در پايان سخنان خود گفت: در حرفه‌اي كه هيچ كس ياور كسي نيست، رضا كيانيان رفيق و ياور خوبي براي دوستان و همكاران‌اش است.

به گزارش ايسنا، اصغر بيچاره ديگر هنرمند پيشكسوت حاضر در مراسم گفت: بعد از 64 سال كار حرفه‌اي گاه مي‌بينم، جوانان 17، 18 ساله چيزي را پيدا كرده‌اند كه من آن را نديده‌ام و به همين خاطر هميشه خود را كارآموز مي‌دانم.

مراسم تقدير از كيانيان، شجاع نوري و شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه توسط اصغر بيچاره، كيومرث پوراحمد و سهيل جهان بيگلري مديرعامل موسسه توسعه تصوير شهر برگزار شد.

همچنين در اين مراسم طاها پارسا، شجاع نوري درباره ساخت فيلم خود گفت: بعد از مطرح شدن اين پروژه بسيار علاقمند بودم، آقاي كيانيان را راضي كنم تا اجازه دهند من فيلمشان را بسازم، به همين خاطر نمونه كار‌هاي زيادي جمع كردم تا ايشان را راضي كنم، اما ايشان خودشان با من تماس گرفتند و به من پيشنهاد كردند فيلمشان را بسازم و به همين دليل خيلي هيجان‌زده شدم.

وي ادامه داد: براي توليد يك مستند خوب گروه حمايت‌كننده مادي و معنوي و سوژه خيلي به فيلمساز كمك مي‌كند و براي من كه دانشجوي شهر‌سازي هستم، خيلي جذاب است كه فيلم‌هاي مستند جذابي با حمايت شهرداري ساخته ‌شوند.

وي به تمام علاقمندان مستند‌سازي پيشنهاد كرد: حتما مستندي را درباره رضا كيانيان بسازند و ادامه داد: ايشان طوري با شما همكاري مي‌كنند كه مي‌توانيد چشمتان را ببنديد و باز كنيد و ببينيد ساخت فيلمتان تمام شده است.

شجاع نوري درباره‌ي شيوه‌ي ساخت فيلم‌اش گفت: در اين شيوه‌ي مستند، وقايع را بازسازي مي‌كنيم. هيچ كدام از اتفاقات فيلم در لحظه خلق نشده‌اند، بلكه براي تمامي آنها فيلمنامه و دكوپاژ داشتيم.

به گزارش ايسنا، اين فيلمساز جوان درباره‌ي نام فيلم‌اش گفت: تيمي‌ كه در اين فيلم حضور داشتند، 11 نفر بودند و بعد از نفر يازدهم كه خانم فريبا كامران بود، آقاي كيانيان حضور داشت و مرد بدون شماره ما بود.

شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه نيز گفت: طاها در ساخت فيلم به اين نكته توجه داشت كه يكي از ويژگي‌هاي رضا كيانيان بازيگري است و تلاش كرد تا وجوه ديگر او را هم نشان دهد.

همچنين عليرضا شجاع‌نوري پدر طاها با ابراز خرسندي از ساخت اين فيلم گفت: هيچ نقشي در ساخت اين فيلم نداشتم، هنر طاها اين است كه لوحي را در مقابل شبنم رنگارنگ رضا كيانيان گرفت و او به خوبي بر اين لوح نشست. من از ديدن اين فيلم لذت مي‌برم.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 جالبه...

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 گزينة اول‌: شادي‌

هر کسي ميتواند بزرگ باشد ...چون هر کسي مي تواند خدمت کند .لازم نيست که شما براي خدمت کردن مدرک تحصيلي عالي داشته باشيد .شما مجبور نيستيد نهاد و عمل خودتان را با خدمت کردن موافق سازيد تنها چيزي که نياز داريد قلبي پر از محبت و رواني است که از عشق سرچشمه مي گيرد.

   مارتين لوتر کينگ

گزينة اول‌: شادي‌

    آيا اگر خيلي قاطعانه به شما بگويم كه شاد بودن و يا نبودن شما تنها در دستان خودتان است‌، تعجب مي‌كنيد؟ اما بدانيد كه واقعاً اين طور است‌. شادي و خوشحالي چيزي است كه هر كس بايد آن را درون خود بجويد و هيچ كس غير از خود انسان نمي‌تواند در اين مورد برايش كاري انجام دهد. شايد اطرافيان‌، حرفها و شوخي‌هاي افراد خانواده براي مدت زمان كوتاهي بتواند در شما شادي ايجاد كند اما اين نوع شادي دوام زيادي ندارد و به محض آن كه‌، فرد مورد نظر در جمع نباشد ديگر بهانه‌اي براي شاد بودن هم وجود ندارد. شادي در قلب ماست و اگر گاهي اوقات در بيرون هم به دنبالش مي‌گرديم صرفاً بهانه‌اي مي‌خواهيم تا آن شادي دروني را شكوفا كنيم‌. وقتي كه يك ماجراي عشقي و دلدادگي براي ما به وجود مي‌آيد تنها براي اين است كه احساسات عشقي درون ما شكوفا شود و معشوق يك بهانة خوب است‌. اگر بتوانيم سرچشمه شادي را پيدا كنيم و با نگاه كردن به قلب و روحمان بتوانيم منابع عظيم و بي‌كران شادي را كشف كنيم‌، مي‌توانيم با شناختن بهتر آن وضعيت ايده‌آلي را در زندگي فراهم كنيم و در هر موقعيت و با هر سختي آن را حفظ كنيم‌.

    در هر صورت اين يك واقعيت انكارناپذير است كه زندگي انسانها با يكديگر تفاوت بسياري زيادي دارد و در مورد همه سختي‌ها و كاستي هايي وجود دارد اما با همة اين اوضاع استاندارد خاصي براي شاد بودن تعيين نشده كه بتوانيم بگوييم اگر به آن نقطه رسيديد يعني كه ديگر براي هميشه شاد و خوشحال خواهيد بود. شادي به طور مطلق حاصل انگيزه دروني است و در زندگي همة ما عناصر شاد كننده و يا غم آفرين به وفور يافت مي‌شود و اين تنها خودمان هستيم كه مي‌توانيم شكارچي غم و يا شادي باشيم‌. پس با اين حقيقت انكارناپذير كنار آمديم كه در زندگي همه موقعيت‌هاي تلخ و ناراحت كننده پيدا مي‌شود اما اين به عهده خود شخص است كه چقدر و چه مدت به آن موقعيت بچسبد. گاهي وقتها يك اتفاق ناراحت كننده زندگي فردي را تا آخر عمرش تحت تأثير قرار مي‌دهد اما براي شخص ديگري اين اتفاق ناگوار صرفاً حادثه تلخي است كه در مقطعي از زندگي‌اش بروز كرده و حالا بايد آن را فراموش كند. صددرصد به شما بستگي دارد كه كدام يك را انتخاب مي‌كنيد اگر ذاتاً غصه خوردن را دوست داشته باشيد حتي در خوش‌ترين لحظات هم نگراني يك اتفاق ناراحت كننده همراه شماست و بالاخره بعد از هر خنده‌، گريه‌اي است‌. انسانهاي غصه خور وضعيت‌هاي شادي آور را موقتي مي‌دانند و هميشه منتظرند كه يك اتفاق بد حالشان را خراب كند، آنها نمي‌توانند از زندگي شاد لذت ببرند

    اما يك انسان شاد، موقعيت‌هاي ناراحت كننده را به اميد فردايي روشن و شاد به خوبي تحمل مي‌كند و كل زندگي را يك داستان شاد و خوشحال كننده مي‌داند. اين دو ديدگاه مختلف نسبت به زندگي‌، موقعيت و جايگاه انسان را در زندگي مشخص مي‌كند. تلاش كنيد كه در اين اقيانوس پر از موج‌، قايقران قايق شادي‌ها باشيد و در حوادث زندگي غوطه بزنيد و به دنبال جواهر با ارزش شادي باشيد. همة ما قابل تغيير هستيم‌، پس معطل نكنيد و بهترين گزينه را انتخاب كنيد.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 شاملو ...

گر بدين سان زيست بايد پست.
من چه بي شرمم اگرفانوس عمرم را نياويزم،
بربلند كاج خشك كوچه ي بن بست
.
...........
گر بدانسان مُرد بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه،
يادگاري جاودانه، برتراز اين بي بهاي خاك.

 

 شاملو بی گمان از بزرگترینان و از منظر شخصی من، بزرگترین است. اشعار سحرانگیزش  با بیانی روزمره، گرد روزمره‌گی از روزان دراز بی کسی‌هامان می زداید. با خوانش کلامش می توانی سبک شوی، از قید وزن رها شوی، در هوای پاک اشعارش پرواز کنی و هم آوا و همگام  ترنُم این ابرمرد شوی .

شاملو شناخت را از دریچه ایجاز فراهم می آورد و می توانی در آبگینه کلامش زنگار بردگی‌ها از تن بشویی و سرود آزادی و آزادی خواهی سر دهی ، با کلام او است که می توانی پست زیستن را بر تارک تیرگی ها افکنی و از دیاری که گورکنان بر شاعران ارجحند، کوچ کنی. کوچ کنی و از سردسیر فسردگی و اختناق راه به فرداهای برابری و برادری ببری.

چند سال از مرگ آن ابرمردِ مرگ نا هراس می گذرد و ترنم ((هرگز از مرگ نهراسیده ام )) او هنوز بر لبانمان جاری است. می توان با خوانش اشعارش عاشق شد، دلیر شد، بر زمانه بد رنگ شورید و رنگی نو در انداخت. هر سال در چنین روزهایی به گاه رفتن شاملو ناگاه یاد کلامش می افتم که:

 

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام
برای خاطر زنده‌گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده‌گان این سال
عاشق‌ترین زنده‌گان بوده‌اند...

و به حق مرده دوم مرداد آن سال یکهزار و سیصد و هفتاد و نه عاشق ‌ترین زندگان بود .

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 کاریکاتور های بی نظیر Haditoons

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 تبلیغات های جالببببب !!!

 

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 پیروزی پارسیان در تروموپیل
سلام...
يه چند وقتي هست كه بحث فيلم شرم‌آور 300 سر زبونها افتاده و توي گروه‌ها و بلاگ‌هاي مختلف نظرات و حرفاي مختلفي به نقل از تاريخ آورده ميشه كه به نظرم اصلا مطالعه شده نبوده و فقط كپي از وبلاگ‌ها و وب‌سايتهاي مختلف با اهداف مختلف بوده.
واسه همين سعي كردم كه يك مطلب كامل در اين مورد بنويسم.
منبع نوشتن من هم كتاب تاريخ سياسي هخامنشيان نوشته‌ محمد آ.داندامايف هست كه در فصل 22 اين كتاب به تفصيل در اين مورد صحبت كرده.
بهتون توصيه مي‌كنم اين مطلب رو علي‌رغم طولاني بودنش تا انتها مطالعه كنيد
.

« پيروزي پارسيان در ترموپيل »

يونانيان با رها كردن يونان شمالي،بار ديگر در برزخ كورينت گرد هم آمده،اين بار مصمم شدند راه سپاه پارس را در تنگه‌ي ترموپيل سد كنند.اين تنگه كه از شرق به دريا ختم مي‌شد،راه يونان شمالي را به بِ‌اوثي و آتيك مي‌گشود.اين مناسب ترين نقطه براي دفاع بود،زيرا پارسيان به دليل تنگي بيش از اندازه‌ي گذرگاه،امكان استفاده گسترده از نيروي زميني و به خصوص سواره نظام را پيدا نمي‌كردند.
     اما سردمداران اسپارت چندان با دفاع از يونان مركزي و اعزام نيروهاي خود به فاصله‌اي دور از دولت-شهر خود موافق نبودند. آنان تخليه‌ي يونان مركزي و تجمع در باريكه‌ي كورينت را به مراتب مناسب‌تر مي‌دانستند.اسپارت پس از رد اين نظر توسط اكثريت يونانيان،تنها يك نيروي كوچك سيصد نفره به فرماندهي شاه لئونيداس به ترموپيل اعزام كرد. اسپارتي ‌ها عملا در پي حفظ نيروي اصلي خود براي نبرد در برزخ كورينت بوده،اعزام نيروي كوچك لئونيداس نيز بيشتر براي جلب نظر آتن انجام شد كه استخوان بندي ناوگان را تشكيل مي‌داد.
     شمار كل نيروي يوناني حاضر در ترموپيل،شش هزار و پانصد نفر،از جمله چهار هزار پلوپونزي بود. يونانيان با رسيدن به ترموپيل،به بازسازي ديواري پرداختند كه سال‌ها پيش در عرض تنگه احداث شده بود.همزمان ناوگان يونانيان نيز در آب‌هاي باريكه‌ي "آرتميزيوم" موضع گرفت كه جزيره‌ي ائوبي را از تسالي جدا مي‌كرد.هدف ناوگان يونان، ممانعت از حمله ناوگان پارس به پشت مواضع سپاه يونان در ترموپيل بود.از اين رو، ارتباطي نزديك ميان نيروي زميني و ناوگان يونان برقرار شد؛ هر چند با آغاز جنگ و بروز سستي در صفوف فرماندهان ناوگان يونان،دفاع نيروي زميني از ترموپيل نيز بي ثمر ماند.
     سپاه پارس در اين فاصله به تسالي رسيد. هرودوت مي‌گويد خشايارشا حرمت معبدهاي منطقه را به به‌ترين وجه به جا آورده، مانع تعدي سپاهيان خود به خزاين آن‌ها شده است (كتاب هفتم،بند 197). ناوگان پارس چند روز پس از حركت سپاهيان، "ترم" را به طرف كرانه‌هاي ترومپيل ترك كرده،در مسير،دو ناو شناسايي يوناني را توقيف كرد.ناوگان يونان با ديدن طليعه‌ي ناوگان پارس،موضع خود در آرتميزيوم را ترك كرد. اكنون ناوگان پارس مي‌توانست بدون مواجهه با مشكلي،خود را به ترومپيل برساند. ناوگان يونان تا باريكه‌ي "كال‌ خيس" واقع در جنوب شرقي ترموپيل،عقب نشست. اما كمي بعد،توفاني سهمگين در گرفت كه سه روز ادامه داشت، به خسارت ديدن صدها فروند كشتي پارسي و كشته شدن بسياري از خدمه‌ي آن‌ها انجاميد. يونانيان با شنيدن اين خبر،به "آرتميزيوم" بازگشته،پانزده كشتي پارسي كه از ناوگان اصلي جدا مانده بود،متصرف شدند. ناوگان پارس نيز به تدريج در دماغه‌ي "آفِت" در ساحل "ماگنزي" پهلو گرفت.
همزمان با رسيدن سپاه پارس به ترموپيل،اكثر يونانيان بر آن شدند به برزخ كورينت عقب نشيني كنند؛اما سربازان "فوكيس" و "لوكريس"،كه كشور خود را نخستين قربانيِ عقب نشيني مي‌ديدند،مانع اجراي اين تصميم شدند.لئونيداس نيز كه خود را ناگزير از حفظ تنگه مي‌ديد،سفيراني را با درخواست اعزام كمك فوري،راهي ديگر دولت-شهر‌هاي يونان كرد.
هرودوت مي‌گويد خشايارشا پس از چهار روز انتظار براي عقب نشيني يونانيان،در روز پنجم با فرستادن سربازان مادي و عيلامي به خط مقدم،جنگ را آغاز كرد.با بي نتيجه ماندن حمله‌ي آنان،لشكر گارد جاويدان به فرماندهي‌ "هيدارنس" را فرستادند كه يگان مزبور نيز به دليل فضاي محدود،قادر به مانور نبود و در نتيجه نبرد روز اول حاصلي جز تلفات ماد‌ها و عيلامي‌ها در بر نداشت.افزون بر اين،نيزه‌هاي پارسيان كوتاه‌تر از نيزه‌هاي يوناني بود.سرانجام پس از سه روز حمله‌ي رو در رو،يكي از بوميان منطقه به نام "افيالت" ، احتمالا به طمع دريافت جايزه‌اي كلان ،فرماندهان پارسي را به مسيري كه ازفراز كوه،تنگه را دور زده،به پشت محل استقرار يونانيان ختم مي‌شد،هدايت كرد.لشكر گارد جاويدان در ابتداي شب حركت خود را آغاز كرده،نيمه شب به مرتفع ترين بخش گذرگاه رسيد. بعد‌ها مورخين بسياري مدعي شدند اگر "افيالت" محل گذرگاه را افشا نمي‌كرد،پارسيان هرگز موفق به عبور از ترومپيل و تصرف آتن نمي‌شدند.اما كل روايت هرودوت از نبرد ترموپيل كه خشايارشا را خودكامه‌اي فاقد ابتكار و تنها متكي به موج نيروي انساني، و نه سرباز رزم ديده مي‌نماياند،آشكارا خلاف واقع است. افسانه‌ي دستگيري "افيالت" پس از پايان جنگ را نيز كه به خورد هر شاگرد مدرسه‌ي اروپايي مي‌دهند،تنها پرداه‌اي ديگر از سناريوي هرودوت است. انتظار چهار روزه‌ي خشايارشا پيش از آغاز جنگ،نه به اميد عقب نشيني يوناني‌ها،كه براي رسيدن نيروهاي اصلي خود بوده است.همچنين قطعا سواره نظام پارسي از همان روز اول،به شناسايي منطقه پرداخته،با توجه به شباهت كوه‌هاي ترموپيل با كوهستان ‌هاي پارس،كار دشواري در كشف گذرگاه كوره راهي نداشته است. آ. ر. برن كه به شناسايي منطقه ترموپيل پرداخته، مي‌نويسد دو مسير انحرافي در محل وجود دارد كه پارسيان دست كم يكي از آن‌ها را،حتي پيش از رسيدن به منطقه،مي‌ديده،نيازي به يك "خائن" براي افشاي آن نداشته‌اند.برن نتيجه مي‌گيرد با وجود چنين مسيرهايي،حتي اقدام خشايارشا به حمله‌ي رو در رو،آن گونه كه هرودوت گزارش كرده نيز،منتفي است (برن 1970، 13-407). توجه به اين نكته نيز ضروري است كه برخي از دولت-شهر‌هاي يونان،متحد پارسيان بوده،توصيه‌هاي يك راهنماي محلي را الزاما خيانت تلقي نمي‌كردند.حتي بسياري از يونانيان بر‌ آن بودند كه پاي زئوس به سرزمينشان باز شده،او را در شخصيت خشايار‌شا متجلي مي‌ديدند‌ (دو - واتور 1957 ، 180). هرودوت نيز مي‌گويد (كتاب هفتم،بند 115) مردم تراكيه ده‌ها سال پس از لشكر كشي،هنوز جاده‌ي مورد استفاده خشايارشا را مقدس مي‌پنداشتند.
وضعيت نيروهاي يوناني پس از تكميل عمليات محاصره از مسير كوره راهي،بسيار دشوار شد.در نتيجه بسياري از مدافعين،با ديدن طليعه‌ي نيروهاي پارسي در مسير كوره‌ راهي ،به سرزمين خود گريختند؛زيرا ديگر مانعي بر سر تصرف يونان مركزي توسط پارسيان نمي‌ديدند.هرودوت مي‌گويد لئونيداس متحدين‌اش را مرخص كرد،اما بنابر سنتي اسپارتي كه عقب نشيني را براي شاه جايز نمي‌دانست،سربازان هموطن‌اش را در منطقه نگاه داست.تنها يگان ايالت "تس پس" داوطلبانه با لئونيداس باقي ماند. وي همچنين يگان "تِب" را نيز مرخص نكرده،به دليل تمايلات پارسيِ مردم تب،آن‌ها را به عنوان گروگان نزد خود نگاه داشت. نيروي لئونيداس مجموعا به هزار نفر كاهش يافت. انگيزه‌هاي وراي تصميم لئونيداس،همواره موضوعي داغ براي مورخين كلاسيك و معاصربوده است. آ.ر. برن به درستي متذكر شده است اگر همه يونانيان عقب نشيني مي‌كردند،سواره نظام پارس به تعقيب آن‌ها پرداخته،همگي را هلاك مي‌كرد. بنابر اين محتمل است طرح اصلي لئونيداس،پوشش دادن عقب نشيني ديگر يونانيان بوده باشد تا بتوانند با باز‌آرايي نيروهاي خود،به مقاومت ادامه دهند (برن 1970 ، 419).اما بعد‌ها افسانه‌هاي گوناگوني براي لئونيداس بافتند كه عمدتا ريشه در تبليغات سردمداران سياست اسپارت داشت. "آريستوفانس"، نمايش نامه نويس آتني،در كمدي خود به نام "ليسيس تراتا"،نبرد ترموپيل را  "مشهورترين برگ تاريخ نظامي اسپارت" خوانده است.
اما واقعيت ساده اين است سربازاني كه جان خود را فداي آزادي ميهن كرده اند،مستقل از تبليغات اسپارتي كه سرنوشت يونان مركزي را به عملكرد چند ده نفر پيوند مي‌زند،شايسته شهرتي جاودان‌اند.
ظاهرا پارسيان ابتدا مدافعين ترموپيل را زير باران تيرهاي خود گرفته‌اند؛چه،در آوردگاه ترموپيل تعداد زيادي سر نيزه‌ي "سه گوش" يافته‌اند كه مشخصه‌ي يگان‌هاي كمان دار پارسي،مادي و سكايي است (برن 1970 ،420). در نبرد تن به تن نيز،نيز‌ه‌ي اسپارتي ‌ها را يكي پس از ديگري مي‌شكستند كه ناگزير با دشنه،يا حتي دست خالي به نبرد ادامه مي‌دادند.همگي آنان تا دم آخر، شجاعانه مقاومت كردند.هرودوت مي‌گويد به رغم شهرت پارسيان در برخورد محترمانه با جنازه‌ي دشمنان خود، خشايارشا فرمان مُثله‌‌ي بدن لئونيداس را صادر كرد.پائوزانياس آورده است پيكر لئونيداس را به اسپارت منتقل كرده،به خاك سپردند.
     خشايارشا پس از جنگ، به صحت گفته‌ي دماراتوس،شاه سابق و فراري اسپارت پي برد كه مدعي شده بود اسپارتي‌ها از هيچ دشمني نهراسيده،مستقل از نتيجه،آن قدر به جنگ ادامه مي‌دهند تا پيروز شده يا بميرند.در آوردگاه ترموپيل و فراز يك تپه،يادماني از رزمندگان ترموپيل با اين عبارت از "سيمونيدس" شاعر،كماكان خودنمايي مي‌كند‌ : "اي رهگذر،به اسپارتي ‌ها بگو كه ما به خواست آنان،اين جا در زير خاك خفته‌ايم" (لور 1940 ، 202).
     در اوت 480 پ.م. و همزمان با نبرد ترموپيل چند نبرد دريايي نيز بين ناوگان پارس و يونان در گرفت*.كه يونانيان پس از نبرد آرتميزيوم،از سقوط ترموپيل آگاه شدند.خبر در غروب همان روز به درياسالاران يوناني رسيد كه پارسيان نيروي لئونيداس را شكست داده بودند.ناوگان يوناني ناگزير از عقب نشيني به آب‌هاي آتيك شد.پس از سقوط ترموپيل و عقب نشيني ناوگان يونان،راه سراسر يونان مركزي تا برزخ كورينت به روي سپاه پارس گشوده شد كه كارهاي خود را با تصرف ايالات "دوريس"،"فوكيس" و "لوكريس" آغاز كرد.هر شهري را كه در برابر سپاهيان مهاجم مقاومت ميكرد،پس از تصرف ويران مي‌كردند.اما معبد دلف هيچ آسيبي نديد.پس از تسخير ايالت بزرگ بِ اوثي در شمال آتيك،نوبت تصرف آتن فرا رسيد.

پي نوشت:

*‌ به دليل طولاني بودن مطلب از نوشتن بخش‌هاي نبرد دريايي ناوگان دو كشور چشم پوشي كردم،(نتيجه نبرد به نفع ناوگان ايراني بوده).

منبع:

تاريخ سياسي هخامنشيان /اثر محمد آ.داندامايف / مترجم خشايار بهاري. - تهران :نشر كارنگ،1381 . 384 صفحه،بدون تصوير.

نكات و داستان‌هايي از تاريخ ايران

توصيف آميانوس مارسلينوس از ايرانيان ( در دوره ساسانيان )
"همه ايرانيان تقريبا قامتي رسا و رنگي گندم گون يا سبزه روشن و نگاهي تند و ابرواني به هم پيوسته و ريشي زيبا و مويي بلند دارند. بي اندازه بدگمان و محتاطند..... اهتمام دارند كه بر خلاف ادب كاري نكنند. خيلي كم ايرانيان را مي توان ديد كه ايستاده ادرار كنند.... ذره اي از بدن ايشان را برهنه نمي توان ديد........ خودستاي و خشن و هول انگيزند.....حيله گر و مغرور و كم رحمند. رفتاري آزاد دارند. با ناز قدم برداشته و مي خرامند. چنانكه شخص از ظاهر حكم مي كند كه اين قوم چون زنان سست و ضعيفند؛ در صورتيكه حقا دليرترين اقوام روي زمينند؛ گرچه خدعه آنان بر تهورشان مي چربد..... خود را صاحب اختيار جان غلامان و رعاياي زيردست خويش مي دانند.... قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستايش است .... هرگز معده را انباشته نمي كنند و به سير شدن قانعند"

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در پنجشنبه 30 فروردین1386  |
 تن تن صد ساله شد

 

تن تن خبرنگار جواني كه هرژه نويسنده بلژيكي آن را براي نوشتن و به تصوير كشيدن كميك استرپ‌هاي ساده‌اش خلق كرده بود، صد ساله شد.

تن تن حتي در صدمين سالگرد تولدش نيز اذهان بسياري از اهالي هنر وبويژه آن‌هايي كه در هنر‌هاي تجسمي دستي دارند را به خود مشغول كرده است.

چناچه  تصويرگري درباره اين اثر در مصاحبه با ايسنا مي‌گويد: آنچه سبب موفقيت كتاب‌هاي «تن‌تن» شد، تصويرگري ساده به همراه داستان‌هاي مفرح بود كه جاي اين دو مقوله در كشور ما خالي است.

 


فرشيد مثقالي با بيان اين‌كه «تن‌تن» يكي از قديمي‌ترين كتاب‌هاي كميك استريپ است، مي‌افزايد: رفتار ما نسبت به اين كتاب‌ها، منسجم و منظم نيست و صرفا به‌ صورت گذرا با آن‌ها رفتار مي‌كنيم و گاهي قطعاتي از آن‌ها لابه‌لاي مجلات ما مي‌آيند و مي‌روند.

 اين تصويرگر با تاكيد بر اين‌كه بررسي تصويري و محتوايي آثار «تن‌تن» در شرايط فعلي ممكن نيست، مي‌افزايد: اين فكر كه كتاب‌هاي كميك وجود داشته باشند، تا مورد استفاده‌ي بچه‌ها قرار گيرد، فكر خوبي است؛ اين كتاب‌ها مورد استقبال بچه‌ها، دوست‌داشتني و ساده‌اند و نوع تعريف داستان‌هاي آن ساده و روشن است و شما به‌عنوان خواننده‌ي اين آثار به‌راحتي در آن‌ها مي‌توانيد حركت كنيد.


او مي‌گويد: من 30 سال پيش اين كتاب‌ها را خوانده‌ام و بحث محتوايي روي آنها نمي‌توانم داشته باشم؛ ولي معتقدم در كتاب‌هاي «تن‌تن» به‌موقع از تصاوير و حروف استفاده شده است. پس بچه‌ها به‌راحتي آن‌را مي‌توانند دنبال كنند، در صورتي كه كتاب‌هاي ما اين ويژگي را ندارند.

وي ادامه مي‌دهد: كميك استريپ‌ها يكي از انواع كتب ساده براي بچه‌ها، نوجوانان و بزرگسالان‌اند. در واقع، اين كتاب‌ها محوطه‌اي براي تصويرسازي هستند؛ اما جاي آن‌ها بسيار در كتاب‌سازي ما خالي است.


مثقالي مي‌گويد: آثار كميك استريپ به‌صورت نوار چند تصويري در روزنامه‌ها و كتاب‌ها مي‌توانند به‌كار روند. اين آثار از دو بخش، داستان و تصوير تشكيل شده‌اند. يكي از دلايل كم‌توجهي به اين آثار، اين است كه ما داستان‌نويس مفرح‌نويس نداريم.

هديه شريفي عضو انجمن نويسندگان كودك و نوجوان نيز كميك استريپ بودن كتاب‌هاي «تن تن» را عامل موفقيت آن توصيف كرد.

هديه شريفي تصريح كرد: كميك استريپ ديروز، پلي بين كتاب و تلويزيون و امروزه پلي بين كتاب و اينترنت است. پس طبيعي است كه جذابيت خاص خود را داشته باشد.

وي با طرح اين سوال كه چرا در ميان اين همه كميك استريپ «تن تن» توانسته است موفق شود گفت: كتاب‌هاي « تن‌تن» تمام جذابيت‌هاي كششي يك داستان، يعني ماجراسازي، شخصيت‌پردازي، گره افكني و ... را داراست، پس كودك به راحتي مي‌تواند آن را در ذهن خود تجسم كند.

وي گفت: واقع‌گرايانه بايد گفت، همه‌ي ما در يك دوره، كتاب‌هاي «تن تن» را خوانده‌ايم و از آن‌ها لذت برده‌ايم. ولي اين‌كه «تن تن» چه اهدافي را دنبال مي‌كند، بحثي است چالش آفرين.


شريفي گفت: به نظر من نمي‌توان و نبايد همه چيز را نفي كرد. مي‌توان ديد ديگران چگونه به اهداف خود، حتي اهداف نه چندان دل پسند ، نايل مي‌شوند، چه مسيرهايي را طي مي‌كنند وچه جرياناتي را پشت سر مي‌گذارند. پس امروز بايد بيشتر ياد بگيريم.

وي تاكيد كرد: به نظر من امروزه، روز كالبد شكافي است و ما بايد با بازگشت به گذشته ببينيم كه در چه مواردي موفق بوده‌ايم و در چه مواردي ناموفق و اگر ناموفق بوده‌ايم، با خودمان صادق باشيم و ببينيم كه چرا ناموفق بوده‌ايم. بايد نقاط قوت و ضعف هر كاري را تحليل كرد و از آن به دستاوردي نو رسيد. بنابراين نفي و پذريش كوركورانه آثار "تن تن" به يك اندازه مذموم است.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 چرا آواز موازي؟
ايران - سيد ابوالحسن مختاباد:
چندي پيش از اعتراض آقاي مجيد كياني به برگزاري كلاس آقاي شجريان در معاونت هنري فرهنگستان هنر، نوشتيم و گفتيم كه اين سخن در چارچوبي اداري و بوروكراتيك قولي به صواب است.

[آمواز موازي] در اين نوشته كه خوشبختانه با استمرار جدي و تاثيرگذار كلاس آقاي شجريان همراه است، اما مي‌خواهيم در اين‌باره سخن بگوييم كه چرا آقاي شجريان و يا ديگر نحله‌هاي موسيقي براي برگزاري اين كلاس‌ها ابتدا با بخش موسيقي فرهنگستان هنر هماهنگ نكردند تا كار از مجراي درست (از نظر اداري)آن صورت پذيرد؟

پاسخ اصلي اين پرسش بازمي‌گردد به نگاه متفاوت اين دو بزرگوار به موسيقي ايراني. اگر بخواهيم صريح‌تر سخن بگوييم بايد اعتراف كنيم كه نه آقاي شجريان تصلب و سخت آييني جناب كياني را درموسيقي برمي‌تابد و نه آقاي كياني روش و شيوه موسيقايي آقاي شجريان را.

 اين هر دو چهره شناخته شده موسيقي سنتي  و به خصوص آقاي كياني (به دليل داشتن سمتي اداري در نهادي دولتي) حق دارند كه از يكديگر انتقاد كنند و نيز به شيوه‌اي مرضيه و علمي نگاه طرف مقابل به موسيقي را مورد نقد و بررسي قرار دهند، اما هنگامي كه هر يك از اين دو در نهادي دولتي، آن هم مانند فرهنگستان هنر قرار مي‌گيرند، بايد نگاه شخصي خود را به كناري نهاده و نگاهي ملي را بر جاي آن بنشانند.

به تعبير دقيق‌تر اگر هر يك از اين دو بزرگوار سمتي دولتي را بپذيرند كه در چارچوب آن استفاده از تمامي ظرفيت‌هاي موسيقي ايراني براي ارتقاي آن نهاد توصيه شده باشد، آن مسئول و سرپرست بايد گرايش‌ها و علايق شخصي خود به موسيقي را به كناري نهاده و پژواك تمامي صداهايي باشد كه نوعي خاص از موسيقي را نمايندگي مي‌كنند.

 در ميان اين دو تن، آقاي شجريان تاكنون سمتي دولتي نداشته و رئيس و مرئوس جايي و شخصي نبوده است، اما آقاي كياني و گذشته كاري و مديريتي‌اش نشان مي‌دهد كه تقريبا كمتر نهاد دولتي بوده است كه وي در آن يا سمتي مديريتي و يا سمتي مشورتي نداشته است.

 از جمله اين بخش‌ها كه در گذشته نهادي نام‌آور بود و بخشي از تحولات دورانساز موسيقي سنتي ايران از دل آن بركشانيده شده است، «مركز حفظ و اشاعه موسيقي صدا و سيما» است كه با نام تازه «مركز حفظ و پژوهش موسيقي صدا و سيما» مدتي رياست جناب كياني را بر خود تجربه كرد و متاسفانه به گواه اكثر قريب به اتفاق اهل موسيقي يكي از ضعيف‌ترين دوران كاري اين مركز در طول حياتش بود.

دوراني كه برخي از نمادهاي هنر موسيقي كه صبغه‌اي جهاني دارند كمتر به همكاري با آن رضايت دادند و برونداد آن هم محصول يا توليدي خاص كه بتواند تاثيري جدي و محسوس بر موسيقي و جريانات آن، حداقل در صدا و سيما بنهد، نبود. حال همين بزرگوار با همان نگاه، به بخشي ديگر از نهادي دولتي همانند فرهنگستان هنر آمده است و چند سالي است كه مديريت موسيقي اين نهاد را عهده‌دار شده است.

طبيعي است كه اگر قرار باشد همان نگاه در اينجا هم تسري و تسلط يابد، تبعات آن نگاه، كه از جمله آن عدم همكاري برخي از منتقدان اين نگاه است، را هم بايد بپذيريم و از اينجاست كه مدير بالادست نهادي همانند فرهنگستان هنر به دليل آنكه وجود هر دو اين گرايش‌ها را در موسيقي ايراني امري لازم مي‌داند و شايد هم از اختلاف نگاه اين دو بزرگوار هم خبر دارد، تصميم مي‌گيرد كه فضايي خارج از چارچوب‌هاي اداري را در اختيار چهره‌اي همانند شجريان قرار دهد.

و اين‌گونه است كه كاري موازي صورت مي‌گيرد و البته آقاي كياني هم معترض مي‌شوند. اما اگر اعتراض آقاي كياني را در چارچوب‌هاي اداري بپذيريم، اعتراض ايشان در نفس كار درست است؟ آيا آقاي كياني به عنوان مسئول بخش موسيقي تاكنون ديداري با آقاي شجريان داشته‌اند و از ايشان خواسته‌اند كه با بودجه و هزينه فرهنگستان هنر روايت خود از رديف آوازي را بيان كنند؟

همه ما مي‌دانيم كه محمدرضا شجريان، و آوازش، سرمايه‌اي ملي است، و امروز هويت موسيقايي ما ايرانيان و معرف موسيقي‌ كه چندين بار تا مرز دريافت معتبرترين جايزه جهاني پيش رفته است، آقاي شجريان‌اند و گروهي از موسيقي‌دانان كه چند سالي بود با ايشان كار مي‌كردند. حال اگر نهادي كه نام فرهنگستان هنر را برخود نهاده است، از چنين سرمايه‌اي چشم‌پوشي كند، ديگراني كه از بيرون بر كار اين نهاد نظارت مي‌كنند بر آن خرده نخواهند گرفت؟

نگارنده همچنان معتقد است كه برگزاري كلاس آواز آقاي  شجريان در شرح وظايف اين نهاد نيست و بايد به نحوي اساسي‌تر از تجربه‌هاي ارزشمند اين چهره نامي و جهاني موسيقي ايراني(مثل ثبت و ضبط رديف آوازي و شيوه آوازي آقاي شجريان) استفاده شود.

 اما اگر اين كار فرهنگستان هنر و جناب مهندس موسوي اسبابي را فراهم مي‌آورد و بستري مي‌شود براي آنكه آقاي شجريان آن كار اساسي را صورت دهد، بايد به اين وضعيت تن داد و منتظر ماند و شخص آقاي شجريان را تحريص كرد كه چنين كار ماندگاري را صورت دهد؛ كاري كه بايد از طرف مدير بخش موسيقي فرهنگستان هنر پيشنهاد مي‌شد و بر انجام آن توسط آقاي شجريان هم اصرار و ابرام صورت مي‌گرفت.

اميد كه فضاي موسيقي فرهنگستان هنر به سمتي حركت كند كه بتوان روزي پژواك تمامي صداهاي موسيقي ايراني در گونه‌‌‌هاي مختلف آن را شاهد باشيم و فرهنگستان براي تمامي نحله‌هاي موسيقي نظريه‌پردازي كند و پشتوانه تئوريك بسازد.

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 کوروش بزرگ!
کوروش بزرگ  گفته بود : اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کند
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 تغییر ...

  

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در چهارشنبه 29 فروردین1386  |
 نظريه انيشتين ثابت شد

سازمان هوا و فضا ناسا اعلام كرد: بعد از گذشت 90 سال نظريه انيشتين در مورد خم شدن فضا و زمان ثابت شده است.
ناسا پس از سال ها و با صرف بودجه اي 700 ميليون دلاري اين نظريه را ثابت كرده است.
براساس اين گزارش، ماهواره هاي فوق مدرن ناسا با دقت بيش از يك درصد توانسته اند نظريه انيشتين را ثابت كنند.
ماهواره ها نشان داده اند؛ كره زمين باعث خم شدن فضا و زمان مي شود. يادآور مي شود، نام اين نوع ماهواره گرويتي پروب B است./

 
|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 28 فروردین1386  |
 دوستی با هر که کردم ...

 

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد

آشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون جگر پروردمش

وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شد

|+| نوشته شده توسط آیدین احدیانی - Aidin Ahadiany در سه شنبه 28 فروردین1386  |
 
 
بالا