تبليغاتX
بدون مرز
دوست دارم حرف بزنم . دوست دارم بشنوم !
 جای مهر
خدا رحمت کند مادر بزرگ پدریم را ! زنی آذری زبان - با وقار - با پوستی سفید و ظریف مثل خود خود گل ! در هیچ جا و هیچ کجا نشنیدم که مادر بزرگم کسی را اذیت کرده باشد . با دو سه تا عروس توی یک خونه زندگی می کرد اما کسی حتی صدای بلند این فرشته را نشنید . سرش به کار خودش بود . همیشه نماز می خوانده است . در سال های پایان عمرش آلزایمر گرفت و به جای 5 وعده نماز در روز 7 تا یا حتی 10 تا نماز می خواند . صورتش نورانی بود . تو بچگی از اینکه کسی منو ببوسه چندشم می شد ولی مادر بزرکم تنها کسی بود که دوست داشتم به من بگوید لوتی ( Loti ) و با صورت خیسش بوسم کند . برادرش هم مرد نورانی بود . اسمش را بابا گذاشته بودند . مورخ بود . افتخار و امین مردم بود . حاجی بود . داخل کعبه را جارو زده بود . وقتی مرد شهرش پر از عزاداران جور و واجور شد ! اونم تا آخر عمر نماز خواند . مرد بود اما پوستش سفید و ظریف بود عین مادر بزرکم . به راستی امروز چرا خیلی از نماز خوان ها جاهای عجیب و غریب روی پیشانیشان می افتد ؟ چرا به سمت تبلیغاتی کردن همه چیز حتی عبادت می رویم ؟ فقط خدا می داند .
|+| نوشته شده توسط آیدین در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386  |
 قلیان خوبه یا بده ؟!!!

مکان : تجریش

زمان : ۵ شنبه عصر ساعت ۶

موقعیت : اوووج بی حوصلگی

میرم بالای میدون منم و ۲ تا از دوستام اول فکر می کنیم مثلا بریم تندیس یا قائم بعد یاده یه سه یا چهارتایی بنز پلیس می افتیم ! اه ه ه ه شت ! دوستم میگه بریم صوفی ؟ ساعت ۶ میریم تو دود همه جارو گرفته خیلی باحاله تا دلتم بخواد داااااااااااااف دور تا دور نشستن ما هم که اونجا سر قفلی داریم خلاصه بچه معروفیه دیگه چه می شود کرد قدرت خدا !؟ یه انگور سفارش می دیم با چایی و ... صوفی خوبیش اینه که سنگینه قلیوناش به این زودیا تموم نمیشه تند تند مخ میزنیو هزار تا دیوونه بازیه دیگه انقدر می خندی که دیگه واقعا دلت درد می گیره منکه بعضی وقتا فکم از درد دیگه باز نمیشه . ساعتو نگاه می کنی وایییییی واقعا شت ساعت ۱۲ شده و تو هنوز نشستی راحت میری خونه .

میگن قلیون نکشین وااااااااااااااااااای بده ! ریتونو خراب میکنه ! واااااااااااای شما سرمایه های این مملکتین !!!!!!!! واااااااااااای شما حیفین و... تا دلت بخواد ک....شر میگن ! افسردگی جایی رو خراب نمی کنه ؟ ما سکس بخوایم جرمه ! قلیون بخوایم جرمه ! شماره بدیم جرمه ! موهامون حالتش عوض بشه جرمه ! ژل بزنیم میگن گاو لیسیدتشون ! ببخشین ما چه گ... بخوریم که جرم نباشه ؟ تو جونیاشون هر گ... بگی خوردن حالا که از سکه افتادن و دیگه لخت و پوشیدشون به حال هیچ ابلهی فرقی نمی کنه آدم شدن ! ما اگه بخوایم ۶ ساعت وقتمون بگذره باید کتاب بخونیم ؟ باید بریم سینما - با دو فیلم مضخرف در ماه- ؟ جم کنین این همه مضخرفات رو ! جمع کنین خریتتون رو بسه دیگه !

|+| نوشته شده توسط آیدین در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  |
 کارت عروسي دختر شريفي‌نيا خبرساز شد

آرزو فراهاني: شماره 54-50 مجله تصوير سال به دست‌مان رسيد كه اين بار عكسي متفاوت‌تر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.

قضيه وقتي جالب‌تر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفي‌نيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفي‌نيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبك‌هاي مختلف عروسي هستيم.

از عروسي‌هايي كه به شيوه‌هاي سنتي با‌ آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان مي‌پردازند تا مهمانداراني كه كراوات مي‌زنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسي‌شان متفاوت است.

عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانه‌هاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفي‌نيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند.

هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجري‌شمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند.

«جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچك‌تر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارت‌هاي عروسي قديمي و شيوه‌هاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد.

دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفي‌نيا و ديگري با فونت رايانه‌اي (نمي‌دانيم در ايران باستان به فونت چه مي‌گفته‌اند؟!) بر اين اساس نيمي از كارت‌ها را با خط شريفي‌نيا به ميهمان‌ها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دست‌اندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند.

قالب مقوا را گرفتند، عكس عروس‌خانم و آقاداماد را پدر عروس‌خانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارت‌ها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي مي‌برد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند.

دست و بال عروس‌خانم، آقا داماد و مادر عروس‌خانم روز مراسم زخم و چسبي بود. مرارت بسيار كشيدند و تمام لوازم اين كارت را مغازه به مغازه گشتند و پيدا كردند و بالاخره آن شد كه مي‌خواستند و اما بشنويد از لباس عروس و داماد. حتما در جريان هستيد كه ضياءالدين دري دارد سريالي مي‌سازد به نام «كلاه پهلوي» كه طراح لباس آن سارا خالدي است.

ايشان لباسي را كه براي نقش شقايق فراهاني در اين سريال طراحي كرده دو روز به عروس خانم ما قرض دادند و هر تكه از لباس داماد را هم از لباس‌هاي يكي از بازيگران اين سريال آوردند تا اين عكس گرفته شود.

تنها اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد اين بود كه داماد بايد سبيل هم مي‌داشت كه نشد! قرار بر اين شد كه در عكس براي ايشان سبيلي نقاشي كنند و مهراوه‌خانم شريفي‌نيا خواهر عروس خانم – ايضا بازيگر سينما و تياتر – سبيلي براي ايشان نقاشي كرد كه اشتباها نسخه رايانه‌اي سبيل‌دار به عنوان عكس نهايي انتخاب نشد و در نتيجه داماد قصه‌ ما بي‌سبيل ماند.

آرايش عروس‌خانم يا به گفته امروزي‌ها گريم آن را خود مليكا خانم روي صورتش انجام داد كه اين كار تا دو نيمه شب طول كشيد. حتما برايتان سوال پيش آمده كه مگر جشن عروسي ساعت دو نيمه شب بوده است؟

خير. اين‌ آرايش و لباس خاص و سنتي تنها براي عكس روي كارت عروسي عروس و داماد ما تعبيه شده بوده. اين زوج براي روز عروسي‌شان لباس‌هاي روتين‌‌تري پوشينه اما باز هم خاص! آقاداماد فراك پوشيدند و عروس خانم لباس عروسي عربي.

جشن عروسي در يك باغ روباز بود؛ مردها اين‌ور و زن‌ها اون‌ور. بخش مردها كاملا فضاي سنتي همراه با تنبك، ويلن، چاي و تخت و البته ميز و صندلي هم براي كساني كه دوست داشتند موجود بود. بالاخره ايده‌اي كه هركسي تكه‌اي از آن را گفت شكل گرفت و جالب هم شكل گرفت، چون فكر كردند كه متفاوت باشند.

آقا داماد هم بسيار با اين ايده موافق بود و فقط نگراني‌اش از اين بود كه كارت‌ها دير به دست ميهمان‌ها برسد و آنها بي‌كارت بمانند اما اين اتفاق نيفتاد و ميهمان‌ها جملگي اظهار كردند كه كارت به اين پسنديدگي اشكالي ندارد كه دير به دست ما رسيد.

حالا بشنويد از پدر و مادر عروس كه آنها هم آن قديم‌ها جشن عروسي نداشتند و كارتي را به در خانه آشناهايشان فرستادند كه روي آن نوشته بودند كه ما عروسي نگرفته‌ايم ولي پولش را صرف امور خيريه براي كودكان بي‌بضاعت كه قدرت خريد حتي يكم جلد كتاب يا شام را ندارند، مي‌كنيم و در واقع براي اين بچه‌ها عروسي گرفته‌ايم.

روي آن كارت هم پر بود از چهره كودكان تنگدست. بله دوستان، سرتان را درد آوردم و اينطوري بود كه قصه ما به سر رسيد كلاغ هم به خونش رسيد.

مليكا شريفي‌نيا در پايان صحبتش در مورد مهراوه خواهرش مي‌‌گويد: نمي‌دانم نظر او راجع به اين نوع عروسي گرفتن چيست؟ بايد خودش بگويد. شايد اصلا دوست نداشته باشد عروسي بگيرد. بايد از خودش بپرسيد، چون هر كسي بايد در موقعيت قرار بگيرد.

در مورد بازتاب‌هاي مثبت و منفي احتمالي اين كار عجيب هم مي‌گويد: بازتاب منفي كه تا به حال نديده‌ام يا شايد به گوشم نرسيده، ولي مثبتش اين بوده كه همه ميهمان‌ها كارت‌مان را به عنوان يادگاري نگه داشته‌اند. البته نه لاي كتاب بلكه روي كتابخانه‌شان تا بگويند كه به يادمان هستند. دستشان درد نكند. كساني هم كه در مراسم ما نبوده‌اند يا تازه با هم دوست شده‌ايم مي‌گويند مي‌شود يكي هم براي ما درست كنيد؟

مليكا شريفي‌نيا در پايان مي‌گويد كه فكر نمي‌كند شق‌القمر كرده‌اند. فقط خوب فكر كرديم و نتيجه‌اش اين شد. خوب است كه به دل بقيه نشست و در پايان اينكه از تمام عكاسان پيشكسوت كه منتظر بودند عكس‌شان روي جلد مجله تصوير سال چاپ شود عذر مي‌خواهم، ولي تقصير من نبود!

|+| نوشته شده توسط آیدین در پنجشنبه هفتم تیر 1386  |
 منو رها کن از این فکر تنهایی ...

جمکران

من و انتظار و کابوس تنهایی

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم میکنم کم کم

تو رو هر طرف که رو میکنم میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمیخونی

تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم بر نگردی خونه

دیگه چیزی از من یادت نمیمونه

منو رها کن از این فکر تنهایی

 تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

------------------------------------------------------------------

دلم گرفته بود گفتم شاید مردی باشد در همین نزدیکی

مردیکه مرا بشنود .

شاید روزی بیاید و همگان را در آغوش کشد

فقط زودتر بیا زودتر

 

|+| نوشته شده توسط آیدین در چهارشنبه سی ام خرداد 1386  |
 آسيب‌پذير‌هاي خطرناك نرم‌افزار ياهومسنجر رفع شد

ياهو وصله‌اي را براي آسيب‌پذيري‌هاي خطرناك ياهومسنجر كه به هكرها امكان مي‌دهد سيستم كاربر را به كنترل خود درآورند، منتشر كرد.

پس از كشف آسيب پذيري‌هاي ياهومسنجر توسط يك شركت امنيتي و آگاهي ياهو از آن، اين شركت مشكل سرريز بافر در كنترل‌هاي اكتيو ايكس وب كم را كه موجب بروز آسيب‌پذيري‌هاي مذكور شده بود، اصلاح كرد.

بر اساس اين گزارش، در صورت بازديد كاربران از وب‌سايت‌هاي حاوي كدهاي مخرب يا گشودن ضميمه‌ي ايميلي كه حاوي كدهاي مخرب است، آسيب‌پذيري‌هاي مذكور قابل بهره‌برداري از سوي هكرها خواهد بود و چنانچه رايانه‌ي كاربر آلوده باشد، ‌هكرها مي‌توانند كنترل سيستم كاربر را به دست بگيرند.

|+| نوشته شده توسط آیدین در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386  |
 رحيم‌پور ازغدي خواستار تشكيل " حزب جهاني مستضعفان " شد

حسن رحيم‌پور ازغدي " استاد دانشگاه و عضو شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي با اشاره به وجود كشورهاي انقلابي درنقاط مختلف جهان،خواستارتشكيل "حزب جهاني مستضعفان" شد.

به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا، وي روز يكشنبه در مراسم جبهه مقاومت جهاني كه به منظور همبستگي با دولت و ملت مبارز نيكاراگوئه در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برگزار شد، بر ضرورت نزديكي كشورهاي انقلابي به رغم تفاوت‌هاي نژادي، فرهنگي و مذهبي ميان آنها تاكيد كرد.

ادامه مطلب در سایت ایرنا

|+| نوشته شده توسط آیدین در یکشنبه بیستم خرداد 1386  |
 جهان سوم کجاست ؟
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمود حسابي

شاید خیلی از شماها ایران نباشید و خیلی از اتفاقات اجتماعی و اقتصادی اون رو ندونید .از امروز یعنی از ۱۹ خرداد سال ۱۳۸۶ همه جایگاه های عرضه محصولات نفتی یا همون پمپ بنزین های خودمون باید فقط به کمک کارت سوخت بذارن مردم ینزین بزنند .

ایران یه کشور بزرگه صادر کننده و تولید کننده نفته و از نخستین اعضای اوپک محسوب میشه. خوب اما جالبه بدونین که این کشور با این همه سوابق نفتی رنگارنگ درصد قابل توجهی از بنزین مصرفی خودروهاشو از خارج از کشور وارد می کند ! عجیب نیست ؟ عجیب نیست که به علت کم کاری دولت نمی تونیم بنزین کافی تولید کنیم اما پولشو باید مردم بدند ؟ عجیب نست که چون بنزین تو ترکیه غیر نفتی لیتری ۱۰۰۰ تومان عرضه میشه توی ایران نفتی هم باید خودمون رو با اون ها مقایسه کنیم ؟ پراید یک خودروی کم مصرفه میدونین در تهران هر یک پراید به طور متوسط در هر ۱۰۰ کیلومتر (با احتساب ترافیک ) ۱۰ تا ۱۲ لیتر بنزین مصرف میکنه ؟ می دونین اگه جیره ۳ لیتر در روز دولت تصویب بشه روزی فقط ۲۵ کیلومتر میشه با پراید رانندگی کرد ؟ آیا انصافه که مردم تاوان کمک اری وزارت نفت در ساخت و تجهیز پالایشگاه رو بدن ؟ کاش از هز ۱ میلیون ایرانی یک نفر کارشناس در نهاد های تصمیم گیر مشغول کار  بود   

|+| نوشته شده توسط آیدین در شنبه نوزدهم خرداد 1386  |
 

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

                                       بهار ۱۳۸۳ حسین پناهی

-------------------------------------------------------------


من حسینم ... پناهیم .

خو
دمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
،
یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...

-------------------------------------------------------

 

كودكي ها

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود

------------------------------------------------------

برای ورود به سایت این هنرمند بزرگ اینجا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط آیدین در سه شنبه یکم خرداد 1386  |
 مردان معروف جهان ژیش از معروف شدن چه می کردند ؟

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان................................. نقاش پوستر

آلبرت انيشتن....................... فيزيكدان.................................. ...... منشي اداره ثبت

الويس پريسلي.....................خواننده... ...................................... راننده كاميون

او هنري............................نويسنده ........................................ گاوچران

جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................ مانكن لباس مردانه

جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي.............................. ملوان

جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا......................... بادام كار

رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................ هنرپيشه سينما

شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................ بنا و راننده كاميون

كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما............................... چوب بر

ويليام فالكنر........................نويسنده ....................................... نقاش ساختمان

گاندي...............................رهبر فقيد هند................................ وكيل دادگستري

جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا.................. كشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه...................... پوستين دوز

يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان.......................... رويگر

امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني.................... ساربان

آلپتكين.............................. سرسلسله غزنويان........................... غلام زر خريد

فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران......................... كارگر كشاورز

پانديت نهرو......................نخست وزير هند.............................. وكيل دادگستري

موسوليني......................... ديكتاتور ايتاليا................................ روزنامه نويس

ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي............................. نقاش

جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................ كارگر كشتي

آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................ معلم

ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا......................... وكيل دادگستري

آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا......................... هيزم شكن

گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................ كارمند دريا داري

چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي.............................. منشي

آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................ كتابفروش

مولير..............................نويسن ده بزرگ فرانسوي.................. هنرپيشه

هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي.................... شاگرد بزاز

ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي................... خبرنگار

ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي................... هنرپيشه سيار

فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا.......................... دانشجوي حقوق

كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه

كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................ تير انداز سپاه نادر شاه

ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................ منشي

ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي................. چوپان

هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي...................... ساعت ساز

توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي.................... تلگرافچي

آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه

والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن..................... پادوي مغازه

ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي................. سنگ تراش

|+| نوشته شده توسط آیدین در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386  |
 اگر روزی ...
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

 اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!

|+| نوشته شده توسط آیدین در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا